شرق/شماره دوم (۱۳۰۹)/لرد بایرون
لرد بایرون
هرکس با ادبیات اروپائی آشنا باشد بایرون شاعر بزرک انگلیسی را میشناسد و از آثار بدیع و ممتاز او چیزی مطالعه کرده است.یکی از بهترین قطعات شعری او منظومهٔ«چاید هرولد»است که ترجمه فارسی آن در آتیه در مجله شرق منتشر خواهد گردید و اینک بعنوان مقدمهٔ آن ترجمه شرح احوال خود شاعر در این شماره درج میشود
بایرون[۱] شاعر بزرک و نامدار انگلیسی در ژانویه ۱۷۸۸ از یک خانواده نجیب و قدیمی در لندن متولد شده است
پدرش مردی تندخوی و فاسد الاخلاق بود و زن بیوهای را برای بچنک آوردن ثروتش بحباله نکاح خود درآورد و همینکه دارائی او را تمام کرد او را طلاق گفت.مادرش هم زنی متکبر و لجوج بود و با فرزند خود هروقت بیک شکل رفتار میکرد یعنی گاه او را بیش از حد لزوم مینواخت و گاهی بشدت ویرا میآزرد. اخلاق والدین و طرز تربیت آنها در اخلاق و روحیات شاعر نفوذ بسیار کرده و تأثیر آن مادام العمر در زندگانی وی باقی ماند
در مدرسه بایرون بدروس کلاس اهمیت نمیگذاشت و بیشتر بمطالعه کتبی که بذوق و قریحه او نزدیکتر بود میپرداخت.زبان فرانسه و ایطالیائی را بزودی فراگرفت و در تمام مدتیکه در مدرسه اقامت داشت جز با معدودی از همشاگردان خود حشر و مجالست نمیکرد
در سن پانزده سالگی خواهان دختری هفده ساله شد ولی دختر چون او را کودک و خردسال میدانست بمعاشقهاش وقری ننهاد و سال بعد شوهر اختیار کرد. این یأس و ناکامی در روح شاعر جوان بسیار سخت و ناگوار افتاد و خاطره آن تا آخر عمر همواره در قلب وی باقی بود.
در ۱۸۰۵ بمدرسه عالی «کمبریج» که غالب شعرا و نویسندگان نامی انگلیس نیز در آنجا تحصیل کردهاند داخل شد و در آنجا هم بدروس مدرسی اعتنائی نکرده غالب اوقات خویش را بسواری و شکار و تیراندازی و سایر ورزشهای بدنی میگذرانید
هنگامیکه هنوز در «کمبریج» بود شروع بسرودن پاره اشعار کرد و در ۱۸۰۸ اولین اثر فکر و قریحه خود را در یک جلد باسم «ساعات بیکاری»منتشر ساخت. این اشعار غالباً سست و نارسا بود و از دهاء و قریحه ممتاز او که بعدها آن همه آثار بدیعه بوجود آورد کمتر در آنها اثری مشهود بود بدینجهة یکی از مجلات کتاب مزبور را مورد انتقاد قرار داده مقاله شدیدی دربارهٔ آن نوشت. شاعر جوان از این حمله و انتقاد آزرده خاطر شده با خشم و هیجانی که ناشی از طبیعت عصبانی و روح عاصی او بود منظومهٔ بنام «شعرای انگلیس و جریدهنگاران اسکاتلند» در هجو منتقدین و حمله ببعضی از معاصرین خود انتشار داد و تندی لحن و اشعار و تازگی اسلوب آن بقدری مقبول عامه افتاد که چاپ اول آن در عرض یکماه تمام شد و افکار مردم متوجه شاعر جوان گردید.
در سنه ۱۸۰۹ بایرون بعزم آمدن به ایران و هندوستان از انگلیس خارجشده پرتغال و اسپانی و یونان را سیاحت نمود و به عثمانی رفت که از آنجا بایران بیاید لیکن در اسلامبول فسخ عزیمت ایران را کرد و مدتی در همان شهر اقامت نمود. اما روح سرکش او آرام و قرار نداشت و او را باینطرف و آنطرف بسیاحت بروبحر میکشید. بایرون مشاهدات و تجارب خود را در طی این مسافرتها برشتهٔ نظم درآورد و در نتیجه دو قسمت اول از منظومهٔ «چایلدهرولد» که یکی از بدیعترین شاهکارهای او میباشد بوجود آمد. این منظومه سراسر مملو از احساسات عمیق و رنکآمیزی و نقاشیهای استادانه بینظیر است و اقبال و توجه عموم نسبت بدان بقدری بود که در عرض یکماه هفت مرتبه بطبع رسید و شاعر جوان به قول خودش «یکروز صبح بیدار شد و خود را مشهور عالم یافت!»
