مثنوی معنوی/ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهی پند مغرور خرس را
ظاهر
| آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت | زیر لب لاحول گویان باز رفت | |||||
| گفت چون از جد و بندم وز جدال | در دل او پیش میزاید خیال | |||||
| پس ره پند و نصیحت بسته شد | امر اعرض عنهم پیوسته شد | |||||
| چون دوایت میفزاید درد پس | قصه با طالب بگو بر خوان عبس | |||||
| چونک اعمی طالب حق آمدست | بهر فقر او را نشاید سینه خست | |||||
| تو حریصی بر رشاد مهتران | تا بیاموزند عام از سروران | |||||
| احمدا دیدی که قومی از ملوک | مستمع گشتند گشتی خوش که بوک | |||||
| این رئیسان یار دین گردند خوش | بر عرب اینها سرند و بر حبش | |||||
| بگذرد این صیت از بصره و تبوک | زانک الناس علی دین الملوک | |||||
| زین سبب تو از ضریر مهتدی | رو بگردانیدی و تنگ آمدی | |||||
| کندرین فرصت کم افتد این مناخ | تو ز یارانی و وقت تو فراخ | |||||
| مزدحم میگردیم در وقت تنگ | این نصیحت میکنم نه از خشم و جنگ | |||||
| احمدا نزد خدا این یک ضریر | بهتر از صد قیصرست و صد وزیر | |||||
| یاد الناس معادن هین بیار | معدنی باشد فزون از صد هزار | |||||
| معدن لعل و عقیق مکتنس | بهترست از صد هزاران کان مس | |||||
| احمدا اینجا ندارد مال سود | سینه باید پر ز عشق و درد و دود | |||||
| اعمیی روشندل آمد در مبند | پند او را ده که حق اوست پند | |||||
| گر دو سه ابله ترا منکر شدند | تلخ کی گردی چو هستی کان قند | |||||
| گر دو سه ابله ترا تهمت نهد | حق برای تو گواهی میدهد | |||||
| گفت از اقرار عالم فارغم | آنک حق باشد گواه او را چه غم | |||||
| گر خفاشی را ز خورشیدی خوریست | آن دلیل آمد که آن خورشید نیست | |||||
| نفرت خفاشکان باشد دلیل | که منم خورشید تابان جلیل | |||||
| گر گلابی را جعل راغب شود | آن دلیل ناگلابی میکند | |||||
| گر شود قلبی خریدار محک | در محکیاش در آید نقص و شک | |||||
| دزد شب خواهد نه روز این را بدان | شب نیم روزم که تابم در جهان | |||||
| فارقم فاروقم و غلبیروار | تا که که از من نمییابد گذار | |||||
| آرد را پیدا کنم من از سبوس | تا نمایم کین نقوشست آن نفوس | |||||
| من چو میزان خدایم در جهان | وا نمایم هر سبک را از گران | |||||
| گاو را داند خدا گوسالهای | خر خریداری و در خور کالهای | |||||
| من نه گاوم تا که گوسالم خرد | من نه خارم که اشتری از من چرد | |||||
| او گمان دارد که با من جور کرد | بلک از آیینهی من روفت گرد | |||||