مثنوی معنوی/بسته شدن تقریر معنی حکایت به سبب میل مستمع به استماع ظاهر صورت حکایت
ظاهر
| کی گذارد آنک رشک روشنیست | تا بگویم آنچ فرض و گفتنیست | |||||
| بحر کف پیش آرد و سدی کند | جر کند وز بعد جر مدی کند | |||||
| این زمان بشنو چه مانع شد مگر | مستمع را رفت دل جای دگر | |||||
| خاطرش شد سوی صوفی قنق | اندر آن سودا فرو شد تا عنق | |||||
| لازم آمد باز رفتن زین مقال | سوی آن افسانه بهر وصف حال | |||||
| صوفی آن صورت مپندار ای عزیز | همچو طفلان تا کی از جوز و مویز | |||||
| جسم ما جوز و مویزست ای پسر | گر تو مردی زین دو چیز اندر گذر | |||||
| ور تو اندر نگذری اکرام حق | بگذراند مر ترا از نه طبق | |||||
| بشنو اکنون صورت افسانه را | لیک هین از که جداکن دانه را | |||||