پرش به محتوا

شرق/شماره دوم (۱۳۰۹)/ماری استوارت

از ویکی‌نبشته

ماری استوارت

نگارش شیلر -۲-

ترجمه عبدالحسین میکده
 

کندی. -آیا ممکن است کسی این دیوارهای برهنه را به‌بیند و باور کند این‌جا منزل ملکه ایست؟!سایبان مسند سلطنت او چطور شد! اکنون مجبور است پای لطیف و ظریف خود را روی زمین سخت و ناهموار بگذارد. -غذای او را در ظروف قلعی می‌آورند، این قبیل ظروف باعث تحقیر آخرین طبقهٔ زنهای نجیب است.

یولبه. -هنگامی که ایشان در جامهای زرین با معشوق خود باده گساری می‌کردند شوهر بدبختشان در استرلین در همین قبیل ظروف غذا می‌خورد.

کندی. -از دادن آئینه هم بما خودداری می‌کنند.

یولبه. -تا موقعی که می‌تواند صورت خودپسند خود را در آینه به‌بیند امید و جسارت در وجود او باقی خواهد ماند.

کندی. -یک کتاب هم برای مشغول کردن حواس خود ندارد.

یولبه-. -چرا-یک کتاب انجیل برای طلب عفو در اختیار او گذاشته شده است.

کندی. -خود او را چرا گرفته‌اند.

یولبه. -برای اینکه نغمات عشق می‌نواخت

کندی. آیا این است سرنوشت کسی‌که از خورد سالی حتی در گاهواره ملکه بود. آیا این است عاقبت کسی‌که با آن عزت در دربار مجلل مدیسی با سعادت و سرور در ناز و نعمت پرورش یافته است.

آیا سلب قدرت از او کافی نبود و حالا باید او را از کوچک‌ترین اموال خود محروم کنید-وقتی شخصی نجیب طعمه نوائب بزرک روزگار است می‌تواند خود را به ترتیبی تسلیت دهد ولی وقتی انسان دید از زینتهای کوچک زندگی محروم است رنجور می‌گردد.

یولبه-این زینتها بر خودپسندی و نخوت او خواهند افزود در صورتیکه زندگانی بیقاعده و شهوت‌آلود او را فقط تنگدستی و بیچاره‌گی می‌توانند جبران کنند

کندی-اگر جوانی او را وادار بحرکاتی نموده است او فقط در برابر پروردگار و وجدان‌ خود‌ مسئول‌ است دیگران حق قضاوت در افعالش ندارند آنهم‌ در انگلستان‌.

یولبه-اعمال او را در همان جـائی کـه مـرتکب آنها شده است قضاوت‌ خواهند کرد

کندی-بـرای ایـنکه‌ او‌ را‌ مقصر و گناهکار قلمداد کنند با بندهای خیلی‌ محکمی مقیدش کرده‌اند

یولبه‌-باوجوداین‌ بندهای سخت او دست بطرف دنیا دراز کرده و مـیخواهد آتـش جـنک داخلی را در مملکت مشتعل‌ نموده‌ و دستجات‌ آدم‌کش را بر علیه ملکهء مـا مسلح سازد.خدا ما را از‌ شرش‌ حفظ‌ کند مگر از اعماق‌ همین دیوارها نبود که ماری استوارت یبری جنایتکار و رابـینگتون را‌ تـحریک‌‌ کـرد‌ که در سوء قصد نسبت بملکه شرکت ورزند آیا همین میله‌های آهـنین‌ تـوانست ماری‌ استوارت‌ را از فریفتن قلب پاک و نجیب لوزفولک مانع شود. برای خاطر همین زن‌ سر‌ نجیب‌ترین‌ مرد انـگلستان طـعمه تـبر دژخیم شد... این پیشامد تأثرآور آیا توانسته است از ابلهانی‌ که‌ میخواهند بـرای شـرافت مـاری‌ استوارت خود را در ورطه هلاکت بیفکنند جلوگیری کند‌ و آیا‌ این‌ حادثه ممکن‌ است برای آنـها درس عـبرت واقـع گردد.

