مثنوی معنوی/اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن
ظاهر
| همچو هاروت و چو ماروت شهیر | از بطر خوردند زهرآلود تیر | |||||
| اعتمادی بودشان بر قدس خویش | چیست بر شیر اعتماد گاومیش | |||||
| گرچه او با شاخ صد چاره کند | شاخ شاخش شیر نر پاره کند | |||||
| گر شود پر شاخ همچون خارپشت | شیر خواهد گاو را ناچار کشت | |||||
| گرچه صرصر پس درختان میکند | با گیاه تر وی احسان میکند | |||||
| بر ضعیفی گیاه آن باد تند | رحم کرد ای دل تو از قوت ملند | |||||
| تیشه را ز انبوهی شاخ درخت | کی هراس آید ببرد لخت لخت | |||||
| لیک بر برگی نکوبد خویش را | جز که بر نیشی نکوبد نیش را | |||||
| شعله را ز انبوهی هیزم چه غم | کی رمد قصاب از خیل غنم | |||||
| پیش معنی چیست صورت بس زبون | چرخ را معنیش میدارد نگون | |||||
| تو قیاس از چرخ دولابی بگیر | گردشش از کیست از عقل مشیر | |||||
| گردش این قالب همچون سپر | هست از روح مستر ای پسر | |||||
| گردش این باد از معنی اوست | همچو چرخی کان اسیر آب جوست | |||||
| جر و مد و دخل و خرج این نفس | از کی باشد جز ز جان پر هوس | |||||
| گاه جیمش میکند گه حا و دال | گاه صلحش میکند گاهی جدال | |||||
| گه یمینش میبرد گاهی یسار | که گلستانش کند گاهیش خار | |||||
| همچنین این باد را یزدان ما | کرده بد بر عاد همچون اژدها | |||||
| باز هم آن باد را بر ممنان | کرده بد صلح و مراعات و امان | |||||
| گفت المعنی هوالله شیخ دین | بحر معنیهای رب العالمین | |||||
| جمله اطباق زمین و آسمان | همچو خاشاکی در آن بحر روان | |||||
| حملهها و رقص خاشاک اندر آب | هم ز آب آمد به وقت اضطراب | |||||
| چونک ساکن خواهدش کرد از مرا | سوی ساحل افکند خاشاک را | |||||
| چون کشد از ساحلش در موجگاه | آن کند با او که آتش با گیاه | |||||
| این حدیث آخر ندارد باز ران | جانب هاروت و ماروت ای جوان | |||||