شرق/شماره دوم (۱۳۰۹)/سلطنت قباد و ظهور مزدک
سلطنت قباد و ظهور مزدک
-۲-
پس از مرک فیروز چون جز پسر کوچک او قباد پسران دیگرش نیز با وی در جنگ مقتول شده بودند،[۱] ایرانیان قباد را بسلطنت برداشتند. ایرانیان همه سال بهیاطله خراجی میدادند، تا اینکه قباد قدرتی حاصل کرد و چنان توانا شد که از ادای خراج استنکاف نمود. دوران استیلای هیاطله بر ایرانیان دو سال بود [فصل ۳-۴]علاوهبرین قباد چون در سلطنت قدرتی یافت بدعتهای تازه نهاد و قوانین جدیدی وضع کرد. از آنجمله یکی امر باشتراک زنان بود که مردم را بد آمد و بدین سبب بر وی شوریده او را از سلطنت برداشتند و در بند کردند. و چون از فیروز (بجز قباد)[۲] پسری نمانده بود و بنابر قانون مملکت تا از خاندان شاهی کسی وجود داشت بتختنشاندن دیگران امکانناپذیر بود ولاش (بلاش) برادر فیروز را بشاهی برگزیدند. ولاش بزرگان ایران را گرد آورد تا دربارهٔ قباد مشورت کند. بسیاری ازیشان با کشتن او مخالف بودند. گشنسبداد که سپهسالار سرحدات مجاور خاک هیاطله بود و منصب عالی کنارنگی داشت، چاقوی کوچکی که ایرانیان در ناخن گرفتن بکار میبرند نموده گفت این چاقو بدین کوچکی امری را انجام میتواند داد که هزاران مرد جنگی از انجام آن عاجز خواهند گشت. لکن سائر بزرگان بر گفتار او توجهی نکردند و محبوس ساختن قباد را در «قلعهٔ فراموشی» همداستان شدند. نام این زندان از آنجهة قلعه فراموشی بود که محبوسین آن یکباره از خاطرها فراموش میشدند و هرگاه کسی نام ایشانرا بر زبان میراند بهلاکت میرسید.[۳] (فصل ۵) زن قباد که سخت زیبا بود بشوی خویش دسترس داشت و او را طعام میبرد.[۴] کوتوال قلعه بدو عاشق شد و در صدد فریب دادن وی برآمد. زن این مطلب با شوی در میان نهاد و قباد او را امر داد که تسلیم کوتوال شود. کوتوال نیز چون شیفتهٔ زن بود دیدار شوی را برو آزاد کرد. در همانحال یکتن از بزرگان ایران بنام سیاوش که هواخواه قباد بود در اطراف قلعه از پی فرصت میگشت تا شاهرا از حبس برهاند. پس قباد را بوسیله زن آگاه ساخت که با سواران و اسبانی چند نزدیک زندان منتظر است. روزی شامگاه قباد زن خویش را امر داد که بلباس وی درآید و خود نیز جامهٔ زن در برکرده بدانصورت از زندان بگریخت. بامداد آنشب زندانبانان چون در زندان نگریستند کسی را با جامهٔ قباد دیدند و گمان بردند که او قباد است و فرار شاه چند روزی پوشیده ماند. -درینجا نویسنده از سرگذشت زن قباد چیزی ننگاشته است، چه درین باب روایات فراوان نقل کردهاند. -
قباد چون بدستیاری سیاوش از زندان گریخت با او بسرزمین هیاطله رفت و شاه ایشان دختر خویش بدو داد و سپاهی فراوان در اختیار او گذاشت تا با ایرانیان بجنگد.
قباد چون بقلمرو گشنسبداد رسید یکی از نزدیکان را گفت که هرکس آنروز در اطاعت وی بردیگران سبقت جوید برتبهٔ کنارنگی[۵] خواهد رسید. لکن ازین گفته زود نادم شد. چه بیاد آورد که اعطای اینگونه مناسب. بنابر قانون مملکت. جز بآنانکه بحکم وراثت شایسته آنند جائز نیست. قضا را نخست جوانی از خاندان گشنسبداد مرسوم به آذرگندبد کردن باطاعت وی نهاد و قباد بیآنکه مملکت خویش مسلط شد و بلاش که هواخواهانش او را ترک گفته بودند پس از دو سال پادشاهی دستگیر و کور شد. قباد گشنسبداد را نیز بکشت و مقام وی را به آذرگندبد سپرد. سیاوش هم برتبهٔ ارتشتارانسالاری «که برترین مراتب کشوری و لشکری بود» نائل آمد و او نخستین کس و آخرین کسی بود که بدینمقام رسید. سپس قباد بنیان پادشاهی خویش را استوار ساخت و «چون در کیاست و شهامت بیمانند بود» بآسانی در سلطنت صاحب اقتدار گشت (فصل ۶).
