صائب تبریزی (غزلیات)/چارهی دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد
ظاهر
| چارهی دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد | خضر این ویرانه را تعمیر نتوانست کرد | |||||
| در کنار خاک، عمر ما به خون خوردن گذشت | مادر بیمهر خون را شیر نتوانست کرد | |||||
| راز ما از پردهی دل عاقبت بیرون فتاد | غنچه بوی خویش را تسخیر نتوانست کرد | |||||
| محو شد هر کس که دید آن چشم خواب آلود را | هیچ کس این خواب را تعبیر نتوانست کرد | |||||
| در نگیرد صحبت پیر و جوان با یکدگر | با کمان یک دم مدارا تیر نتوانست کرد | |||||
| حلقهی در از درون خانه باشد بیخبر | مطلب دل را زبان تقریر نتوانست کرد | |||||
| از ته دل هیچ کس صائب درین بستانسرا | خندهای چون غنچهی تصویر نتوانست کرد | |||||