مثنوی معنوی/بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی
ظاهر
| این نماز و روزه و حج و جهاد | هم گواهی دادنست از اعتقاد | |||||
| این زکات و هدیه و ترک حسد | هم گواهی دادنست از سر خود | |||||
| خوان و مهمانی پی اظهار راست | کای مهان ما با شما گشتیم راست | |||||
| هدیهها و ارمغان و پیشکش | شد گواه آنک هستم با تو خوش | |||||
| هر کسی کوشد به مالی یا فسون | چیست دارم گوهری در اندرون | |||||
| گوهری دارم ز تقوی یا سخا | این زکات و روزه در هر دو گوا | |||||
| روزه گوید کرد تقوی از حلال | در حرامش دان که نبود اتصال | |||||
| وان زکاتش گفت کو از مال خویش | میدهد پس چون بدزدد ز اهل کیش | |||||
| گر بطراری کند پس دو گواه | جرح شد در محکمهی عدل اله | |||||
| هست صیاد ار کند دانه نثار | نه ز رحم و جود بل بهر شکار | |||||
| هست گربهی روزهدار اندر صیام | خفته کرده خویش بهر صید خام | |||||
| کرده بدظن زین کژی صد قوم را | کرده بدنام اهل جود و صوم را | |||||
| فضل حق با این که او کژ میتند | عاقبت زین جمله پاکش میکند | |||||
| سبق برده رحمتش وان غدر را | داده نوری که نباشد بدر را | |||||
| کوششش را شسته حق زین اختلاط | غسل داده رحمت او را زین خباط | |||||
| تا که غفاری او ظاهر شود | مغفری کلیش را غافر شود | |||||
| آب بهر این ببارید از سماک | تا پلیدان را کند از خبث پاک | |||||