پرش به محتوا

شرق/شماره دوم (۱۳۰۹)/ذکر بعضی از آثار مفقوده نثر فارسی

از ویکی‌نبشته

ذکر بعضی از

قدیم‌ترین آثار مفقوده نثر فارسی

قدیم‌ترین نمونه‌هائی که امروز از نثر فارسی بعد از اسلام در دست داریم غیر از بعضی جمل و کلمات قصار که در کتب تاریخی و ادبی عربی آنها را بهمان عبارت فارسی نقل کرده‌اند پنج شش کتاب است که تاریخ انشاء هیچ‌کدام از آنها از نیمهٔ اول قرن چهارم هجری مقدم‌تر نیست و آن کتب که همه مشهور و بعضی از آنها نیز بطبع رسیده بقرار ذیل است:

۱-مقداری از کتاب نثر ابوالمؤیدبلخی از شعرای نیمهٔ اول قرن چهارم در باب داستان گرشاسب که صاحب تاریخ سیستان آنرا در کتاب خود گنجانده یا قرب احتمالات آنرا بعین عبارت نقل کرده است.

۲-مقدمهٔ شاهنامهٔ نثری که یک عده از فضلای زردشتی و مطلعین ایرانی در تاریخ ۳۴۶(ایام امارت عبد الملک بن نوح سلمانی که از ۳۴۳ تا ۳۵۰ امیر بوده) بفرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق حکمران طوس و هرات جمع آورده‌اند.

اصل کتاب شاهنامهٔ نثر ابو منصوری در دست نیست ولی مقدمهٔ آن‌که یکی از قدیمترین نمونه‌های نثر فارسی است در دیباجهٔ بعضی شاهنامه‌های بایسنقری خطی بدست می‌آید و علامهٔ استاد حضرت آقای آقا میرزا محمدخان قزوینی مد ظله از روی چندین نسخهٔ خطی و با رجوع بسیاری از مدارک تاریخی این مقدمه را تصحیح و با حوادثی و تتبعات بسیار برای طبع حاضر فرموده ولی بدبختانه هنوز بطبع آن اقدام نکرده‌اند.

۳-ترجمهٔ تاریخ طبری بقلم ابوعلی محمد بن محمد بلعمی وزیر در تاریخ ۳۵۲ که قسمتی از آن بطبع رسیده و بفرانسه نیز ترجمه شده است.

۴-ترجمهٔ تفسیر طبری که مترجم آن معلوم نیست. آنـ نیز در عهد امیر منصور بن نوح(۳۵۰–۳۶۵)بفارسی نقل گردیده.

۵-کتاب الابنیه عن حقایق الادویه تألیف ابو منصور موفق بن علی هروی که عموما انشای آنرا بزمان امیر منصور بن نوح نسبت میدهند ولی حضرت استادی آقای قزوینی این نسبت را بحق تردید کرده‌اند و ما شاید در یکی از نمرات آیندهٔ مجلهٔ شرق این مطلب را مجدداً مطرح کنیم.

۶-کتاب البارع در احکام نجوم و طوالع تألیف ابونصر حسن بن علی قمی که ظاهراً در حدود سال ۳۶۷ برشتهٔ تألیف آمده و یک نسخهٔ ناقص از آن‌که بتاریخ ۸۰۶ استنساخ گردیده در کتابخانهٔ ملی برلین هست[۱]

۷-کتاب حدود العالم در جغرافیا که مؤلف آن معلوم نیست و آنرا مؤلف در تاریخ ۳۷۲ بنام امیر ابوالحارث محمد بن احمد بن فریغون حاکم گوزگانان تألیف نموده و از این کتاب بسیار نفس نسخه‌ای در ۱۸۹۲ در بخارا بدست آمده و گویا حالیه بعضی از مستشرقین خیال طبع آنرا دارند. *** قبل از این کتبی که ذکر کردیم البته مردم ایران بزبان فارسی که زبان تکلم عمومی بوده و حتی در دورهٔ مـنتهی قدرت عرب نیز هیچکاه از تکلم بآن دست نکشیده بوده‌اند کتبی نوشته و آثاری از این زبان بخط عربی یعنی خطیکه مسلمین ایرانی بعداز استیلای عرب قبول کرده بودند بیادگار گذاشته بوده‌اند ولی بدبختانه از آن کتب امروز دیگر اثری بجا نیست یا لا اقل ما بر وجود آنها اطلاعی نداریم.

