شرح حال رجال ایران/میرزا علیاصغرخان امینالسلطان
علی اصغر میرزا علی اصغرخان دارای القاب صاحب جمع - امین الملک - امین السلطان و اتابک اعظم پسر دوم آقا ابراهیم امین السلطان و صدر اعظم ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه و محمدعلیشاه قاجار که در سال ۱۲۷۵ هجری قمری
| نشسته یحیی خان (مشیرالدوله) ایستاده آقاابراهیم آبدار (امینالسلطان) |
میرزا علی اصغر خان امین السلطان |
-
از راست به چپ: عزیزالسلطان - عزالدوله - نایب السلطنه - سالار السلطنه - رکن السلطنه - امین السلطان - اعتضادالملک نوه دختری ناصرالدینشاه
-
امین السلطان
میرزا علیاصغر خان اتابک اعظم |
«منزل امینالسلطان وزیر دربار و خزانه و گمرک و صاحب ۴۴ منصب بزرگ رفتم اولا این شخص جوان ۲۴ ساله است در نهایت غرور بعلاوه جوانی، خوشبختی هم دارد». و در جای دیگر مینویسد: «امین السلطان نمیدانم طاعون مصرش خوانم و یا وبای هند، بلائی بود که بجان دولت و ملت افتاد و ایران را به باد فنا داد جامع تمام رذائل و فاقد کلیهٔ فضائل است».
میرزا علی اصغر خان امینالسلطان اتابک اعظم در ایامیکه زیر دست پدر خود کار میکرد و ملقب بصاحب جمع بود او را آقا علی اصغر خطاب میکردند بعد در سال ۱۲۹۹ ق. ملقب بامینالملک شد او را آقا علی اصغر خان میگفتند و پس از درگذشت پدرش در سال ۱۳۰۰ ق. که لقب و تمام کارهای پدر را اشغال نمود، میرزا علی اصغر خان امین السلطان شد. امینالسلطان در کودکی و جوانی که زیر دست یک پدر بیسواد تحصیلاتی نه چندان عمیق کرده بود ولی در مقابل هوش - حافظه و زیرکی بسزائی که داشت هر چه میدید و میشنید فرامیگرفت و محفوظات خود را بسیار بموقع بکار میانداخت در ضمن کمکهائی که بپدر میکرد چنان بکار ماهر شده بود که با یک نظر بهر عریضه بدخطی نقطهٔ حساس آنرا مییافت و با چند کلمه که در حاشیهٔ آن مینوشت از رد و قبول تکلیف را بخوبی میتوانست معین کند. قبل از فوت میرزا یوسف مستوفی الممالک، امین السلطان جوان بیست و پنج شش ساله خیلی خود را بشاه نزدیک کرده و طرف توجه واقع شده بود[۴] و اشخاص نزدیک بدربار و مطلعین حدس میزدند که پس از میرزا یوسف صدر اعظم، امینالسلطان جانشین او خواهد شد و اتفاقاً هم حدس آنان نیز درست بود و این کار بالاخره صورت گرفت. امینالسلطان مانند پدرش نقطهٔ ضعف ناصرالدینشاه را بخوبی درک کرده بود و برای اینکه شاه را کاملا بطرف خود جلب نموده و او را همیشه از خود راضی نگه دارد مرتباً پولهائی بعنوان پیشکشی و یا چیزهای دیگر که شاه بآنها خیلی میل داشت باو میرساند و این قبیل وجوهات بامین اقدس که یکی از زنهای سوگلی او بود تحویل میگردید و اینکه لقب مشار الیها بامین یا امینه آغاز میگردید از همین لحاظتحویلداری وجوه اختصاصی شاه بوده است.
اعتمادالسلطنه در یادداشتهای خطی خود مینویسد: «غرهٔ رمضان ۱۳۰۴ ق: درب خانه رفتم از اتفاق کتابچهٔ جمع امین اقدس دست شاه بود پیشکشیهای امینالسلطان را جمع میفرمود دیدم اشرفی را تومان جمع میکند عرض کردم در هر صد تومان بیست و پنج تومان و در هر صد هزار تومان بیست و پنج هزار تومان تفاوت عمل است ملتفت شدند و تمام کتابچه را اشرفی جمع فرمودند. حالا معلوم می شود امین اقدس در این چند سال چقدر مداخل کرده است. خلاصه ناهار خوردند درس خواندند[۵]من خانه آمدم.» معلومات فارسی امین السلطان روی هم رفته از حیث خط و املاء و انشاء خوب بوده و طبع شعر نیز داشته. لکن به زبانهای بگانه بهیچ وجه آشنائی نداشته و میرزا نظام مهندس الممالک مترجم او بوده است. در سال ۱۳۰۶ ق. با داشتن مناسب و مشاغل متعدد هنگامی که وزیر اعظم شد بهوس میافتد که فرانسه تحصیل کند و چون گرفتاری و مشغلهاش خیلی زیاد بوده چندان موفقیتی در این رشته پیدا نمی کند اما خیلی علاقمند بوده که یکی از زبانهای خارجی را بخوبی بداند.
اعتماد السلطنه در یادداشت های روزانه خود در این باب می نویسد: «شنبه ۹ جمادی الاولی ۱۳۰۶ ق. منزل امین السلطان رفتم مصمم شده است پیش من درس فرانسه بخواند قریب نیم ساعت درس خواندند.» پس از فوت میرزا یوسف مستوفی الممالک در سال ۱۳۰۳ ق. کارهای صدارت را انجام میداد. اما رسماً صدراعظم نبود وزارت دربار اعظم و وزارت دارائی هم بر سمتهایی که داشت افزوده شد. اعتماد السلطنه (یکشنبه چهارم شعبان ۱۳۰۳ ق.) مینویسد: «امین السلطان علاوه بر سایر مناسب وزیر مالیه هم شد». امینالسلطان در دورهٔ سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چه موقعی که وزیر دربار اعظم - وزیر اعظم و چه آن هنگامیکه صدر اعظم شده همه کاره مملکت بوده و هرچه او میخواسته اعم از امور داخلی و یا خارجی انجام مییافته است. اعتماد السلطنه در این باره در یادداشتهای خود چنین گوید:
«جمعه ۲۵ ربیع الاول ۱۳۰۳ : صبح پیاده تا میدان توپخانه رفتم از آنجا دارالترجمه رفتم بعد حضور امینالسلطان که بمراتب نفع و ضررش از حضور شاه زیادتر است رفتم چرا که هر چه او بخواهد شاه میخواهد و هر چه نخواهد شاه نمیخواهد». و نیز مینویسد: «دوشنبه ۱۲ ربیع الثانی ۱۳۰۳ : دیشب خانهٔ تولوزان با وزیر دربار و صاحب ۴۵ اداره و نفس نفیس شاه که امینالسلطان باشد شام خوردم بسیار بد گذشت این جوان شیدا وزیر اعظم بیست و شش ساله». موقعی که مشاغل پدر بامینالسلطان مفوض و محول شد، طبق اصول مملکتی، برادران و اکثر قوم و خویشها و هواخواهان خود را بر سر کار آورد و کارهایی که زیر نظر او بود میان آنان تقسیم کرد. برادران اعیانی خود میرزا اسمعیل خان امین الملک را رئیس خزانه و محمد قاسم خان را صاحب جمع نمود. اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانهٔ خطی خود در وقایع سال ۱۳۰۴ ق. مینویسد: «برادر پانزده ساله امین السلطان صاحب جمع و رئیس اردوی همایونی بود» باین ترتیب محمد قاسم خان برادر امینالسلطان وقتی که بسمت صاحب جمعی تعیین شده ده سال داشته است.
