صائب تبریزی (غزلیات)/بده می که بر قلب گردون زنیم!
ظاهر
| بده می که بر قلب گردون زنیم! | ازین شیشه چون رنگ بیرون زنیم | |||||
| سرانجام چون خشت بالین بود | به خم تکیه همچون فلاطون زنیم | |||||
| برآییم از کوچه بند رسوم | دم در بیابان چو مجنون زنیم | |||||
| برآریم از بحر سر چون حباب | ازین تنگنا خیمه بیرون زنیم | |||||
| به این قد خم گشته، چوگان صفت | سرپای بر گوی گردون زنیم | |||||
| عرق رنگ نگذاشت بر روی ما | به قلب قدحهای گلگون زنیم | |||||
| به دشمن شبیخون زدن عاجزی است | گل صبح بر قلب گردون زنیم | |||||
| نیفتیم چون سایه دنبال خضر | به لبهای میگون شبیخون زنیم | |||||
| دل ما شود صائب آن روز باز | که چون سیل، گلگشت هامون زنیم | |||||