پس از چندی قباد از آناستاز امپراتور روم مبلغی وامـ خواست تا یاری سپاهیان هیاطله را پاداش دهد. امپراتور با برخیاز نزدیکان مشورت نمود و بصوابدید ایشان درخواست شاه ایران را رد کرد. چه مساعدت در استحکام دوستی ایرانیان و هیاطله از خردمندی دور بود. پس قباد بیاری لشگریان هیاطله بجنک رومیان برخاست و بر ارمنستان حمله برده شهرآمد را پس از محاصرهٔ طولانی بگرفت. پس از چندی قبائل هون بر نواحی شمال ایران تاختند و قباد ناچار برای دفع خصم جدید بایران بازگشت. ایرانیان شهرآمد را در برابر هزار لیور طلا برومیان رد کردند و مصالحه نامهای بین سلر سردار رومی و اسپهبد[۶] ایرانیان منعقد گشت (فصل ۷–۹). قباد عاقبت بر «دربندهای خزر» که مورد تاخت وتاز وحشیان شده بود دست یافت. در همانحال امپراتور روم نزدیک سرحد ایران قلعهای بنام داراس (دارا) بنا نهاد و قباد چون از جنک وحشیان فراغت یافت برین امر که مخالف قرار داد دولتین بود اعتراض کرد. ولی امپراطور گاه با تهدید و گاه با وعدهای دوستانه و تقدیم مبالغ هنگفت شاه ایران را آرام نمود. با وجود این ایرانیان خرسند نبودند و مخصوصاً چون امپراتور روم قلعهٔ دیگری در ارمنستان نزدیک سرحد ایران بنا کرد آتش خشم ایشان تندتر شد (فصل ۱۰) پس از آنکه ژوستن[۷] بتخت امپراطوری روم شرقی نشست. قباد در صدد تعیین جانشین خویش برآمد.
پسر دوم او جام (زامس) جانشین پدر نمیتوانست شد. چه یک چشمش کور بود. پسر بزرک خود کاوس را هم دوست نمیداشت و بیشتر مایل بود که تاجوتخت را بکوچکترین فرزند خویش خسرو که از خواهر اسپهبد بوجود آمده بود سپارد. ولی جام چون از دیگر پسران قباد دلیرتر بود ایرانیان بیشتر بدو مایل بودند و قباد از آن میترسید که پس از مرگش با سلطنت خسرو مخالفت کنند. پس رسولان چند نزد ژوستن امپراتور روم فرستاد و ازو درخواست صلح قطعی نمود و خواهش کرد که امپراتور خسرو را بفرزندی بپذیرد. امپراتور و برادرزادهاش ژوستیلین که ولیعهد وی بود. در قبول درخواستهای قباد متفق بودند. ولی پروکلس[۸] که مقام کوستوری[۹] داشت امپراتور را منصرف نمود و چون قباد در نامهٔ دیگر از امپراتور خواهش کرد که چندتن از بزرگان روم را برای انعقاد مصالحهٔ قطعی تعیین کند و ترتیب قبول خسرو را بفرزندی کتباً بدو اطلاع دهد. امپراطور بدستور پروکلس جواب داد که بفرزندی پذیرفتن خسرو «چنانکه شایستهٔ افراد قبائل وحشی است صورتپذیر تواند بود؛ یعنی این امر در میان وحشیان با سلاح انجام میگیرد نه با نوشته و سند.» سپس امپراتور سه تن از بزرگان را برای عقد مصالحهٔ قطعی نامزد کرد. از جانب شاه ایران نیز سیاوش و ماهبد تعیین شدند و در سرحد مملکت نمایندگان رومی را ملاقات کردند. ولی چون از طرفی ایرانیان در مملکت لازیکا (کلشیس[۱۰] سابق) برای خود حقوقی قائل بودند و از طرف دیگر طرز بفرزندی پذیرفتن خسرو در نظر ایشان ناپسند مینمود. نمایندگان طرفین از یکدیگر جدا شدند و خسرو که بجانب سرحد میآمد تا از آنجا بروم رود. خشمگین نزد پدر بازگشت.