میرزا علی اصغر خان امین السلطان چندان توجهی به آقا محمد علی امین حضرت (متوفی ۱۳۰۶ ق.) برادر بزرگ خود نداشته است پس از مرگ پدر نقدینهاش را که در آن
آقا علی امین حضرت |
زمان مبلغ معتنابهی بود برای خود تصرف و به دیگر برادران مخصوصا امین حضرت برادر بزرگ خود چیزی نداد و چون امین حضرت بیشتر اوقات خود را به عیاشی و شرابخواری میگذراند و بکارها نمیرسید از این جهت امینالسلطان چندان نظر خوبی باو نداشت. پس از مرگ آقا ابراهیم امین السلطان مدتی امین حضرت بنا بر تصویب امین السلطان ثانی برادرش ریاست ادارهٔ آبدارخانه و سقاخانه را داشت میان این دو برادر بر خلاف سایر برادران اعیانی که از امین السلطان کاملا تمکین و اطاعت داشتند چندان صفائی نبود و علتش هم این بود که امین حضرت و امین السلطان از دو مادر بودند. در سال ۱۳۰۵ ق. با اینکه کارهای صدارت را میرزا علی اصغر خان امینالسلطان بعنوان وزیر دربار اعظم و وزیر اعظم انجام میداد معذلک ناصرالدین شاه در این تاریخ در صدد بر می آید که رسماً صدر اعظمی برای خود تعیین کند و برای انتخاب یکی از این سه نفر : قوامالدوله[۶]، عضد الملک[۷] و امینالسلطان را برای صدارت استخاره میکند دو نفر اول خوب میاید و نفر سوم که امینالسلطان باشد بد آمده بود و چون نظر شاه در انتخاب صدر اعظم با نظر بیگانگان (روس و انگلیس) تباین داشته و باید موافقت آنها را هم در این انتصاب جلب نماید موافقت حاصل نمیشود از این جهت دست نگه میدارد و از انتخاب صدر اعظم برای خود موقتاً منصرف میگردد. در این باب اعتمادالسلطنه در یادداشت های روزانه خود مینویسد:
«شنبه دهم ربیع الاول ۱۳۰۵ ق. شاه در تعیین صدراعظم استخاره فرموده بودند سه نفر را معین کرده بودند قوامالدوله - عضدالملک - امین السلطان دو نفر اول خوب آمده بود آخری بد هنوز که معلوم نیست تا بعد چه شود». امین السلطان بعضی اوقات بقدری بی اعتناء برجال و حتی بشاه میشده که مافوق نداشته و علناً در حضور مردم به آنان ناسزا میگفته است. اعتمادالسلطنه در این باب مینویسد: «۲ شعبان ۱۳۰۵ ق. : ... از قهر امینالسلطان تعریف می کرد که خیلی متغیر است و از شاه قهر است با وجود تاکیداتی که دیشب شده بود که صبح شاه را زیارت نماید و بعد بعلی آباد برود اعتنائی نکرد. امین السلطان بعلی آباد آمد فرمودند تبم قطع شد دماغم چاق است بنای صحبت را گذاشته فحش زیادی بشاه و بعمله خلوت عموما و بخصوص بمجدالدوله و امین حضور دادند.» در همین سفر که شاه از قم به تهران مراجعت میکند امینالسلطان همراه شاه بوده و در حسن آباد در راه قم مریض میشود و شاه بعیادت او می رود و اعتمادالسلطنه تفصیل آنرا چنین مینویسد: «سوم شعبان ۱۳۰۵ ق: شاه ورود فرموده بودند به اطاقی که رختخواب امین السلطان را انداخته بودند آقا باقر[۸] که حالا حاکم قزوین و مدیر راههای قم و قزوین است او را میمالید. جناب آقا کلاه نمدی دور کلاغی بسته بر سر داشت خوابیده بودند. امین حضور میگفت یازده مرتبه شاه او را به اسم خواندند وجهاً منالوجوه جوابی نداد دفعه آخرها جواب گفته بود بندگان همایون فرموده بودند احوالت چطور است همین قدر گفته بود خوب است و غلطی زده لحاف بر سر کشیده پشت بشاه کرده بود. شاه که الحق منبع حلم و معدن صبر و حوصلهاند هیچ نفرموده از اطاق بیرون آمده بودند حضرات[۹] میگفتند چهره مبارک بر افروخته بود متغیرانه در کالسکه نشسته تا نهارگاه رانده بودند لکن بعد از نهار دستخطی بعنوان امینالسلطان صادر شد.» امینالسلطان با وجود آن حرکات و اداء و اصولی که نسبت به ناصرالدین شاه در بین راه قم و تهران از خود در آورد و جداً قهر و تعرض کرده بود هنگام ورود شاه به تهران از آب انبار قاسم خان[۱۰] سواره در رکاب شاه وارد میشود و در اینجا مقتضی چنین بوده که در انظار مردم این طور خود را جلوه دهد و نسبت بشاه احترامات لازمه را مبذول دارد و کاملاً رل احترام امامزاده را باید متولی نگه دارد بخوبی ایفاء کرده است. اعتمادالسلطنه در یادداشتهای خطی خود این موضوع را چنین شرح میدهد:
«دوشنبه چهارم شعبان ۱۳۰۵ ق. در وقت ورود به شهر امین السلطان از آب انبار قاسم خان سواره در رکاب بوده است» و نیز اعتمادالسلطنه مینویسد : «شنبه ۹ شعبان ۱۳۰۵ ق: درب خانه رفتم شاه با امین السلطان خلوت کرده بود شنیدم محض ترضیه خاطر مبارک بجهت رفع آن بیادبیهای علیآباد بتوسط آغامحمد خواجه پانصد اشرفی و یک انفیهدان الماس پیشکش فرستاده بود». در سال ۱۳۰۶ ق. در سن ۳۱ سالگی بموجب دستخط شاه مقام صدارت را به عنوان وزیر اعظم اشغال نمود و پس از سمت وزارت دربار اعظم و وزیر اعظم رسما همهکاره مملکت بوده است.
در سفر سوم ناصر الدین شاه به اروپا (۱۳۰۶-۱۳۰۷ ق.) امین السلطان نیز که عنوانش وزیر اعظم (نخست وزیر) بود بهمراه شاه باروپا رفت تا سال ۱۳۱۰ ه. ق. بمقام وزیر اعظمی برقرار بود. امینالسلطان در مدت وزیر اعظمیش امتیاز کشتیرانی در رود کارون و و تأسیس بانک و استخراج معادن را در سال ۱۳۰۶ ق. و انحصار توتون و تنباکو را در سال ۱۳۰۷ ق. بانگلیسها واگذار نمود. اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانهٔ خطی خود (۷ ربیع الاول ۱۳۰۶) راجع بامتیاز کشتیرانی در رودخانهٔ کارون مینویسد : « این روزها به واسطه امتیازی که بانگلیسها داده اند که در شطّ کارون کشتیرانی بکنند روسها از این فقره متألمند نهایت سختگیری را دارند اینست که فضله و عقل وزراء داخل است بجهت این خبط غریبی که کردهاند دردسر بجهت خودشان ایجاد نمودهاند در این خصوص شاه از من سئوال کردند من هم حقانیت روسها را تصدیق کردم». و نیز مینویسد: «۲۰ ربیع الاول ۱۳۰۶ : عصر چرچیل[۱۱] منزل من بود میگفت خیلی خوشحال هستیم که حق کشتیرانی در رود کارون به انگلیس ها داده شد. در حقیقت خوزستان را تصرف نمودند». در تاریخ (۲۲ ربیع الاول ۱۳۰۶) می نویسد : «صبح خانه مشیر الدوله ( یحیی خان) رفتم او را خیلی دلتنگ دیدم آنچه میگفت راست میگفت روس از بابت امتیاز دادن به انگلیسها از کشتیرانی کارون نهایت اوقاتشان تلخ است و ترک آمد و رفت را با امینالسلطان که در حقیقت این خیانت را بدولت نمودهاند از آن طرف ایلچی انگلیس به امینالسلطان گفته بود که اسرای ترکمان را که پس فرستاده بودید به استرآباد نرسیده است». و نیز مینویسد : (۲۹ ربیع الثانی ۱۳۰۶ ق، عصر عرب صاحب (از کارمندان سفارت روس) منزل من آمد میگفت شاه بواسطهٔ سفارت به امپراطور روس پیغام داده است وقتی که من فرنگ می آیم شما چطور با امینالسلطان رفتار خواهید کرد مبادا کینه از او داشته باشید از اینکه بواسطهٔ او کارون را به انگلیسها واگذار نمودیم عرب صاحب میگفت ما از این پیغام خیلی خنده کردیم و ریشخند نمودیم». اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانه خطی خود (۲۰ جمادی الاولی ۱۳۰۶ ق.) طرز گرفتن انگلیسها امتیاز بانک شاهنشاهی را بدستیاری خود زمامداران امور (شاه و وزیر اعظم) این طور شرح میدهد:
«دیشب ساعت چهار و نیم ابلاغی بخط خود امین السلطان به من رسید که حسبالامر فردا دربخانه (دربار) حاضر باشید خیلی تعجب کردم که من هر روز علیالرسم دربخانه هستم دیگر چه جای ابلاغ است با هزار خیال صبح کردم وقتیکه داخل عمارت شدم امینالدوله را هم دیدم که وارد باغ شدند. بایشان گفتم که همچه ابلاغی برای من دیشب آمده گفت به
از راست به چپ: پسر نظر آقا - دکتر شنیدر - میرزا احمد صنیع السلطنه - شناخته نشد - نظر آقا ؟؟؟ السلطنه - شناخته نشد - ؟؟؟
اگر چنانچه نخواسته باشیم آن امتیاز نامه را مجری بداریم باید امتیازنامهٔ جدیدی در باب ایجاد بانک باو بدهیم غرض از احضار شما این امتیازنامه را باید داد یا نه و ماها را به اطاق خزانه که مسکن امینالملک (میرزا اسمعیل خان) است فرستادند اطاق سرد پر رطوبتی بود منقل آتش که هنوز بوی ذغال میداد آوردند احترام به حضرات گذاشتند که بوی زغال سرما را به دوران آورد منقل را بیرون بردند نهار نائبالسلطنه را آوردند خوردیم امینالسلطنه (محمد علی خان) هم بواسطهٔ نسبت به امینالسلطان[۱۳] اعضاء مجلس شد و حکیمالممالک هم که اندرون بمعالجهٔ انیسالدوله رفته بود از شاه استدعا کرده بود آنهم جزء مجلس شده بود باز حضرات به هیأت اجتماع به اطاق آبدارخانه آمدند آنجا را مجلس قرار دادند امتیازنامه رویتر را امینالدوله خواند هیچکس لا و نعم نگفت بلکه همگی تصدیق کردند[۱۴].