ذکر بعضی‌از این نوشته‌های فارسی بخط عربی (نه بخط پهلوی) در پاره‌ای از کتب قدیم عربی یا فارسی بدست می‌آید و غرض ما در طی این مقالهٔ مختصر اشارهٔ بهمانهاست.

اولین کتاب از این قبیل که ذکر آنـ باقیست کتابی است از به‌آفریذ پسر ماه‌فروذین یکی از مدعیان پیغمبری که در عهد دعوت ابو مسلم خراسانی در خراسان ظاهرشده و کسیکه خبر این شخص و کتاب او را بما رسانده ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (۳۶۲–۴۴۰. هـ) است و او در کتاب الاثار الباقیه در باب به آفریذ و کتاب او می‌گوید:

«در ایام ابو مسلم صاحب دعوت بنی عباس مردی خروج کرد بنام بهافریذ پسر ماه‌فروذین و ظهور او از روستای خواف از روستاهای نیشابور و از قریه‌ای بود باسم سیراوند این شخص اصلاً از اهل زوزن بود و در ابتدای امر هفت سال غیبت کرد و بچین رفت و بعداز برگشتن با خود از طرفه‌های آن سرزمین پیراهنی آورد سبز رنک و چون آنرا درهم می‌پیچید از شدت نازکی و نرمی در مشت جای می‌گرفت. شبها بر گنبدی بالا می‌رفت و صبح از آنجا بزیر می‌آمد و مردی برزیگر بر او دیده‌بانی می‌کرد. بهافریذ می‌گفت موقعیکه از پیش چشم مردم تا پدید بود بآسمان صعود کرده و بهشت و جهنم را به او عرضه نموده بودند خداوند بر او تنزیل وحی کرده و پیراهن مزبور را به او پوشانده و در این ساعت او را بزمین فرستاده است. مرد برزیگر نیز اقوال او را تصدیق کرد و گفت که فرود آمدن او را از آسمان بچشم دیده و بهمین جهت متابعت او را پذیرفته است.

«چون خلقی عظیم از زرتشتیان دور بهافریذ را گرفتند به ادعای پیغمبری پرداخت و با این‌که زردشت را تصدیق می‌کرد با زردشتیان در بسیاری از شرایع و احکام مخالفت نمود و ایشان را باحکامی که خود آورده بود خواند.

«گمان او این بود که خداوند پنهانی باو وحی نازل می‌کند هفت نماز بر اتباع خود واجب گردانید یکی در توحید خدا یکی در خلقت آسمانها و زمین. یکی در خلقت جانوران و روزیـ ایشان و نمازی در مرک، نمازی در رستاخیز و روزشمار، نمازی در باب اهل بهشت و برزخ و عاقبت ایشان و نمازی نیز در ستایش اهل بهشت.

بهافریذ برای اتباع خود کتابی ساخت بفارسی و ایشان را بسجود در مقابل چشمهٔ خورشید امر داد و مقرر کرد که این نیایش را بیک زانو انجام دهند و در نماز آفتاب را در هر سمت که باشد قبلهٔ خود سازند.

«زمزمه کردن در موقع غذا و کشتن حیوانات را بجز در صورت پیری و شرب خمر الکل و مردار و ازدواج با مادر و دختر و خواهر و برادرزاده را حرام نمود و قرار گذاشت که در موقع زناشوئی کابین از ۴۰۰ درهم تجاوز ننماید تعمیر راه‌ها و اصلاح پلها از هفت یک دارائی یا عایدی جزء تکالیف مذهبی مؤمنین باو بود.

«موقعیکه ابو مسلم بنیشابور رسید (در حدود سال ۱۳۲) مؤبدان و هیربدان زردشتی اجتماع کردند و بابومسلم فهماندند که بهافریذ موجب فساد دین اسلام و زردشتی هردو شده. ابو مسلم یکی از کسان خود یعنی عبدالله بن شعبه را بدفع او فرستاد و او بهافریذ را در جبال بادغیس گرفت و پیش ابو مسلم فرستاد ابو مسلم او را کشت و از کسان او نیز هرکه را بدست آورد بقتل رساند اتباع او که به بهافریذیه معروفند باقی ماندند و باحکام او ایمان می‌ورزند و با زردشتیان عدوات شدید دارند و گمان ایشان این است که خادم بهافریذ گفته است که بهافریذ بآسمان صعود کرده و بر اسب سمندی سوار بوده و بزودی فرود خواهد آمد و از دشمنان انتقام خویش را خواهد کشید»[۲]

