صائب تبریزی (غزلیات)/ما نقل باده را ز لب جام کردهایم
ظاهر
| ما نقل باده را ز لب جام کردهایم | عادت به تلخکامی از ایام کردهایم | |||||
| دانستهایم بوسه زیاد از دهان ماست | صلح از دهان یار به پیغام کردهایم | |||||
| از ما متاب روی، که از آه نیم شب | بسیار صبح آینه را شام کردهایم | |||||
| سازند ازان سیاه رخ ما، که چون عقیق | هموار خویش را ز پی نام کردهایم | |||||
| ما همچو آدم از طمع خام دست خویش | در خلد نان پخته خود خام کردهایم | |||||
| چشم گرسنه، حلقهی دام است صید را | ما خویش را خلاص ازین دام کردهایم | |||||
| صائب به تنگ عیشی ما نیست میکشی | چون لاله اختصار به یک جام کردهایم | |||||