جز من که اول الی آخر ایراد گرفتم در این بین خبر کردند که ایلچی ینکی دنیا[۱۵] حضور شاه می رود مرا برای مترجمی خبر کردند رفتیم در حضور همایون ترجمه نموده باز مجددا با قوامالدوله (وزیر خارجه) باطاق شوری آمدیم من صورت قرارنامه را گرفتم که ترجمهاش صحیح نموده حاضر کنم باتفاق امینالدوله در کالسکه نشسته تا دم منزل من آمد مرا پیاده کردند خودشان رفتند».
در تاریخ (۲۱ جمادی الاولی ۱۳۰۶ ق.) مینویسد: «عصر ایلچی انگلیس[۱۶] دیدن من آمد باز ابلاغی از امینالسلطان رسید که روز شنبه در مجلس حاضر باشید بجهت اتمام عمل رویتر» و نیز در (۲۲ جمادی الاولی ۱۳۰۶ ق) مینویسد : «تمام روز در خانه بودم مشغول ترجمه قرارنامه رویتر بودم سه از شب رفته خلاص شدم». در تاریخ (۲۳ جمادی - الاولی ۱۳۰۶ ق.) می نویسد: «دیروز باز ابلاغ امینالسلطان آمد که امروز حاضر باشم من هم کتابچه اعتراضات خودم را نوشته بودم ترجمه را هم کتابچه دیگر صبح دربخانه رفتم امینالدوله میگفت امینالسلطان از حرفهای پریروزش متغیر بود من اعتناء نکردم در این بین خود امینالسلطان رسید بنا بهمان عادت جوانی که دارد با دست و کله و شانه خودش را حرکت میدهد و شاط و شوت نموده حرف میزند رفتار فرمود. خواست مرا از میدان در کند من اعتناء نکردم شاه بیرون تشریف آوردند دوباره مسألهٔ را تجدید فرمودند باز همه وزراء تملقاً به امینالسلطان تصديق بلا تصور نمودند شاه رو به من فرمودند که تصدیق بدهم من هیچ حرف نزدم وقتیکه از مجلس بیرون تشریف آوردند من هم متعاقب شاه آمدم کتابچه اعتراضات خودم را بنظر شاه رسانیدم بخانه آمدم بفاصله یک ساعت فراش خلوتی دستخط شاه را آورد که با نهایت التفات تصدیق فرموده بودند و فرموده بودند که این کتابچه را به نائبالسلطنه و قوامالدوله و امینالدوله و امینالسلطان ارائه بنمائید».
در تاریخ (۲۴ جمادی الاولی ۱۳۰۶) می نویسد: «دربخانه رفتم بعضی از وزراء بودند معلوم شد که امروز هم باز مجلس است و مرا خبر نکردند جهنم، من آنچه باید بکنم کردم هم هنر هم دولتخواهی نمودم و بشاه خیانت و خریت وزراء اعظم را نشان دادم و بشاه نمودم نباید ایران را کلیةً به انگلیسها تسلیم نمود در حالتیکه باید بجهات عدیده از روس احتیاط کنیم بر فرض این قرارنامه امضاء بشود خیلی زود معایب او و صدق عرض من معلوم خواهد شد». و نیز در (۲۵ جمادی الاولی ۱۳۰۶) مینویسد: (دیشب چرچیل (سدنی) آمده بود مرا از سفارت انگلیس میترساند من تمام گفتگوهای او را امروز بشاه نوشتم فرستادم دوشان تپه جواب مرحمتآمیزی نوشته بودند».، در تاریخ (۲۶ جمادی الاولی ۱۳۰۶) مینویسد: «سر ناهار به من فرمودند (شاه) اعتراضات تو را در قرارنامه بانک، رويتر قبول کرد قرارنامهٔ او را امضاء خواهم کرد و عصر امضاء فرمودند شنیدم امینالسلطان و مشیرالدوله از ذوق اینکه این کار گذشت از پیش شاه که بیرون آمده بودند روی هم را بوسیده بودند.»در سال ۱۳۲۰ نشسته از راست بچپ: محمد قاسمخان صاحب جمع برادر اتابک - سلطانعلی خان وزیر افخم - ؟؟؟ خان حاجب الدوله - حسین پاشا خان امیر بهادر - اتابک - دوست محمدخان معیرالممالک - غلامحسینخان وزیر مخصوص - محمدحسن خان امین بقایا - ایستاده از چپ به راست: لسان الحکماء - دکتر محمدخان شیخ احیاء الملک - دوستعلی خان اعتصام السلطنه - محمدحسنخان برادر اتابک - موید خلوت برادر معیرالممالک - رضاخان شجاع لشگر - اسدالله قوشچی و نای زن - فرج الله آبدار - حاج سعید آغاباشی - نوکر امیر بهادر
«این جوان زیبا وزیر دربار اعظم و غیره و غیره» وقایع رژی و امینالسلطان و جریان کار او: به طوری که پیش گفته شد در سال ۱۳۰۶ ق. که امینالسلطان بعنوان وزیر اعظم بهمراه ناصرالدینشاه باروپا رفت و مانند همیشه از کیسه خلیفه در آنجا امتیازاتی به بیگانگان داده شد که مهمترین آنها امتیاز انحصار دخانیات ایران بود که بعد در ایران به رژی شهرت پیدا کرد. شاه و وزیر اعظم در مقابل گرفتن مبلغ ناچیزی برای خود، امتیاز آن را به انگلیسها دادند. شاه و وزیر اعظم مانند امتیازات دیگر خیال نمیکردند که روسها با آن مخالفت نمایند. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۰۷ ق.، انگلیسها هم متعاقب آنان آمدند و چون لقمهٔ بسیار چرب و نرمی بود، خواستند که فوراً آن را بموقع اجراء گذارند و با شتاب و سرعت زیاد شروع بتأسیس ادارات در مرکز و ولایات برای اینکار نمودند که ناگهان با مخالفت شدید روسها روبرو گردیدند و بواسطهٔ شورش مردم سرانجام دولت ناچار بلکه مجبور گردید، که با دادن خسارات زیاد از کیسه ملت فقیر بینوا به کمپانی، امتیاز مزبور را لغو نماید.