غیر از کتاب الاثار الباقیه از این شخص عجیب در جای دیگری ذکر مفصلی نیست. مجدخوافی که در تاریخ ۷۳۳ کتابی بنام روضهٔ خلد[۳] در تقلید گلستان سعدی نوشته بمناسبت آنکه بهافریذ از ولایت خواف بوده از او مختصر ذکری کرده و خلاصهٔ آن این است:

«در زمان ابو مسلم مردی از ولایت خواف بیرون آمد نام او بهافرید از دهی که آنرا زاوه گفتند و اکنون بهافریدی گویند در اول حال مدتی از آنجا غایب شد و بزمین چین افتاد و هفت سال آنجا بماند و از ظرایف چین بسیار با خود آورد و از آن جمله پیرهنی سبز بود که چون در پیچیدی در قبضه ناپدید شدی… شبی بازآمد و در آن کوه که نزدیک ده است پنهان شد و بامداد از آنجا فرود آمد آن پیرهن پوشیده، مردی بود دهقان نام او خداداد از دهی که نزدیک ده اوست پیش او رفت و گفت خدای بمن وحی کرده و این پیراهن از بهشت فرستاده آن مرد بوی بگروید و معجزه نطلبید بسیاری مردم بوی بگرویدند و مغانرا بخواند و زردشت را مقر شد چون ابو مسلم بنیسابور رسید آن حال بوی گفتند عبدالله شعبه را با دههزار مرد بفرستاد تا او را در کوه‌های بادغیس بگرفتند و پیش ابو مسلم آورد و ابو مسلم او را بجانب دوزخ روانه کرد. بهمین وجه در یک نسخهٔ خطی از صورالاقالیم که کتابی است در جغرافیا و عجایب البلدان تألیف شخصی مجهول و بتاریخ ۷۴۸ بنام امیر مبارزالدین محمد (۷۴۱–۷۶۰)از امرای آل مظفر تألیف شده است[۴] مختصر عباراتی راجع باو هست باین شکل:

«در ابتدای خلافت آل عباس شخصی را دیدند که در خراسان ببالای گنبد بلندی رفته که از هیچ‌طرف راه نداشت مردم در تعجب ماندند که چگونه بالا رفته است از او پرسیدند که تو کیستی گفت من بهتر از مجوسم و از پیش خدا می‌آیم تا مردم را بدین زردشت دعوت کنم. و باندک زمانی هزار مرد بر او جمع شدند. ابو مسلم بر سر او لشکر کشیده او را هلاک کرد.»

باری غرض از ذکر بهافریذ و معرفی او این بود که بدانیم او بشهادت ابوریحان بیرونی در حدود سال ۱۳۲ هجری کتابی برای پیروان خود بزبان فارسی تألیف کرده بوده است و اگرچه عبارت ابو ریحان صریح نیست که این کتاب بچه خطی بوده (بخط عربی یا بخط پهلوی) باز بخاطر داشتن آن از لحاظ توجه بنهضت‌های ایرانیان بعد از اسلام و احیای آداب و زبان ایرانی خالی از فایده نیست. *** ابن ابی اصیبعه صاحب کتاب عیون‌الانباء فی طبقاة‌الاطبا در شرح حال منکه از اطبا و مترجمین هندی می‌نویسد: «منکه هندی عالم بصناعت طب بود و لغات هندی و فارسی را بخوبی می‌دانست و او همان کسی است که کتاب شاناق هندی را در باب سموم از هندی بفارسی ترجمه کرده و در ایام هارون الرشید میزیسته است» و دو سه سطر قبل‌از این عبارات در شرح حال شاناق میگوید. «از تألیفات شاناق یکی کتاب سموم است در پنج مقاله که آنرا منکه هندی از زبان هندی بفارسی تفسیر کرده و کسیکه مأمور ننل آن بخط فارسی گردید مردی بود معروف به ابو حاتم بلخی و آن کتاب را او برای یحیی بن خالد بن برمک ترجمه نموده۱اگر این کتاب که از هندی (سانسکریت) بفارسی در عهد هارون الرشید و برای یحیی برمکی (مابین ۱۷۰ و ۱۷۷ هجری یعنی ما بین جلوس رشید و نکبت برامکه) ترجمه شده است بخط فارسی بعد از اسلام بوده پس عجالة قدیمترین کتابهائی است که بزبان فارسی و خط اسلامی نوشته شده بود و بسیار مستبعد است که در بغداد در خلافت عباسیین و برای یحیی برمکی که مسلمان بوده و با ظهر وجوه پهلوی نمی‌دانسته آن هم بتوسط یک مسلمان مرسوم به ابوحاتم بلخی کتابی بخط پهلوی نوشته باشند و باقوی احتمالات بخط اسلامی بوده است و مقصود از «الخط الفارسی» در عبارت این ابی اصیبعه هم گویا همان خط فارسی باشد نه خط پهلوی[۵] *** در مقدمهٔ بعضی فرهنگها مثل فرهنک جهانگیری تألیف جمال الدین حسین اینجوی (تاریخ تألیف آن ۱۰۰۵) و مجمع الفرس تألیف محمدقاسم سروری کاشانی (تاریخ تألیف آن ۱۰۰۸)فرهنک یا رساله‌ای در لغت (در جهانگیری باسم فرهنک و در مجمع الفرس باسم رس اله) بشخصی باسم ابوحفص سغدی نسبت داده و آنرا از مآخذ خود ذکر کرده‌اند.