پس از آن ماهبد پیش قباد زبان بدگوئی سیاوش گشود و گذشته از اتهامات دیگر. او را متهم کرد که موضوع لازیکا را بعمد پیش کشیده و بیسبب بنیان صلح دولتین را متزلزل ساخته است پس بزرگان ایران برای رسیدگی و مشورت درین امر گرد آمدند. ولی حسد بر رأی ایشان از قانون فرمانرواتر بود. چه بزرگان ایران بر مقام ارجمند سیاوش بدیدهٔ حسد مینگریستند. و چون سیاوش در اعمال خویش مطلقاً عدل و انصاف پیشه کرده و بدین سبب از بزرگان دیگر که کبر و غرورشان جبلی بود متکبر تر مینمود. ازو کینهای در دل داشتند. پس برو تهمتهای تازه زدند و گفتند که سیاوش قوانین و مقررات ایران را محترم نمیشمارد و خدایان دیگر را ستایش میکند و برخلاف قوانین ایران جسد زن نومرده خویش را بخاک سپرده است. سرانجام قضات حکم بقتل سیاوش دادند و قباد با آنکه او را دوست میداشت. باحترام قوانین مملکت امر بکشتن وی داد و رتبهٔ ارتشتارانسالاری برافتاد (فصل ۱۱).
پس از آن قباد بر آن شد که قوم ابیر[۱۱] را که عیسوی مذهب و مطیع وی بودند بقبول مراسم و آداب مذهبی خویش مجبور سازد. پس بشاه ایشان گرگین [گورژنس] فرمان داد که در تمام امور دینی از ایرانیان پیروی کند و مخصوصاً تدفین مردگان را موفوف داشته آنانرا چنانکه در ایران مرسوم بود پیش طیور گوشتخوار و سگان اندازد. گرگین ازین فرمان سرپیچید و امپراتور روم را بیاری طلبید. قباد نیز سپاهی بسرداری بویه (بوئس) که عنوان وهریز داشت بجنک وی روانه کرد و چون امپراتور روم سپاه کافی بکمک گرگین نفرستاده بود. گرگین ناچار به لازیکا گریخت. سپس لشکریان رومی بسرداری سیتاس[۱۲] و بلیزاریوس بارمنستان ایران تاختند و درین سفر بود که پروکوپیوس بعنوان مشاور قضائی و منشی مخصوص با بلیزاریوس همراه گشت (فصل ۱۲).
اندک زمانی بعد ژوستن امپراتور روم درگذشت و در عهد جانشین او ژوستینین جنک ایران روم تجدید شد. سردار ایرانی فیروز «معروف به مهران» در محل دارا از لشکریان رومی شکست یافت و قباد برای تنبیه آنسردار از سرش افسر زرینی را که نشان افتخار وی بود برگرفت. سپس از جانب روم روفینوس نام نزد قباد آمد تا در باب شرائط صلح مذاکره کند. شاه ایران جواب داد زمانی بمصالحه راضی میشود که دولت روم مبلغی را که برای حفظ دربندهای خزر تعهد کرده است بدولت ایران بپردازد و قلعهٔ دارا را نیز ویران کند. لکن مذاکرات صلح بجائی نرسید. در سنوات اخیر پادشاهی قباد المنذر شیخعرب نیز با ایرانیان کمهای فراوان کرد[فصل ۱۳-۲۱]. بالاخره زمانی که باز ایرانیان با روم در زدوخورد بودند قباد سخت بیمار شد و با ماهبد که از دیگر بزرگان بدو نزدیکتر بود در باب جانشین خود مشورت کرد و گفت که میترسد ایرانیان پس از مرگش با منظور وی؛ یعنی سلطنت خسرو، مخالفت کنند.