امین السلطان پس از بازگشت از اروپا و دادن امتیاز انحصار دخانیات را به انگلیسها دعوتی برای مهمانی از انگلیسها در پارک جدیدالبنای خود کرد و پذیرائی دوستانه مفصلی از آنان نمود. اعتمادالسلطنه در این باب در یادداشتهای روزانهٔ خود مینویسد: «دوشنبهٔ ۲۷ شوال ۱۳۰۷ : شنیدم در پارک قدسیه یعنی باغ مخصوص امینالسلطان (پارک اتابک - سفارت روس کنونی) یک مهمانی مخصوص بزنهای فرنگی بطور ایرانی در روی تشک و سفره داده بودند و بیشتر زنها از زنهای انگلیسی یا دوستان انگلیسی بودند. مادام کندی زن شارژ دافر (کاردار) انگلیس که میگویند خوشگل است بسلامتی امینالسلطان شرابی خورده بود و بامینالسلطان گفته بود به شما نصیحت میکنم برای بقای صدارت خودتان که برای ملت انگلیس خیلی واجب است معاندین خودتان را به حکومت یا بسفارت بفرستید که از دربار دور شوند یا سرشان را ببرید. خیلی تعجب کردم از یک خانم محترم انگلیسی که اینطور حرف میزند و فتوای قتل مردم را میدهد».
اعتمادالسلطنه و دیگران راجع بوقایع رژی و وضعیت امینالسلطان در آن موقع چیزهائی نوشتهاند و چون خود شاهد و ناظر قضایا بودهاند گفتههای آنان در این جا عیناً نقل و منعکس میگردد. اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانه خود مینویسد: «سهشنبه ۱۷ جمادی الاولی ۱۳۰۸: امینالسلطان را دیدم اگرچه ظاهرش را بشاش مینمود اما باطنش خراب بود نمیدانم این روزها چه خبر است که حواس جمعی ندارد».[۱۹] و نیز مینویسد:
«شنبه ۲۰ شعبان ۱۳۰۸: دیشب باغ ایلخانی (محل کنونی بانک ملی ایران) که حالا به تصرف کمپانی تنباکو است مهمان بودیم. این باغ ایلخانی را امینالسلطان با ملحقاتش بیست هزار تومان از شاه خرید ملحقاتش را علیحده فروخت خود باغ را به این کمپانی فروخت پنجاه هزار تومان. بیست هزار تومان خرید هفتاد هزار تومان فروخت. خلاصه در این مهمانی بعضی از زنهای فرنگی از قبیل زن شارژه دافر انگلیس و وزیر مختار آلمان و اطریش و بلژیک بودند چند نفر هم از وزراء ایرانی بودند مسیو طالبوت[۲۰] که مؤسس این کمپانی است خطبهای بسلامتی شاه خواند امینالسلطان هم جوابی بیان فرمود اما میرزا نظام (مهندس الممالک) بعبارتهای بی معنی ترجمه کرد که هیچ معلوم نشد چه بود حتی تولوزان که اسباب ترقی میرزا نظام است میگفت میرزا نظام مست بود نتوانست بیان کند باعث خجالت شد» و نیز مینویسد: «سه شنبه ۲۷ محرم ۱۳۰۹ : شنیدم شارژه دافر انگلیس امروز از صبح تا شام بالاخانه آبدارخانه بوده است. کار تبریز باید سخت شده باشد شاه هم خیلی متغیر بوده است فردا هم روزی است که باید کمپانی تنباکو اداره خود را در تبریز باز کند». در تاریخ ۵ شنبه ۲۹ محرم مینویسد:
«خدمت شاه رسیدم چندان خلق خوشی نداشتند بواسطه مقدمهٔ تبریز حواسها مغشوش است مخبرالدوله (علی قلیخان) دو سه روز است منزل وزیر اعظم است». و نیز مینویسد : «شنبه غرهٔ صفر ۱۳۰۹ : صبح که وارد باغ شدم[۲۱] شاه خیلی متغیر بودند منزل آمدم عریضهٔ مفصلی بشاه عرض کردم که شاید مقدمهٔ تبریز را درست بشما عرض نمیکنند این فتنه از روس است و معاندین شخص امینالسلطان چنانچه چند ماه قبل اعلانات دروغ منتشر کردند شما را کسل کردند بلکه امین السلطان را معزول کنید دیدند بارکان اقتدار او خللی وارد نیامد خودشان مختصر فایدهای بردند مردم را از شما رنجاندند و شما را از مردم بد دل کردند باز از این راه شروع کردند. از سه کار یکی را باید بکنید یا قشون برود بزور اسلحه اهالی تبریز را مطیع کند یا آذربایجان را از عمل تنباکو مستثنی کنید یا مونوپول را موقوف کنید، باندرول ایجاد کنید. والا تبریزیها اگر دست خارجی نبود کجا عقلشان میرسید سگ را بگردنش طناب بهبندند در کوچهها بگردانند و کاغذی بگردن سگ آویزان کنند که فرستادهٔ شاه امینحضور است جواب خوبی در کمال التفات دستخط فرموده بودند که تکلیف شما نوکرهای قدیم این است همه چیز را عرض کنید و هیچ پنهان نکنید در فقرهٔ باندرول با امینالسلطان حرف بزنید اتفاقاً دستخط که آوردند کاغذ منهم در جوف بود همانطور سربسته به امینالسلطان دادم بغلش گذاشت حضور شاه رفت خلوت شد در حین خلوت مرا هم احضار کردند آنجا آنچه باید بشاه عرض کنم کردم وزیر اعظم چندان خوششان نیامد نمیدانست در عریضه چقدر خدمت به او کردم». ایضاً: «یکشنبه ۲ صفر ۱۳۰۹: صبح منزل امینالسلطان رفتم هیچ به روی خودش نیاورد پرسیدم کاغذ و دستخط را خواندید گفت هنوز نخواندم بعد شاه احضار فرمودند رفتم فرمودند منزل امینالسلطان بودی از مساله دیشب حرفی زدید عرض کردم خیر شاه چندان خوششان نیامد بعد از ناهار منزل آمد عصر شارژه دافر روس آمد معلوم شد که امپراطور روس[۲۲] سخت ایستاده که عمل تنباکو بهم بخورد. اتحاد تازه روس و فرانسه و عثمانی بر ضد انگلیسها است در مشرق زمین. مثل اینکه عثمانی را تحریک کردند که به انگلیس تکلیف کند حتماً از مصر برود وزرای عثمانی که هواخواه انگلیس بودند معزول شدند جواد پاشا دوست روس ها بود صدر اعظم شد پولیتیک کلیةً برگشته از این طرف انگلیس صد کرور از ایران خسارت میخواهد کار خیلی سخت شده تا بعد چه شود حالا که سخت بگل فرو رفتهاند امینالسلطان دستخط عریضه را فرستاده بود اظهار امتنان کرده بود». و نیز مینویسد: «دوشنبه ۳ صفر: شارژه دافر روس منزل من بود بعضی پیغامات از قول وزیر مختار بشاه داد سراپا تهدید بود گمانم این است حاصل این گفتگوها تغییرات زیاد در ایران بشود اما من جرأت نمیکنم این پیغامات را بشاه بگویم یا بنویسم».