چوب‌بست مقتل همیشه از خون فدیه‌های‌ ماری‌ نگین است و این‌ ترتیب تا وقتی بـاقی خـواهد بود که خون خود‌ ماری‌ بر‌ روی آن چوبها نثار شود لعنت بروزی باد کـه ایـن زن بـر ساحل مهمان نواز‌ جزیرهء‌ ما‌ قدم نهاد

کندی-ای خدای بزرک.حقیقة چقدر انگلستان از او خـوب‌ پذیـرائی‌‌ کرد.از روزی که این بدبخت باین سرزمین قدم نهاد و از یکی از اقوام نزدیک‌ خود‌ اسـتمداد‌ و اسـتغاثهء نـجات نمود برخلاف قانون انسانیت و مقام سلطنت او را در محبس‌ انداخته‌اند‌ و در قید اسارت بهترین سالهای جوانی خود‌ را‌ بـا‌ غـصه و اندوه میگذارند.بعد از اینکه تمام‌ تلخیهای‌ محبس را دیده حالا در برابر محکمه‌ او را جـنایتکار مـعرفی نـموده و یکنفر‌ ملکه‌ را با کمال بیشرمی به‌ جنایت‌ متهم‌ نموده‌اند‌.

یولبه‌-او‌ را ملت از مملکت خود خارج‌ نـموده‌ اسـت.او را از اورنـک سلطنت که از خطایای او ملوث شده‌ بود‌ بزیر آورده‌اند و اینک بمملکت‌ ما قـدم‌ نـهاده است.او آمده‌ است‌ که برای تزلزل سعادت انگلستان‌ توطئه‌ نموده‌ ایام خونین ماری تودور اسپانی را در انـگلستان تـجدید کند.او آمده‌ است‌ که مذهب کاتولیک را در این سرزمین رایج نموده و ما را بفرانسویان تسلیم نماید. چرا از امضای قرارداد ادمبورک خودداری کرد؟ چرا از دعاوی خود نسبت به انگلستان صرف‌نظر ننمود و چرا نخواست که با ادای یک کلمه درهای بسته محبس را بروی خود باز کند.

او بیشتر مایل است که در زندان بماند با وضع محبس بسازد و از عنوان درخشندهٔ خود صرف‌نظر نکند. چرا این کار را کرد؟ برای این کرد که به توطئه‌ها و نیرنگهای خود اطمینان دارد و امیدوار است که با نقشه‌های جنایت‌باری که ترسیم نموده است از زوایای تاریک محبس تمام انگلستان را تسخیر کند

کندی، شما توهین می‌کنید و به خشونت گفتار خود توبیخ و ملامت می‌افزائید. چطور ممکن است ماری چنین افکاری را در خاطر خود بپروراند. شما که او را زنده در این دخمه دفن کرده‌اید. از وطن او یک حرف تسلیت‌بخش و صدای یک نفر دوست بگوش او نمی‌رسد. جز جبههٔ شوم زندانیان مدتی است که صورت انسان ندیده است. از وقتی مستحفظ ان وابسته شما. با آن قیافه خشمگین آمده هر روز چندین میله آهنین دیگر بر اطراف زندانش علاوه می‌شود

یولبه. -با تمام این میله‌های آهنین نمی‌توان مطمئن و از حیل او مصون بود. چطور ممکن است مطمئن بود که چون من بخواب رفتم این میله‌های آهنین را سوهان نمی‌کند و از کجا میدانم که خاک این اطاق یا دیوارهای محکم آن را سوراخ نمی‌کنند و برای خیانت راهی باز نمی‌نمایند. وای که چه مأموریت زشتی بمن واگذار نموده‌اند. باید مواظب زنی مکار و محتال باشم که همیشه مشغول طرح نقشه‌های شوم و خونین است. ترس خواب مرا قطع می‌سازد. هر شب مرا مثل یک روح گناهکار سرگردان می‌کند و می‌آیم به‌بینم آیا قفل نرده‌ها محکم است و مسحفظین محبس بر سر خدمت خود هستند یا خیر هر روز صبح با ترس و لرز منتظرم ببینم ایا تصورات من به وقوع پیوسته‌اند یا خیر؟

ولی اگر خدا بخواهد بزودی این موضوع ختم خواهد شد. من بیشتر میل داشتم دربان جهنم‌شده و مستحفظ خیل گناهکاران باشم و مواظب این ملکه منقلب نشوم.

