مثنوی معنوی/حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام
ظاهر
| گفت داودش خمش کن رو بهل | این مسلمان را ز گاوت کن بحل | |||||
| چون خدا پوشید بر تو ای جوان | رو خمش کن حق ستاری بدان | |||||
| گفت وا ویلی چه حکمست این چه داد | از پی من شرع نو خواهی نهاد | |||||
| رفته است آوازهی عدلت چنان | که معطر شد زمین و آسمان | |||||
| بر سگان کور این استم نرفت | زین تعدی سنگ و که بشکافت تفت | |||||
| همچنین تشنیع میزد برملا | کالصلا هنگام ظلمست الصلا | |||||