ثمره دیگر این مسافرتها افسانههای منظوم «گوهر» «عروس آبیدوس» «دزد دریائی» و «لارا» است که همه آمیخته با عواطف عاشقانه و احساسات تند و مهیج میباشد.
در ۱۸۱۳ بایرون بانگلستان مراجعت کرد و در لندن اقامت گزید. بواسطه صباحت منظر و زیبائی او زنها خیلی بوی راغب بودند و در مجالس و محافل گرد او جمع میآمدند لیکن او با دیدهٔ تحقیر بدانها مینگریست و در جائیکه راجع بایشان صحبت میدارد میگوید «زنها بچشم من مخلوقاتی ظریف و زیبا ولی در عینحال حقیر و فرومایه هستند… زنان را من کودکانی رشد کرده میدانم»
در ۱۸۱۵ دختری نجیب را بحباله نکاح درآورد و سال بعد نیز کودکی برایش متولد شد لیکن چون طرفین از ابتدا علاقه و محبت باهم نداشتند و بعلاوه شاعر دارای اخلاقی تند و زندگانی غیر منظم بود لهذا زوجهاش از او بستوه آمده بخانه پدرش رفت و دیگر حاضر بمراجعت به نزد وی نشد. این جدائی زن و شوهر تأثیر سوئی در اذهان عامه کرده و همه تقصیر را بگردن بایرون گذاشتند و در اندک مدتی حس بدبینی مردم نسبت باو باندازهای رسید که دیگر از ترس استهزاء و طعن آنها جرئت نمیکرد به نمایشخانهها و محافل عمومی وارد شود.
منظومه «وداع» را بعد از جدائی از زنش خطاب باو نوشته و در بعضی از ابیات آن بقدری سوز و گداز و شکوه کرده است که خواننده را متأثر و منقلب میسازد
پس از این پیش آمد بایرون دیگر نتوانست در وطن خود بماند و در همانسال با قلبی شکسته و خاطری مأیوس و اندوهگین انگلستان را الی الابد وداع گفت و در حینیکه عازم سفر بود این جمله را در ضمن مکتوبی بیکی از دوستان خود نوشت: «اگر آنچه که مردم در حق من میگویند حقیقت داشته باشد من لایق انگلستان نیستم. اما اگر گفتههای آنها عاری از حقیقت باشد در آنصورت انگلستان قابل توطن من نیست».
در این تبعید اختیاری قدرت طبع و قریحه سرشار بایرون بحد بلوغ رسید و دوباره آغاز نویسندگی کرد. هنگامیکه در «ژنو» اقامت داشت قسمت سوم منظومهء «چایلدهرولد» و اندکی بعد قسمت چهارم آنرا در «ونیز» بپایان رسانید و بلافاصله نام خود را در ردیف اسامی مشاهیر شعرای انگلستان قرار داد. هر قسمت از این اشعار جدید او دارای نقاشیهای زیبا و توصیفات طبیعی بدیعی است که خواننده را بوجد میآورد و در هر صفحهٔ آن منظری از مناظر دلربای طبیعت را بروی او باز میکند
در «ژنو» افسانه منظوم «محبوس ثیلون» را برشته نظم درآورد و این منظومه از حیث عواطف و احساسات شاعرانه و روانی و لطافت ابیات در ردیف بهترین شاهکارهای او محسوب میگردد.
بایرون از سویس بایطالیا رفت و مدتی در «ونیز» و «راون» و «ژنوا» اقامت گزید و در همان ایام اقامتش در «راون» بود که «لامارتین» شاعر معروف فرانسوی مکتوب مشهور خود را بعنوان او نوشت.
در ایطالیا نیز بایرون مشغول نویسندگی بود و چند قطعه معروف خود را در آنجا بپایان رسانید که از آنجمله است تآتر های «قابیل» «مانفرد» «سارداناپال» و قطعات «رؤیای عدالت» «بوب سوزی» و «دون ژوان» و غیره
«دون ژاون» طویلترین منظومهٔ بایرون است و مخلوطی است از احساسات شاعرانه و هجویات و پارهٔ تخیلات زیبا و حکیمانه.
عاقبت بایرون از زندگانی بلامقصود و نامنظم خود خسته شده و شهدحیات و شادیهای آن در مذاق او کمکم تلخ میشد و پیوسته مترصد میبود که مشغلهای برای خویش پیدا کند و بقیه زندگانی را بجدیت و فعالیت بگذراند.
در همین اوقات یونان برای تحصیل استقلال و شکستن بند اسارت عثمانی تقلا و کوشش میکرد و بایرون که هواخواه و شیفته حریت بود از مجاهدات و مساعی یونان در راه آزادی متأثر گردید و در سال ۱۸۳۳ بخیال کمک با آن مملکت کهنسال سوار کشتی شد و عازم یونان گشت.