ایضاً: «سه شنبه ۴ صفر: صبح باغ رفتم خلق همایون باز تعریف نداشت». همچنین مینویسد: «شنبه ۸ صفر: عصر شارژه دافر روس دیدن آمده بود میگفت وزیر مختار عریضهای بشاه نوشته در باب فتنهٔ آذربایجان و غیره که ماها اسباب مراوده بشما نداریم شخص امینی را معین کنید که مطالب ما را بشما عرض کند بوزیر اعظم شما اطمینان نداریم. مشیرالدوله (یحیی خان) بجای شخص امین وزیر خارجه ترجمه کرده بود که شاید خودش وزیر خارجه شود. شاه متغیر شده بود در جواب مفصلی که نوشته بود این مطلب را هم به وزیر مختار نوشته بودند که من شاه هستم و مختار. هر کس را که میل دارم وزیر خارجه میکنم بشما دخلی ندارد. همچنین مینویسد: «چهارشنبه ۳ ربیعالاول ۱۳۰۹: دیشب وزیر اعظم سفارت روس رفته بود بواسطهٔ عزل وزرای عثمانی. وزیر اعظم این روزها تعلق بروسها میکند که مبادا برای او هم از دوستی انگلیسها، روسها بازی بیرون بیاورند این است بنای تملق را گذاشتهاند.» و نیز مینویسد: «سهشنبه ۷ ربیع الثانی ۱۳۰۹: مصباحالملک[۲۳] که واسطهٔ پیغامات سفارت روس است بحضور همایون و نوشتجاتش را بتوسط امینالسلطان بحضور میفرستاد ظاهراً از مطالب آنها امینالسلطان بانگلیسها چیزی گفته بود غدغن شد که من بعد نوشتجات خودش را بلا واسطه بحضور بفرستد». همچنین مینویسد :
«جمعه ۲ جمادی الاولی ۱۳۰۹: عصر که من بازدید امین خلوت (غلامحسین غفاری) رفتم عموی انیس الدوله که تفنگدار است آنجا بود میگفت که فتوائی از جناب میرزا حسن شیرازی که اعلم و بزرگ مجتهدین و در سر من رای (سامره) منزل دارد رسیده است در منع استعمال تنباکو و توتون و این فتوی را در مسجد شاه و سایر جاها خواندند. مردم تمام غلیان و چیقها را شکستند. از این حرف، اگر چه باور نکردم لکن اگر راست باشد کار مشکل خواهد شد». ایضاً: «شنبه ۳: امروز شاه سوار نشدند من دربخانه رفتم امیر نظام که حاکم کرمانشاهان و کردستان شده با نائبالسلطنه و امینالسلطان حضور آمدند با آنها خلوت شد شاه در نهایت تغیر بودند همین قدر شنیدم شاه به امینالسلطان فرموده بودند این کار تنباکو را تو سبب شدی اصلاح او هم با تو است از قراری که از همه کس میشنوم مسألهٔ تنباکو خیلی اهمیت دارد و مردم از زن و مرد و عالم و عامی در این کار سخت ایستادهاند خلق مبارک بسیار تنگ بود». و نیز مینویسد:
«یکشنبه ۴: خانه دکتر فووریه[۲۴] رفتم از آنجا که بیرون آمدم درست ملتفت نبودم که مسألهٔ استعمال توتون و تنباکو باین درجه سخت است بقیه سیگاری که در خانه دکتر فووریه میکشیدم به لبم بود که بیرون آمدم شخص مجللی با سرداری خز میگذشت همینکه دید من سیگار میکشم بنا کرد به فحش دادن» ایضاً: چهارشنبه ۲۱ جمادیاولالی ۱۳۰۹: پارک امینالدوله رفتم جهت رفتن این بود که پریروز با روزنامههائیکه از برای من میآورند از لندن پاکتی بعنوان من بود پشت پاکت بخط سید جمالالدین نوشته بود جناب جلالتمآبالشهید اعتمادالسلطنه در میان پاکت صفحه چاپ شدهای که سواد کاغذی بود که سید جمالالدین از بصره به سامره به جناب میرزای شیرازی نوشته بود در حقیقت جناب میرزا را تحریک نموده بود که به دولت ایران بتازد همه جا از امینالسلطان بد نوشته بود و او را تکفیر نموده و زندیق اثیم نام نهاده که مذهب اسلام را تمام او به باد داده فرنگیها را به ایران آورده تمام ایران را بآنها فروخته بعد صدماتی که بمردم از حبس و جلای وطن رسانده از قبیل ملا فیضالله دربندی و سید علی اکبر شیرازی و حاج سیاح و میرزا فروغی و اسم مرا هم در این جا ذکر نموده من دادم این کاغذ را ترجمه نمودند چون بنای فتنه و فتوای جناب میرزا در این خصوص یقیناً نتیجه همین کاغذ بود نتوانستم در دولتخواهی از شاه این کاغذ را پنهان کنم منزل امینالدوله رفتم که از او بپرسم که اگر او این کاغذ را نداده چون در پستخانه سر پاکت را باز کرده بودند گفتم شاید بشاه نشان داده که من ندهم معلوم شد با همین پست باسم خود امینالدوله هم یک صفحه از این کاغذ چاپ شده رسیده بود و بشاه داده است من بخیال اینکه مبادا به مترجم مغرض بدهند و آنجائیکه اسم من است بد ترجمه کند مصلحت دیدم که خود کاغذ و ترجمه او را هر دو را بنظر شاه برسانم بعد باتفاق امینالدوله دربخانه رفتیم کاغذ را من بشاه دادم». ایضا: «یکشنبه ۲۵: خدمت شاه رفتم بفاصله ربع ساعت اعلانات که قدری چاپ شده بود رسید بنظر مبارک رساندم پسند فرمودند باقی را هم قریب بظهر تمام نموده خدمت نائبالسلطنه فرستادم ایلچی انگلیس[۲۵] هم بحضور شاه آمد من مراجعت بمنزل نمودم عصر شارژه دافر (کاردار) روس میگفت: دیروز وزیر مختار ما که بحضور شاه رفته بود در خصوص بینظمی شهر و عدم رضایت مردم از امینالسلطان شرحی بیان کرده بود شاه همه را بطفره گذرانده بودند البته امروز ایلچی انگلیس بر خلاف او عرض کرده امروز در قراولخانههای شهر سرباز که فشنگ بآنها داده بودند گذاشته بودند بعلاوه دسته سرباز هم در کوچهها گردش میکند از ترس اینکه آن اعلان که تهدید بقتل عیسویان نموده بودند بدیوارها چسبانده این کار را کردند». و نیز مینویسد: «شنبه غره جمادیالثانیه ۱۳۰۹ : کتابچی[۲۶] میگفت این کار تنباکو را امینالسلطان خبط کرده و این قرار تازه با کمپانی تنباکو که عمل خارجه بدست آنها باشد و در گمرک صدی بیست گرفته شود این اسباب فتنه و شورش خواهد شد.» اعتمادالسلطنه در ضمن وقایع روز دوشنبه ۳ جمادیالثانیه ۱۳۰۹ ق. چند سطری راجع بامينالسلطان چنین نویسد:
رحمت الله خان ساری اصلان |
«... خبر آوردند که قریب بیست هزار نفر دور ارک را گرفتهاند پانصد ششصد نفر داخل ارک شدند و هجوم بعمارت بردند درهای ارک را بسته و قشون ایستاده اهل شهر به فریاد بلند بشاه فحش میدهند و میگویند امینالسلطان را بفرستید بیرون تا بکشیم. ... خلاصه این شب ساری اصلان و جمعی در خانه خوابیدند. امینالسلطان از وحشت وجود شریف خودشان شب منزل نرفت و در همانجا خوابید حضرت وزیر اعظم از شدت غرور خود دولت را بعذاب انداخت...» ايضاً: «سهشنبه ۴ : ...دو ساعت بعد از ظهر ایلچی انگلیس غفلةً بدرخانه رفته در آبدارخانه با امینالسلطان ملاقات کرد و دو ساعت خلوت میکند و بلافاصله وزراء خاص از قبیل امینالدوله و مخبرالدوله و مشیرالدوله و غیره جمع شدند تا سه از شب گذشته دربخانه بودند و نتیجه این شوری این شد که اجتماع مردم در مسجد موقوف شود اعلانی که صورتش نوشته میشود چاپ نموده منتشر شود و متملقین امینالسطلان تمام این فتنهها را بتحریک نائبالسلطنه شهرت دادند. بلکه بشاه هم مشتبه نمودند که بتحریک نائبالسلطنه محض عداوت با امینالسلطان این کار را کردند».
ایضاً: «جمعه ۷: امینالسلطان قرار داده بود امروز بروم باغ او را ملاقات نمایم رفتم نریمانخان و امینالسلطنه و حاجی محمد حسن امینالضرب و جمعی دیگر بودند بعد از طی تعارفات برخاست خیابان ممتدی را پیش گرفت و با من صحبت این هنگامه را میکرد. جناب ایشان در این مکالمه با من حالت حکایت شیر گلستان را داشتند هم میترسید و هم میترساند و هم میانجی میطلبید چون در بعضی مطالب از من مشورت کرد امانت بخرج دادم آنچه صلاح حالش بود گفتم و در کمال زرنگی حسن طلب نمود که بلکه اسباب اصلاح ما بین او و میرزای آشتیانی را فراهم بیاورم از آنجا خانه آمدم شیخ مهدی شمس العلماء (عبدالربآبادی قزوینی) را خواسته با هزار وعده و وعید نزد علمایی مثل میرزا حسن آشتیانی و آقا علی اکبر بروجردی و شیخ فضلالله نوری فرستادم». ایضاً: «شنبه ۸: صبح پیاده دارالترجمه رفتم از آنجا دربخانه جواب میرزای آشتیانی و سایر علماء را به امینالسلطان گفتم از قرار انکشاف شیخ مهدی، فتوائی جناب میرزای شیرازی در تکفیر امینالسلطان فرستاده است و مقصود از این خصوصیت این بود که آن فتوی منتشر نشود اگرچه علماء هنوز این مطلب را بروز ندادند برای چه وقت آیا نگاهداشتهاند نمیدانم».