ماهبد گفت بهتر آنست که میل خود را در باب سلطنت خسرو بنویسد تا ایرانیان را یاری مخالفت نماند. قباد نیز در وصیتنامهٔ خود نوشت که پس از وی خسرو شاه ایرانست. پس از مرگ قباد پسر بزرگش کاوس ادعای سلطنت کرد ولی ماهبد گفت که هیچکس بیاجازهٔ بزرگان بمقام پادشاهی نمیتواند رسید، سپس در انجمن بزرگان وصیتنامهٔ قباد را بخواند. بزرگان نیز باحترام فضائل قباد خسرو را بسلطنت برداشتند.
آگاتیاس-مختصری از تاریخ قباد که آگاتیاس[۱۳] مورخ یونانی (متوفی در سال ۵۸۳ میلادی) در اواخر کتاب چهارم از تاریخ سلطنت ژوستینین نقل میکند. برای منظور ما اهمیت مخصوص دارد. چه نویسنده مدعیست که مأخذ آن سالنامهای سلطنتی محفوظ در دفاتر تیسفون بوده است. بنابر درخواست آگاتیاس سرژیوس[۱۴] مترجم. که خسرو انوشیروان او را داناترین مترجمان مملکتین می شمرد، برؤسای دفاتر سلطنتی ایران مراجعه کرد و از آنان درخواست نمود که سالنامها را باو نشان دهند. سپس با اجازهٔ آنان از روی سالنامها اسامی پادشاهان ایران و مدت سلطنت و وقایع مهم دوران پادشاهی هریک را اقتباس کرد و آنها را بزبان یونانی درآورده برای آگاتیاس فرستاد.
آگاتیاس پس از بیان وقایع سلطنت چهارسالهٔ بلاش مینویسد: «پس از وی قباد پسر فیروز در ایران بپادشاهی رسید و با رومیان و وحشیان مجاور مملکت جنگهای بسیار کرد و بفتوحات فراوان نائل شد و سلطنت او پیوسته با فتنه و فساد تؤام بود. قباد با رعایای خویش بخشونت و زشتخوئی رفتار میکرد و میخواست نظم و قاعدهٔ مرسوم را براندازد و در حیات مردم انقلاباتی پدیدآورده اخلاق دیرینه را دگرگون سازد. میگویند که این پادشاه قانونی وضع کرده و اجازه داده بود که زنان بتمام مردان بلا استثناء تسلیم شوند و بگمان من اتخاذ این طریقه مبتنی بر دلائل عقلی سقراط و افلاطون نبوده و شاه ایران با وضع قانون مزبور بفائدهای که بنابر دلائل فلاسفهٔ مزبور ازین طریقه متصور است توجه نداشته. قانون مزبور اجازه میداد که مردان بدلخواه خویش با هر زنی. حتی با زنان شوهردار معاشرت و نزدیکی کند وضع این قانون موجب گناهکاری فراوان شد و هرچه حکام ایرانی (ساتراپها) آشکارا از آن اظهار ت نفر کردند و دوام آن فضیحت را تحمل ناپذیر شمردند ثمری نبخشید.
- ↑ این مطلب اشتباهست، چه پس از فیروز برادرش بلاش چهار سال سلطنت کرد و پس از آن قباد بپادشاهی رسید، علاوهبرین پس از مرک فیروز غیر از قباد پسر دیگر او جاماسب نیز زنده بود
- ↑ باز هم نویسنده اشتباه کرده است. بلاش پیش از قباد بپادشاهی رسید و شاهزادهای که پس از خلع قباد بر تخت نشست جاماست برادر وی بود.
- ↑ درینجا پروکپیوس یکی از وقایع زمان سلطنت شاپور دوم و موضوع خودکشی ارشک Arsace شاهزادهٔ ارمنستان را که در قلعهٔ فراموشی محبوس بود نقل میکند و اینواقعه را فوستوسدو بیزانس Faustusde Byzance مورخ ارمنی هم در کتاب خود ذکر کرده است.
- ↑ چنانکه از مطالب بعد برمیآید آمدورفت زن قباد با مراقبت و اجازهٔ کوتوال پرده است.
- ↑ مقصود مقام گشنسبداد است.
- ↑ پروکوپیوس اسپهبد را اسم خاص پنداشته است.
- ↑ Justin
- ↑ Proclos
- ↑ کوستور Questeur در روم قدیم بر حکامی اطلاق میشد که مأمور امور مالی بودند.
- ↑ Colchis.
- ↑ ایبرها Iesiberes در گرجستان کنونی میزیستهاند
- ↑ Sittas.
- ↑ Agathias
- ↑ Sergius