صائب تبریزی (غزلیات)/دل از مشاهدهی لالهزار نگشاید
ظاهر
| دل از مشاهدهی لالهزار نگشاید | ز دستهای حنابسته کار نگشاید | |||||
| ز اختیار جهان، عقدهای است در دل من | که جز به گریهی بیاختیار نگشاید | |||||
| خوش آن صدف که گر از تشنگی کباب شود | دهان خویش به ابر بهار نگشاید | |||||
| شکایت گره دل به روزگار مبر | که هیچکس بجز از کردگار نگشاید | |||||
| زمین و چرخ بغیر از غبار و دودی نیست | خوش آن که چشم به دود و غبار نگشاید | |||||
| مراست از دل مغرور غنچهای، صائب | که در به روی نسیم بهار نگشاید | |||||