ایضاً: «یکشنبه ۲۳: منزل امینالسلطان رفتم. ایشان را خیلی کسل دیدم به من درد دل میکرد که شاه یک مجلس خاصی فراهم آورده مرکب از نائبالسلطنه و من و امینالدوله و قوامالدوله و عضدالملک کارهای دولت راجع باین مجلس است معلوم شد که در این هنگامه قدری سستی بکار ایشان پیدا شده» دوشنبه ۲۴: آجودان مخصوص[۲۷] که از خواص امینالسلطان است میگفت از این مجلس شورای خواص چندان خوشحال نیست». ایضاً: «۵ شنبه ۵ رجب ۱۳۰۹: صبح دربخانه رفتم بعد خانه آمدم عصر شارژه دافر روس اینجا آمده بود میگفت مصباحالملک، (میرزا نصرالله خان نائینی) از طرف شاه امروز بسفارت ما آمده بود جواب وزیر مختار را از طرف شاه آورده بود چون وزیر مختار[۲۸] بشاه شکایت کرده بود که قنسول انگلیس در استرآباد بعضی از صاحب منصبان انگلیس را میان ترکمانهای روس میفرستد و آنها را تطمیع میکند که بدولت روس یاغی شوند شما چرا مانع نمیشوید که مأمورین انگلیس از سرحد شما تخطی نکنند شاه فرموده بود: «چنانچه صاحب منصبان روس به سرحد ما می آیند و ترکمانهای ما را تفتین میکنند اگر صاحب منصبان انگلیس هم به سرحد شما تفتین کنند چه ضرر دارد این جواب شاه بسیار عالی و بزرگ است در صورتیکه پشت سر این جواب دویست هزار سر نیزه باشد. وقتیکه دولت یک اردوی پنجهزار نفری نمیتواند حرکت بدهد باید با ملایمت جواب بدهد. وزیر مختار روس هم جواب داده بود چون ما میدانیم این جواب شما نتایج افکار امینالسلطان است و او از وزیر مختار انگلیس تعلیمات گرفته باین جهت بعد از این نمیخواهیم با امینالسلطان مراوده داشته باشیم بعد چرچیل هم امروز به مأموریتی پیش من آمده بود که میان من و سفیر خودشان را اصلاح کند. و در معنی من که متهم بخصوصیت روسها هستم بطرف خودشان جلب نماید». ایضاً «جمعه ۱۳: امروز عید مولود حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام هست منزل ماندم مشغول تدارک رفتن فردا به جاجرود هستم عصر عمادالدوله[۲۹] بعد وزیر مختار انگلیس بعد شارژه دافر (کاردار) روس اینجا آمدند. شارژه دافر روس میگفت ما با امینالسلطان صلح کردیم به سفارت روس آمد شرط و عهد بست و قسم خورد که من بعد با ما خلاف نکند دیروز هم وزیر مختار روس خدمت شاه رفته بود شاه هم ضامن صدق قول امینالسلطان شده بود به من میگفت از امروز به بعد به تو که دوست ما هستی اطلاع میدهم که باید ترک هر نوع مخالفت با امینالسلطان را بکنید و الا خلاف دوستی با ما کردهاید». ایضاً: «یکشنبه ۱۵: شاه شکار تشریف بردند منهم در رکاب بودم قوچی که دیروز شکار فرموده بودند بتوسط امینالسلطان بجهت وزیر مختار روس فرستادند.[۳۰]
«امینالسلطان به من میگفت که بعد از این سبک و وضع من با شما تغییر خواهد کرد و خواهید دید با شما چقدر مهربانی خواهم کرد». ایضاً: «چهارشنبه ۱۸: صبح منزل امینالسلطان رفتم این سفر مهربانی ظاهری خیلی میکند». ایضاً: «۴ شعبان ۱۳۰۹: ....بعد امینالسلطان در باب خسارت تنباکو از من مشورت کرد. گفتم باید داد اما نه از خزانه». ایضاً: «سهشنبه ۲۱: صبح منزل امینالسلطان رفتم. خیلی صحبت نمودم خیلی از شاه دل تنگ بود در کمال بیادبی به شاه فحش میداد و بد میگفت در باب استقراض از روسها میگفت من حاضر هستم از روسها قرض کنم، شاه میل ندارد». ایضاً: «شنبه ۲۵: صبح خانه امینالسلطان رفتم باز از شاه بد میگفت و شاه را توصیف میکرد که قابل للگی عزیزالسلطان است. هر کار که بد میکند گردن من میگذارد و هر چه من خوب میکنم نسبت به خود میدهد هر چند او را نصیحت کردم که در این نزدیکی سفر از شاه دوری نکند قبول نکرد». لرد کرزون سیاست مدار معروف انگلستان که در سال ۱۸۸۹م - (۱۳۰۷ ق.) با سمت مخبری روزنامه تایمز لندن به عنوان سیاحت به ایران آمده در صفحه ۴۲۶ جلد اول کتاب (ایران و موضوع ایران) تالیف خود ضمن تعریف از امینالسلطان درباره وی چنین گوید: «امینالسلطان صدراعظم[۳۱] بزرگترین وزیران پادشاه ایران است و با اینکه ۳۴ سال از عمرش میگذرد قسمت مهم امور سیاسی و غیره بدست او اداره میگردد. پدرش آقا ابراهیم آبدار و جدش ارمنی بوده[۳۲] و فقط شخصیت و لیاقت امینالسلطان را باین مقام عالی رسانیده است که اکنون علاوه بر شغل صدر اعظمی - وزارت کشور. وزارت دربار - گمرک - ضرابخانه - وزارت امور خارجه هم با اوست - بنادر خلیج فارس هم در زیر نظر این شخص قرار دارد من او را در عمارت مجلل صدر اعظمی[۳۳] که از بناهای سلطنتی تهران دست کم نداشت ملاقات کردم از قرار معلوم امینالسلطان مقدار زیادی از ارث پدر و مقدار زیادتری هم از ممر عادی صدارت پول جمع کرده و یکی از رجال متمول ایران و مشرق محسوب میگردد. و گذشته از ثروت هنگفت، هوش سرشار و زرنگی خارقالعادهای دارد.
در سال ۱۸۸۹م (۱۳۰۶-۱۳۰۷ ق) با ناصرالدینشاه باروپا آمد. اول صحبت او در موقع ملاقات تهران تمجید از انگلستان بود. امینالسلطان میگفت که سه چیز انگلستان توجه وی را جلب نمود: اول تمول لردها که هر یک برای خود پادشاهی هستند. دوم معارف و تعلیمات عمومی که هر فردی از انگلیس میتواند فیلسوف باشد. سوم جمعیت انبوه آن کشور که هر دهی بقدر شهر و هر شهر باندازه پایتخت سکنه دارد. امینالسلطان سپس گفت: پس از دیدن این اوضاع بحال ایران گریه کردم و عقیده دارم که فقط با ساختن راهها و راهآهنها میتوان کشور را ترقی داد. من بامینالسلطان درباره پارهای از مسائل سیاسی گفتگو کردم که اظهار آن در اینجا مناسب نیست ولی از هوش و فراست این صدر اعظم شرقی در شگفت ماندم اگر پادشاه از خیالات او حمایت کند و مفاسد وزیران در کار نباشد این مرد میتواند خدمات شایانی بایران انجام دهد». این تعریفات هنگامی است که امینالسلطان دستنشانده انگلیس ها بوده و هنوز خود را بدامن روسها نینداخته و با آنان ارتباط صمیمانه پیدا نکرده است.