(۲)فقرات راجع بکتاب و ابو حاتم بلخی نقل است از مکتوبی که حضرت علامه آقای میرزا محمدخان قزوینی بتاریخ ۱۶ جمادی الاولی ۱۳۴۲ هجری قمری بنگارنده نوشته‌اند.

دوست فاضل نگارنده آقای میرزا سعیدخان نفیسی در مقاله‌ای که در شمارهٔ اول مجلهٔ ارمان (بتاریخ آذرماه ۱۳۰۹ شمسی) تحت عنوان «نثر فارسی در قرن چهارم» نوشته‌اند در نتیجهٔ تتبع در مجمع الفرس باین نکته برخورده‌اند که سروری در سه موضع از رسالهٔ ابو حفض سفدی نقل کرده و شاهد لغاتی که از رسالهٔ ابوحفض نقل‌شده از عنصری (متوفی ۴۳۱)و ناصر خسرو (متوفی ۴۸۱) و رودکی (متوفی ۳۲۹) است.

اگر واقعاً شاهد لغات را مؤلف رساله یعنی ابو حفص خود از اشعار عنصری و رودکی و ناصر خسرو انتخاب کرده باشد عصر او از اواخر قرن پنجم پیشتر نمیشود ولی اگر بتوانیم یقین کنیم که این شواهد را بعدها دیگران بر اصل رساله افزوده‌اند (چنانکه در بعضی نسخه‌های خطی فرهنک اسدی همین کار را کرده و اشعار شعرای بعد از عصر اسدی را کتاب او گنجانده‌اند) آن وقت عصر ابو حفص سغدی از تاریخ مذکور در فوق قدیمتر می‌شود و امریکه این نکته را تأیید میکند اینست که فرهنگ جهانگیری در موقع ذکر مآخذ نام فرهنگ ابو حفص سغدی را مقدم بر تمام منابع خود می‌برد. *** ذکر یکنفر ابوحفص حکیم بن احوص سغدی در بعضی از کتب هست که در اوایل قرن چهارم هجری می‌زیسته. از آن جمله شمس قیس رازی مؤلف المعجم در باب او میگوید:

«بعضی می‌گویند که اول شعر پارسی ابوحفص حکیم بن احوص سغدی گفته است از سغد سمرقند و او در صناعت موسیقی دستی تمام داشته است، ابو نصر فارابی در کتاب خویش ذکر او آورده است و صورت آلتی موسیقی نام آن شهروذ که بعد از ابو حفص هیچ‌کس آنرا در عمل نتوانست برکشیده و می‌گوید که او در سنهٔ ثلثمائهٔ هجری بوده است…»[۶] صفی‌الدین عبدالمؤمن ارموی (متوفی ۶۹۳)در رسالهٔ شرفیه که آنرا بنام شرف الدین هارون پسر خواجه شمس الدین جوینی صاحبدیوان نوشته می‌گوید که ابن‌الاحوص شهروذ را در سال ۳۰۶ هجری اختراع کرد و این آلت باصطلاح موسیقی جدید چهار اکتاو Octave داشته.[۷]

