عبید زاکانی (غزلیات)/هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
ظاهر
| هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد | مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد | |||||
| موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده | در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد | |||||
| با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد | با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد | |||||
| گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز | سودای پادشاهی حد گدا نباشد | |||||
| ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را | عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد | |||||