امینالسلطان در اوائل امر هواخواه انگلیس ها (انگلوفیل) بود. و این هواخواهی در ترقیات و استحکام مبانی کارش دخالت تام داشت لکن از سال ۱۳۰۸ ق. یعنی پس از رویدادهای رژی (انحصار دخانیات) که امتیاز آن در سال ۱۸۹۰م (۱۳۰۷ ق.) به انگلیسها داده شده بود و منتهی با الغاء آن در سال ۱۸۹۲ م. (۱۳۰۹ ه. ق.) گردید چون در این کار موفقیتی نصیب روسها شده بود از این جهت امینالسلطان و هم چنین ناصرالدینشاه رویه سابق خود را که هواخواهی از انگلستان باشد به کلی تغییر روش داده و در سال ۱۳۰۹ ق. به طرف روسها متمایل شدند و این تمایل سرانجام به بهای کشته شدن هر دو نفر تمام و هر دوی آنها یکی پس از دیگری بفاصله چند سالی از بین برده شدند.
دکتر فوریه طبیب مخصوص ناصرالدینشاه پیش از اینکه امینالسلطان متمایل بروسها شود راجع بوی در کتاب (سه سال در دربار ایران) مینویسد:
«امینالسلطان که نوکر سیاست انگلیس است .... » و بعد از وقایع رژی که متمایل بروسها میشود راجع بامینالسلطان چنین گوید: «شک نیست که در این رویداد روسها دست زیادی داشتهاند چه کشمکش بین روس و انگلیس در ایران مستمر است این دفعه روسها بیش از حدود آرزوی خود کامیاب گشتند زیرا امینالسلطان همینکه دریافت سیاستی را که تاکنون تعقیب میکرده محکوم است برای جلوگیری از سقوط خود با زرنگی و هوش سرشارش در محیط حسن تفاهم با آنها وارد شد، سیاست پیشین را تغییر داد در همان روز صدر اعظم[۳۴] نتیجهٔ مطلوبه را از بیانات خود با سفیر روس (بوتسوف) دائر بر اینکه امیدوار است با استرداد امتیاز تنباکو آرامش کشور تضمین گردد گرفت.
«امینالسلطان از سفارت روس پس از مصاحبه با آقای بوتسوف سفیر روس که سه ساعت بطول انجامید برگشت او رسمیترین اطمینان را دایر بتغییر رویهٔ خود بسفیر روس داده و علاوه کرده بود که ممکن است شما حرفهای مرا باور ننمائید ولی عملیات من بزودی صدق و خلوص آن را ثابت خواهد کرد». اعتمادالسلطنه مینویسد: (جمعه ۲۴ محرم ۱۳۱۰: عصر دیدن شارژ دافر روس رفتم اظهار دوستی با امینالسلطان میکرد پرسیدم چطور شده باین درجه دوست شدید گفت با ما عهد کرده منبعد با ما خلاف نکند بعلاوه بعضی نوشتجات شاه را بمن نشان داده است منجمله دستخطی که شاه در باب ورود قزاقهای روس باسترآباد بقوامالدوله نوشته بودند و پروتست کرده بودند من منتظر بودم که از من خیلی بد نوشته باشند بخلاف کمال مهربانی بوده و میگفت من مسوده کردم». ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران در این باب راجع بامینالسلطان مینویسد:
«ما سرانجام در صفحات ۵۳ و ۵۴ دیدیم امینالسلطان که در پیش بطرفداری انگلستان تظاهر مینمود چگونه پس از سقوط شرکت خندهآور تنباکوی شاهنشاهی، آشکارا خود را دوست روسیه اعلام نموده هر چند که از آن دم که موقعیت او دیگر تعقیب هدفهایش را ایجاب نمیکرد و در نوامبر ۱۸۹۶ (۱۳۱۳ ق.) از چشم افتاده بود کنارهگیری کرده بقم رفت».
م.ق. هدایت (مخبرالسلطنه) در صفحه ۱۱۱ کتاب خاطرات و خطرات تالیف خود زیر عنوان (غوغای رژی) چنین گوید: «امتیاز کاشت و برداشت و تجارت توتون و تنباکو را به تالبوت دادند (۳۰۸)[۳۵] از میرزا حسن شیرازی فتوائی گرفتند یا به اسم او ساختند الیوم شرب توتون و تنباکو در حکم حرب با امام زمان است. در خانه میرزا حسن آشتیانی ازدحام شد مردم به ارک ریختند نایبالسلطنه کامران میرزا که بمیدان ارک آمده بود مورد حمله واقع شد از اطاق نظام شلیک کردند چهل پنجاه نفر کشته شدند پدرم به دربخانه رفت، از درب اندرون نایبالسلطنه وارد میشوند، در عبور گلوله بین ایشان و کاظم که همراه بود بدیوار آمد درشکهچی از باب الماس (سردر الماسیه) پیش تر نرفت پیاده طی مسافت کردند. نایبالسلطنه در آبدارخانه قنداق میخورده است. امینالسلطان در باغ متحیر بوده است و قدری طرف سوءظن چه باین امتیاز رأی نداشته است». از این تاریخ امینالسلطان عامل اصلی و مؤثر تفوق سیاست روس بر انگلیس در ایران بشمار میرفت. نزدیکی امینالسلطان به روسها چنانکه اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانه خود متذکر است زمینهٔ آن از چندی پیش تا اندازهای فراهم شده بود نامبرده در این باب چنین گوید: «چهارشنبه ۲۴ رمضان ۱۳۰۷ ق.: امشب امینالسلطان و امینالملک و صاحب جمع (سه برادر) مهمان سفارت روس هستند و مقدمه صلح و آشتی است خداوند حفظ کند که برای حفظ خودش بروسها چه خواهد داد».
از قرار معلوم امینالسلطان مرد پرخوری بوده و در این باب اعتمادالسلطنه مینویسد: «یکشنبه ۲۳ شعبان ۱۳۰۲: امروز شاه سرخهحصار تشریف بردند که شب مردانه (بدون زن) آنجا باشند من از مرتبه بالای عمارت که ناتمام و غیر مفروش بود پائین آمدم در ایوان طرف مغرب با امینالسلطان نشستم مچول خان[۳۶] و غیره بودند این جوان زیبا یعنی وزیر دربار اعظم و غیره و غیره هفتاد خیار خورد بعد دو ساعت با مچول خان کشتی گرفت و همدیگر را کتک زدند دور عمارت مثل اطفال ده ساله میدویدند تعجب از رجال این دولت نمودم[۳۷].» و نیز مینویسد: «۵ شنبه ۲۷ شعبان ۱۳۰۲ ق: من صبح خانه امینالسلطان رفتم دو ساعت با هم تنها نشستیم یکصد خیار! خورد تعجب زیاد کردم[۳۸]».
