مثنوی معنوی/حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده
ظاهر
| بعد از آن داود گفتش کای عنود | جمله مال خویش او را بخش زود | |||||
| ورنه کارت سخت گردد گفتمت | تا نگردد ظاهر از وی استمت | |||||
| خاک بر سر کرد و جامه بر درید | که بهر دم میکنی ظلمی مزید | |||||
| یکدمی دیگر برین تشنیع راند | باز داودش به پیش خویش خواند | |||||
| گفت چون بختت نبود ای بختکور | ظلمت آمد اندک اندک در ظهور | |||||
| ریدهای آنگاه صدر و پیشگاه | ای دریغ از چون تو خر خاشاک و کاه | |||||
| رو که فرزندان تو با جفت تو | بندگان او شدند افزون مگو | |||||
| سنگ بر سینه همیزد با دو دست | میدوید از جهل خود بالا و پست | |||||
| خلق هم اندر ملامت آمدند | کز ضمیر کار او غافل بدند | |||||
| ظالم از مظلوم کی داند کسی | کو بود سخرهی هوا همچون خسی | |||||
| ظالم از مظلوم آنکس پی برد | کو سر نفس ظلوم خود برد | |||||
| ورنه آن ظالم که نفس است از درون | خصم هر مظلوم باشد از جنون | |||||
| سگ هماره حمله بر مسکین کند | تا تواند زخم بر مسکین زند | |||||
| شرم شیران راست نه سگ را بدان | که نگیرد صید از همسایگان | |||||
| عامهی مظلومکش ظالمپرست | از کمین سگشان سوی داود جست | |||||
| روی در داود کردند آن فریق | کای نبی مجتبی بر ما شفیق | |||||
| این نشاید از تو کین ظلمیست فاش | قهر کردی بیگناهی را بلاش | |||||