فخرالدین عراقی (فصل سوم و چهارم)/آن غریبان منزل دنیی
ظاهر
| آن غریبان منزل دنیی | آن عزیزان جنتالماوی | |||||
| محرمان سراچهی قدسی | لوح خوانان سر نه کرسی | |||||
| سالکان طریقهی علیا | راهداران جادهی سفلا | |||||
| زنده جانان مرده در غم یار | مست حالان جان و دل هشیار | |||||
| پادشاهان تخت روحانی | غوطهخواران بحر نورانی | |||||
| شاهبازان در قفس مانده | پیش بینان بازپس مانده | |||||
| از حدود وجود گم گشته | وز عقول و نفوس بگذشته | |||||
| به کسی شان، ز دوست پروا، نه | سوخته، چون ز شمع، پروانه | |||||
| همچو پروانه ز اشتیاق رخش | خویشتن را فگنده در آتش | |||||
| در ره دوست پا ز سر کرده | ابجد عشق را ز بر کرده | |||||
| چون ز کتاب دهر جیفه شده | بر سریر صفا خلیفه شده | |||||
| یار خود دیده در پس پرده | تن به جان مانده، جان فدا کرده | |||||
| می نخورده شده به بویی مست | دوست نادیده دل بداده ز دست | |||||
| بر ره یار منتظر مانده | نمک شوق بر دل افشانده | |||||
| بار محنت کشیده چون ایوب | زهر فرقت چشیده چون یعقوب | |||||
| نظر جان ز جسم بگسسته | صدق «میعاد» باز دانسته | |||||
| کرده از جان بسوی کوش چوروی | «لیس فی جبتی سوی الله» گوی | |||||
| جان «اناالحق» زنان و تن بردار | فارغ از جنت و گذشته ز نار | |||||
| علم اتحاد بر بسته | لشکر خشم و آز بشکسته | |||||
| بن و بیخ خیال برکنده | گشته آزاد و هم چنان بنده | |||||