این شخص چنان‌که ملاحظه میشود در اوایل قرن چهارم هجری می‌زیسته و با رودکی هم عصر بوده ولی درست نمی‌توانم. قطع کنیم که صاحب فرهنک یا رساله‌ای که مؤلفین فرهنگها نقل کرده‌اند همین شخص است یا دیگری که بعد از او زندگانی می‌کرده است و اگر همین شخص باشد یکی از قدیمترین اشخاص بلکه شاید قدیمتر کسی باشد که راجع بلغت فارسی تألیفی داشته است. *** ابن الندیم صاحب کتاب ذیقیمت الفهرست بعد از ذکر علی بن عیسی بن داود بن الجراح وزیر المقتدر خلیفه که در سنه ۳۳۴ وفات نموده است گوید: «پسر او ابو القاسم عیسی بن علی. در منطق و علوم قدیمه یگانهٔ عصر خود بود مولدش …(در نسخه چاپی بجای تاریخ تولد او خالی است) و از تألیفات او کتاب فی اللغة الفارسیه».[۸]

«[۹]از اینکه می‌گوید فی اللغة الفارسیة نه باللغة الفارسیه تقریبا بل تحقیقا معلوم می‌شود که موضوع کتاب او لغت فارسی بوده است نه اینکه کتاب زبان فارسی بوده است. حالا آیا فرهنک زبان فارسی بوده است یا نحو و صرف آن بوده است درست معلوم نیست ولی بلا شبهه موضوع کتاب از این دو بیرون نبوده است چه رسم صاحب الفهرست این است که غالباً موضوع کتاب را بعد از ذکر اسم خود کتاب معین می‌کند بلفظ فی…(اگر خود اسم کتاب حاکی از موضوعش نباشد (مثلا کتاب اخبار بغداد) مثل کتاب الاستفاده فی التاریخ (ص ۱۲۹) و کتاب التوشیح و الترشیح فی بعض التسویه بین الشعوبیه (ص ۱۲۹) و غیر ذلک و علاوه‌بر این خود تعبیر «کتاب فی اللغة الفارسیه» برای کسی که مأنوس بعبارات مصنفین عرب باشد صریح است که موضوع کتاب لغت فارسی بوده است نه آنکه کتاب بزبان فارسی بوده است، اگر مقصود از تعبیر مذکور شق دوم باشد آن وقت معنی عبارت این می‌شود که از تصنیفات او کتابی است بزبان فارسی و این اسم بردن کتابی بدون تعیین موضوعی تقریباً کار لغوی است که از مثل صاحب الفهرست کسی بسیار مستبعد است. یاری وفات مؤلف معلوم نیست (یعنی عجالة برای من که تتبع نکرده‌ام معلوم نیست ولی اگر کسی تتبع در کتب تواریخ کند شاید پیدا کند) ولی چون وفات پدرش علی بن عیسی از قرار ذکر همان صاحب الفهرست در سنه ۳۲۴ بوده است پس تألیف کتاب مذکور بتوسط پسر علی بن عیسی لابد در حدود ۳۴۰ یا ۳۵۰ یا شاید هم مدتی قبل از اینها در حیات پدرش بوده است و علی العجاله این یکی از کتب بسیار قدیمه است که پس از انقضاء زمان بهت و سبات ایران یعنی پس از ظهور دول شرقی ایرانی از قبیل صفاریه و سامانیه در خصوص زبان فارسی تألیف شده است.

کتاب ابو القاسم علی بن عیسی چنان‌که حضرت استادی بیان فرموده‌اند بزبان فارسی نبوده نگارنده بمناسبت ذکری که از فرهنک ابو حفص سغدی بمیان آمد بآن هم که یکی از قدیمترین کتب در باب لغت فارسی بوده است در اینجا اشاره‌ای کرده.

۲۲ دیماه ۱۳۰۹
عباس اقبال
 


  1. رجوع کنید بروزنامهٔ کاوه شماره ۷ سال اول (دورهٔ جدید) و ترجمهٔ تاریخ قم (خطی)
  2. الاثار الباقیه ص ۲۱۰–۲۱۱
  3. یک نسخه از این کتاب نفیس که یکی از قدیمترین تقلیدهای گلستانست در تصرف حضرت آقای اقا سید عبد الرحیم خلخالی است.
  4. یک نسخه از این کتاب در موزهٔ بریتانیا نیز هست رجوع کنید به فهرست نسخ خطی فارسی تألیف ریو Rien ج ا ص ۴۲۰ ب
  5. طبقاة الاطباس ۳۲ ج ۲
  6. الممجم ص ۱۷۰–۱۷۱
  7. بنقل Carra de Vaux از او در کتاب Les Penseurs de I'Islam IV,372
  8. الفهرست ص ۱۲۹
  9. از اینجا ببعد عین عبارت است که آقای آقا میرزا محمد خان قزوینی در جواب نگارنده بتاریخ ۲۴ نوامبر ۱۹۲۵ در پاریس مرقوم داشته‌اند.