کندی-ملکه آمد-

یولبه-گرچه صلیب و مجسمه حضرت عیسی را بدست گرفته معهذا تکبر و علاقه دنیائی در دل او جای دارد.

قسمت دوم

(ماری‌ با نـقاب و صـلیبی در دست.اشخاص سابق)

کندی (می‌دود و او را‌ استقبال‌ میکند‌-ای ملکه ما را لگدکوب‌ می‌کنند.ظلم و شقاوت از حد بیرون است هر روز شکنجه جدید و توهین ‌‌تازه‌‌ بر سـر تـاجدار تو علاوه میکنند

ماری-آرام بـاش.بـگو ببینم چه خبر‌ تازه‌ایست‌.

کندی‌-نگاه کن جعبه‌ات را شکسته‌اند کاغذهای تو و تنها جواهری‌ را که با زحمات زیاد حفظ‌ نموده بودیم با بقیه جامهء زربـفت کـه لباس عروسی‌ تو در فـرانسه بـود‌ بدست اینها افتاده است‌.تو‌ غارت شده‌ای و از مقام سلطنت‌ تو هیچ‌چیزی دیگر باقی نمانده است

ماری-انا خودت را تسلیت بده و آرام باش.این زینتهای بیمعنی‌ مرا ملکه نکرده‌اند.ممکن است از مـا بـا حقارت‌ پذیرائی کنند ولی رفتار پست‌ آنها قادر به پست کردن ما نیست.من در انگلستان بخیلی چیزها معتاد شده‌ام‌ و این را نیز می‌توانم تحمل کنم.(رو به مسیو یولبه میکند)

شما‌ مسیو‌ یـولبه امـروز بزور مـالک چیزی شدید که من خیال داشتم آنرا همین امروز با میل و رغبت بشما تسلیم کنم

ما بـین این کاغذها کاغذیست که بخواهرم ملکه انگلستان نوشته‌ام.بمن‌‌ قول‌ بـدهید کـه آنـرا بملکه تسلیم خواهید کرد و آنرا بدست جنایتکار«بولاری» Burleigh نخواهید سپرد.

یولبه-فکری برای این کار خواهم کـرد.

مـاری-آیا میل دارید از محتویات آن را‌ آگاهی‌ یابید؟در این مراسله‌ تقاضای بزرگی کرده‌ام و آن عبارت از ملاقات مـلکه اسـت.بـا کسی که‌ هنوز دیدگان من او را ندیده است.کار مرا بمحکمهء از مردان که همشأن من‌‌ نـیستند‌ رجوع‌ کرده‌اند و نسبت باین محکمه اعتماد‌ ندارم‌.الیزابت‌ از خانواده‌ من است همشأن و هـم‌جنس من است چون خـواهر مـن است چون ملکه است و چون زن است می‌توانم باو این‌ کار‌ را‌ رجوع کنم.

یولبه-خانم شما غالباً سرنوشت و شرافت‌ خود‌ را بدست مردانی سپرده‌ اید که خیلی از مقام شما پائین‌تر بوده‌اند.

ماری-بـعلاوه خواهش دیگری دارم و رد کردن‌ آن‌ جز‌ بر بریت چیز دیگر نخواهد بود.مدتها است که در‌ این زندان از تسلیتهای مذهبی و مراسم‌ ایمان محرومم.لابد کسی که اورنک سلطنتی و ازادی را از من سلب‌ کرده‌‌ است‌ و حـتی حـیات مرا تهدید می‌کند راضی نخواهد شد که درهای آسمان‌ نیز‌ بروی من بسته شود.