صفیر سیمرغ/سفر، ماجرای‌ دل‌ بستن‌ و دل‌ کندن

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
صفیر سیمرغ سفر، ماجرای‌ دل‌ بستن‌ و دل‌ کندن‌

سفرنامه‌ها

هر سفر، دل‌ بستنی‌ است‌ و دل‌ کندنی‌، که‌ یکی‌ از پی‌ دیگری‌ می آید و همین‌ تسلسل‌ و تداوم‌ دل‌ بستن‌ها و دل‌ کندن‌هاست‌ که‌ شورانگیزی‌ سفر را موجب‌ می ‌گردد.سفر رفت‌ و بازگشت‌ است‌؛ نه‌ تنها سیْر در مکان‌، بلکه‌ در زمان‌ نیز، اماّ سیر اصلی‌ در خود است‌؛ به‌ هرکجا برویم‌ از خود نمی‌توان‌ جدا شد. سیر بیرونی‌ سیر درون‌ را برمی‌ انگیزد، و این‌ سیر رها شدن‌ در خود است‌، غوطه‌ زدن‌ در خود، کشف‌ اقلیم‌ها و افق‌های‌ ناشناخته ی‌ درون». - «از فروع‌ که‌ بگذریم‌، آدمیزاد در هر نقطه ی‌ دنیا که‌ باشد مسائل‌ محدود و خاصّ دارد: جدائی‌ و مهر، تنهایی ‌و اُنس‌، دوستی‌ و دشمنی‌، زشتی‌ و زیبایی‌، جوانی‌ و پیری‌ و بیماری‌؛ غم‌ نان‌، آرزوی‌ دراز و عمر کوتاه‌، و آنگاه‌ مرگ‌ که‌ پایان‌ پایان‌هاست‌، و از همه‌ عظیم‌تر است‌ و بر هر عزیمتی‌ نقطه ی‌ انتها می‌نهد، و اگر زندگی‌ بزرگ‌ است‌، برای‌ آن‌ است‌ که‌ مرگ‌ به‌ دنبال‌ آن‌ است‌، و بدون‌ دریافت‌ این‌ یک‌، دیگری‌ را نمی‌توان‌ دریافت‌، و باز لطف‌ سفر در آن‌ است‌ که‌ در آن‌ حدیث‌ زندگی‌ و مرگ‌ را از زبان های‌ گوناگون‌ می‌توان‌ شنید». - «از انواع‌ حرص‌ هایی‌ که‌ در نهاد آدمی‌ نهاده‌ شده‌، گویا ازهمه‌ شریف‌تر، حرص ‌آموختن‌ است‌، عطش‌ کشف‌، که‌ از جستجو در کتابخانه‌ها و آزمایشگاه‌ها آغاز می ‌شود، تا برسد به‌ خطر کردن‌ در تسخیر قلّه‌ها و سفر به‌ ستارگان‌، و گویا هیج‌ تلذّذی‌ هم‌ از آن‌ برتر و پایدارتر نباشد. گرچه‌ فراوان‌ پیش‌ نمی‌آید که‌ اشتیاق‌ با توفیق‌ همراه‌ شود، در دورانی‌ از زندگی‌ چنین‌ شد، و توانستم‌ به‌ بیش‌ از چهل‌ کشور سفر کنم‌، در چهار قارّه‌، و به‌ بعضی‌ از آنها چند بار ... یادداشت‌های‌ سفر در باره ی‌ نزدیک‌ به‌ تمام‌ این‌ کشورها آماده‌ است‌ که‌ تا کنون‌ مجال‌ نوشتنش‌ به‌ دست‌ نیامده‌. روزی‌ بیاید یا نیاید، نمی‌توانم‌ گفت‌، زیرا «که‌ در کمینگه‌ عمر است‌ مکر عالم‌ پیر»، نام‌ این‌ مجموعه‌ را «صفیر سیمرغ‌» نهادم‌ و این‌ نام‌ را به‌ تبرّک‌ از عارف‌ شهید، «شهاب‌ الدّین‌ سهروردی» به‌ وام‌ گرفتم‌. سیمرغ‌، مرغ‌ ایران‌ کهن‌ است‌، به سالخوردگی‌ افسانه‌ها، مرغ‌ حاکم‌ بر دریا و زمین‌ و فضا، چاره‌ گر و همه‌ چیز دان‌. رمز تلاش‌ و جستجوی‌ بشر. آفریده‌ای‌ که‌ همه‌ جا هست‌ و هیچ‌ جا نیست‌. جز نامی‌ از او نیست‌، و با این حال‌ از هر موجودی‌ موجودتر است‌ و هدف‌ زندگی‌ را در همان‌ تلاش‌ و جستن‌ خلاصه‌ می ‌کند، و این‌ همان‌ سرمشقی‌ است‌ که‌ مرغ‌های‌ عطاّر در منطق‌الطّیر داده‌اند:

« پرگشـــــودن‌ و رو به‌ راه‌ نهــــــادن/در جمع‌ بودن‌ و از خود جدا نبودن  »