مثنوی معنوی/بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان)
'


 حکم اغلب راست چون غالب بدندتیغ را از دست ره‌زن بستدند 
 گفت پیغامبر کای ظاهرنگرتو مبین او را جوان و بی‌هنر 
 ای بسا ریش سیاه و مردت پیرای بسا ریش سپید و دل چو قیر 
 عقل او را آزمودم بارهاکرد پیری آن جوان در کارها 
 پیر پیر عقل باشد ای پسرنه سپیدی موی اندر ریش و سر 
 از بلیس او پیرتر خود کی بودچونک عقلش نیست او لاشی بود 
 طفل گیرش چون بود عیسی نفسپاک باشد از غرور و از هوس 
 آن سپیدی مو دلیل پختگیستپیش چشم بسته کش کوته‌تگیست 
 آن مقلد چون نداند جز دلیلدر علامت جوید او دایم سبیل 
 بهر او گفتیم که تدبیر راچونک خواهی کرد بگزین پیر را 
 آنک او از پرده‌ی تقلید جستاو به نور حق ببیند آنچ هست 
 نور پاکش بی‌دلیل و بی‌بیانپوست بشکافد در آید در میان 
 پیش ظاهربین چه قلب و چه سرهاو چه داند چیست اندر قوصره 
 ای بسا زر سیه کرده بدودتا رهد از دست هر دزدی حسود 
 ای بسا مس زر اندوده به زرتا فروشد آن به عقل مختصر 
 ما که باطن‌بین جمله‌ی کشوریمدل ببینیم و به ظاهر ننگریم 
 قاضیانی که به ظاهر می‌تنندحکم بر اشکال ظاهر می‌کنند 
 چون شهادت گفت و ایمانی نمودحکم او ممن کنند این قوم زود 
 بس منافق کاندرین ظاهر گریختخون صد ممن به پنهانی بریخت 
 جهد کن تا پیر عقل و دین شویتا چو عقل کل تو باطن‌بین شوی 
 از عدم چون عقل زیبا رو گشادخلعتش داد و هزارش نام داد 
 کمترین زان نامهای خوش‌نفساین که نبود هیچ او محتاج کس 
 گر به صورت وا نماید عقل روتیره باشد روز پیش نور او 
 ور مثال احمقی پیدا شودظلمت شب پیش او روشن بود 
 کو ز شب مظلم‌تر و تاری‌ترستلیک خفاش شقی ظلمت‌خرست 
 اندک اندک خوی کن با نور روزورنه خفاشی بمانی بیفروز 
 عاشق هر جا شکال و مشکلیستدشمن هر جا چراغ مقبلیست 
 ظلمت اشکال زان جوید دلشتا که افزون‌تر نماید حاصلش 
 تا ترا مشغول آن مشکل کندوز نهاد زشت خود غافل کند