در حینیکه هنوز بر ساحل دریا ایستاده و منتظر حرکت کشتی بود با رفقای خود وداع گرمی کرد و مثل آنکه از عاقبت کار خویش خبر داشته باشد بانها گفت «این آخرین ملاقات ما خواهد بود زیرا آوازی در ضمیر خویش میشنوم که میگوید من دیگر از یونان مراجعت نخواهم کرد»
در «میسولونقی» یونانیها بافتخار ورود او چندین تیر توپ شلیک کردند و با موزیک و احترامات فراوان او را استقبال نمودند.
کمی بعد منصب نظامی و فرماندهی یکعده قشون را نیز بوی دادند و بایرون در عملیات خود جرئت و شجاعت زیاد بخرج داد لیکن پیش از آنکه یونانیها از کمک و مساعدت او استفاده مهمی بکنند تب سختی بر او عارض شد و در نهم آوریل ۱۸۲۴ در سن ۳۶ سالگی دنیا را وداع گفت. شهرهای یونان برای دفن جنازه او باهم مشاجرات زیاد نمودند لیکن تابوت او را انگلیسها بانگلستان برده و چون نگذاشتند او را در «وست مینستر» مقبره شعرا و نویسندگان انگلیس دفن کنند لهذا جسد او را در کلیسای قصبهای بخاک سپردند.
یونانیها در سال ۱۹۳۴ بمناسبت سال صدم وفات او جشن عظیم و باشکوهی گرفتند و بطوریکه جراید اروپا در آن موقع خبر دادند مدت چند روز این جشن بطول انجامید و تمام ایالات یونان در آن شرکت جستند.
در پایان این مقاله که شرح زندگانی بایرون بهطور اختصار در آن درج گردیده لازم است چند کلمه هم در خصوص اشعار و مقام ادبی این شاعر بزرک ذکر شود.
اشعار بایرون با وجود قدرت طبع گوینده و زیبائی و لطافت بسیاری از قطعات و ابیات آن دارای نقائصی عمده میباشد و بواسطه عجلهٔ که در نوشتن آنها میکرده است غالب آنها فاقد متانت بیان و انسجام مطلب میباشد.
اشعار و منظومات او برخلاف آثار شعرای بزرک مانند «همر» و «شکسپیر» که اخلاق و سجایای شخصی را بهیچوجه در تحریرات خویش گنجانیدهاند همه معرف اخلاق و خصوصیات خود اوست و در تمام آثار او یک روح عاصی و متمرد و یک قلب سوزان مملو از عواطف و احساسات دیده میشود که در حقیقت همان شخص بایرون میباشد.
اشعار بایرون فاقد آن تعالیم اخلاقی عالی است که بتواند سرمشق زندگانی و نوید سعادت بشری باشد و عموماً ناکامیهای دورهٔ زندگی او را نسبت بحیات بدبین ساخته است و بدینجهت منتقدین او را پیرو «مکتب شیطانی» ادبیات میشمارند
بایرون علاوهبر شهرت فوقالعادهای که در خود انگلستان دارد در سایر ممالک اروپا نیز بیاندازه مشهور میباشد و «سنتر بوری»منتقد معروف انگلیسی میگوید» بایرون سرتاسر قاره اروپا را مسخر نمود و در تصرف خویش نگاهداشت وی یکی از عوامل مؤثر نهضت رمانتیک فرانسه بود و آثار او در شعرای رومانتیک آلمان مخصوصاً هانری هائن نفوذ و تأثیر زیاد داشت بایرون را میتوان یگانه استاد و پیشوائی دانست که ادبیات روسیه جوان و ایطالی جوان و اسپانی جوان از اوتاسی و پیروی کرده است.
راستی که هرکس آثار و نوشتههای شعرای بزرک و معروف قرن نوزدهم مانند لامارتین و موسه و پوشکین و لرمانتوف و هاین را مطالعه کرده و با اشعار بایرون مقایسه نماید نفوذ و تأثیر بسیاری از این شاعر در آنها مشاهده مینماید و همه آنها را از سرچشمه صافی فکر و قریحه وی سیراب مییابد.
از آثار بایرون تا آنجا که نگارنده اطلاع دارم قطعات ذیل بفارسی ترجمهشده و برخی از آنها به طبع رسیده و بعضی دیگر هنوز چاپ نشده.
منظومه «دون ژوان» ترجمه آقای صورتگر
منظومه «محبوس شیلون» ترجمه آقای احمدی بختیاری
منظومه «عروسی آبیدوس» ترجمه آقای شهرزاد
منظومه «پاریزینا» باسم مرک گلها» ترجمه آقای شهرزاد
«تاتر مانفرد» و منظومه «چایلدهرولد» را هم خود نگارنده ترجمه کردهام.
- ↑ Lord Byron