شرق/شماره دوم (۱۳۰۹)/امید
امید! ...
امید، ای یگانه نقطهٔ روشن و ای صبح طلائی عمر،
ای کبوتر سفیدی که اگر صدبار بر بام زندگی بنشینی، فقط یکمرتبه تو هستی، دفعههای دیگر اشباح تو است که خیال ما خالق آن بوده و همیشه ما را فریب میدهد.
امید. تو برای هرکس بشکل مخصوصی جلوهگری میکنی،
برای یکنفر محبوس از شکاف دیوار قبر او طلوع میکنی، برای مادری که دختر زیبایش در چنگال مرک افتاده در لباس صحت وی جلوهگرمیشوی، یک دهقان، یک ثروتمند، یکنفر صنعتگر ماهر، یک پادشاه و یکنفر فقیر برای هرکدام بصورت جداگانه ظهور مینمائی، چیزی که سلطان مقتدر در تو جستجو میکند غیر از آن است که دهقان از تو میخواهد. سیر و گردش تو در آسمان افراد بشر متساوی نیست، عادلانه نیست از روی انصاف و استحقاق واقعی نیست.
در زندگی یکفرد بر هریک از کنگرههای عمر او که سال نام دارد یکمرتبه یا چند مرتبه فرود میائی، در زندگی دیگری در مجموع عمر او یکبار هم دیده نمیشوی-اشباح تو بهره یکی و حقیقت تو نصیب دیگری است… این چه قسمت غیر عادلانه است؟