در سال ۱۳۱۴ ه.ق. به واسطه فشار سخت انگلیسها از صدارت معزول و محترمانه در قم تبعید و مقیم شد و به جایش میرزا علیخان امینالدوله که قبلا پیشکار ولیعهد در آذربایجان و بعد والی آن ایالت بود در همین سال به تهران احضار و بنا به تمایل و صوابدید انگلیسها در شوال ۱۳۱۴ قمری بریاست مجلس وزراء و در ۸ ربیعالاول سال ۱۳۲۵ ق. وزیر اعظم و چهار ماه بعد صدر اعظم شد. در ظاهر امر درباریان از قبیل عبدالحسین میرزا فرمانفرما - میرزا محمود خان حکیمالملک و بصیرالسلطنه در عزل اتابک کوشش داشتند. م. ق. هدایت (مخبر السلطنه) در کتاب خاطرات و خطرات تألیف خود مینویسد:
«علی قلی خان مخبرالدوله پیش از عزل امینالسلطان، بتوسط احترامالسلطنه عروس خود (دختر مظفرالدینشاه) درباره اتابک به شاه پیغام داد: اتابک پس از خرابیهای بسیار امروز مقامی پیدا کرده است و بصیرت تمام دارد بکار میخورد». پس از عزل امینالسلطان تا آمدن امینالدوله از آذربایجان و بصدارت منسوب شدن وی این اشخاص بسمت هایی معین و مشغول بکار گردیدند: علی قلیخان مخبرالدوله علاوه بر سمت وزارت فرهنگ، تلگراف، معادن، ریاست ضرابخانه، وزیر داخله هم شد. صنیعالدوله وزیر خزانه، فرمانفرما وزیر جنگ، شیخ محسن خان مشیرالدوله وزیر خارجه - عباس میرزا ملک آرا وزیر عدلیه - میرزا نصرالله خان نائینی مشیرالملک وزیر الشکر - سلطان علیخان وزیر بقایا. پس از عزل و رفتن امینالسلطان بقم زمام داران امور میدان را خالی دیده برای استفاده شخصی خود (طبق معمول مملکت) بنای بدرفتاری را با برادران او گذاشتند. محمد قاسم خان صاحب جمع وکیلالسلطنه را زندانی کردند و به میرزا اسمعیل خان امینالملک برادر دیگر امینالسلطان که شاغل مقامات و مناسبی بود فشار زیاد وارد آوردند و از او پول گرفتند. در نتیجه این فشارها و توهینات ناخوش شد و ناخوشی او همینطور ادامه پیدا کرد تا اینکه در سال ۱۳۱۶ ق. درگذشت. صدارت امینالدوله یکسال و سه ماه طول کشید و در ۱۳۱۶ ق معزول و امینالسلطان که در قم اقامت داشت بنا باصرار روسها به تهران احضار و پس از یکماه دوباره بمنصب صدارت برقرار گردید.[۳۹] علت عزل امینالدوله و نصب مجدد امینالسلطان یا صدارت وی برای این بود که روسها امینالدوله را یکنفر از هواخواهان انگلستان (انگلوفیل) میدانستند و میل نداشتند که در امور ایران موفقیت زیادی نصیب انگلیسها بشود و علت دیگرش این بود که مظفرالدینشاه مانند پدرش مایل بود که برای گردش و تفریح و در ضمن معالجه خود به اروپا برود برای انجام این کار پول لازم بود و پولی هم در خزانه دولت موجود نبود و قرار بود که یک میلیون لیره (پنجاه میلیون ریال) از دولت انگلستان استقراض شود[۴۰].
انگلیسها در ابتداء با مذاکرات قبلی که بین آنان و امینالدوله صورت گرفته بود راضی شدند که وجه مزبور را در مقابل گرفتن وثیقهٔ معتبری با انتخاب و دلخواه خود بایران بدهند لکن بعد بملاحظات سیاسی از پرداخت آن منصرف گردیدند و چون امینالدوله در این کار موفقیت پیدا نکرد بجهات مذکور از کار برکنار شد و شیخ محسن خان مشیرالدوله که در این وقت وزیر امور خارجه و از رجال طراز اول بود بسمت ریاست شورای وزراء منصوب گردید که بعد صدر اعظم بشود او هم بنوبه خود با همه کوششی که بعمل آورد، در استقراض از بیگانه موفقیتی پیدا نکرد. شاه در این هنگام ناگزیر شد که بر حسب تمایل روسها و گرفتن پولی از بیگانه[۴۱] امینالسلطان پهلوان میدان استقراض و زد و بند را از قم خواسته و پس از گذشتن یکماه از ورودش[۴۲] او را دوباره صدر اعظم خود نمود و پس از رسیدن به صدارت مذاکره استقراض از روسها شروع شد و بالاخره در سال ۱۳۱۷ ق. (۱۹۰۰ م.) موفق گردید که از روسیه مبلغ بیست دو میلیون و نیم روبل که معادل دو میلیون و چهارصد هزار لیره باشد[۴۳] با سود صدی پنج قرض کند و در مقابل برای تضمین قرض مزبور کلیه درآمد گمرکات باستثنای گمرکهای جنوب ایران، بمدت ۷۵ سال در نزد روسیه گرو گذارده شد. خیلی مضحک است که عنوان این قرض برای آبادی مملکت بود و پس از رفتن مظفرالدین شاه باروپا و بازگشتش از آنجا تمام پول استقراضی معلوم نشد که چه شد. م. ق. هدایت که بهمراه قافله و ناظر جریانات بوده در صفحه ۱۶۲ کتاب خاطرات و خطرات تألیف خود مینویسد: «از قرضه آنچه باقی مانده بود بمصرف خرید عروسک و اسباب بازی رسید نریمانخان (قوام السلطنه) مأمور بود بدهد اسبی بجای فواره بسازند که از تمام مجاری بدنش آب بپرد» و یکی از شرایط قرضه این بود که قرضه پانصد هزار لیره (هیجده میلیون ریال) از قرار شش درصد که دولت ایران به توسط بانک شاهنشاهی در سال ۱۸۹۲ م. (۱۳۰۹ ق.) برای غرامت شرکت شاهنشاهی تنباکو قرض کرده بود فورا پرداخته شود، بطوری که روسیه تنها بستانکار ایران بوده و انگلستان دیگر ادعائی به مالیه ایران نداشته باشد و برای اینکه درآمد گمرکها مرتباً بموقع برسد و پرداخت شود با صلاح و صوابدید روسها عدهای بلژیکی برای اداره گمرکات ایران استخدام شدند.
ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران تألیف خود در این باره چنین گوید : «این دوره را با برگذاری کنترل گمرکات ایران و بلژیکیها (چون بلژیکیها در واقع شغالهای روسیه بودند) میتوان تاریخ آغاز کاهش نفوذ انگلیس و افزایش بینوایی و بینظمی ایران دانست» و نیز در باب اخلاق و روش امینالسلطان مینویسد: «امینالسلطان مردی با ادب - خوشخوی - در چارهجویی و انجام نقشه خود بس زیرک و ماهر و در استتار سوء نیت خود بسیار تودار و با احتیاط بود». قرضه اولی در ظرف دو سال بکلی تمام و بلکه میتوان گفت لوطیخور شد و دولت دوباره برای مسافرت شاه باروپا محتاج به استقراض تازهای گردید و در سال ۱۳۲۰ (۱۹۰۲ م.) وام دیگری از روسها بمبلغ ده میلیون روبل با چهار درصد سود با دادن امتیاز ساختمان راه جدیدی از جلفای روس تا تهران - از راه تبریز بقزوین به روسها صورت گرفت. م. ق. هدایت (مخبرالسلطنه) که در سفر مکه همراه اتابک بوده در صفحه ۱۶۲ کتاب سفرنامه مکه تألیف خود در این باره چنین گوید: «اتابک روزی در ینبوع پیش معزالسلطان میرزا سید علیخان حسابی[۴۴] درد دل میکرد و سبب این مسافرت را گفت و اظهار داشت که من در کار ایران خودم را در اقدام بقرضهٔ دوم مورد ملامتی میدانم با تجربهایکه در قرضهٔ اول کرده بودم برای چه مصارف شده بود و به چه مصرف رسید نمیبایست در قرضهٔ دوم اقدام کرده باشم این بود که برای قرضهٔ سوم حاضر نشدم کناره گرفتم و زیارت بیتالله توفیق جبری شد». ادوارد براون مانند همهٔ انگلیسها چندان نظر خوبی با امینالسلطان نداشته و پس از روی کار آمدن مجددش درباره وی چنین مینویسد:
«همینکه امینالسلطان با اختیار و اقتدار پیشین دوباره بکار سوار شد نخستین گامش برای قرضه (۱۳۱۷ ق.) از روسیه بدلالی ارفعالدوله (که تا بهار ۱۹۱۰-۱۳۲۸ ه. ق.) وزیر مختار ایران در استانبول و آلت مذاکرات در این باره بود برداشته شد این کار و مسافرت شاه (در ۱۳۱۸ ق. - ۱۹۰۱ - ۱۹۰۰) با ولخرجیش در گردش اروپا موجبات ناخشنودی مردم را فراهم و دگرگونیهایی را بظاهر بر ضد حکمرانی آصفالدوله[۴۵] در تهران باعث گردید. ولی در باطن بر ضد بیکفایتی و بیعرضگی حکومت بود. نارضایتی مردم بواسطهٔ مرگ میرزا محمودخان حکیمالملک در رشت که باور شده بود از طرف امینالسلطان مسموم شده[۴۶] افزون گشت. امینالسلطان از طرف روحانیون تکفیر شده و به فرار از ایران ناگزیر گردید و به جای وی شاهزاده عینالدوله صدر اعظم شد». در شعبان ۱۳۱۸ ق. پس از بازگشت مظفرالدینشاه از سفر اول خود از اروپا او را ملقب به اتابک اعظم نمود. صدارت این بار امینالسلطان تا اواسط سال ۱۳۲۱ ق. (۲۲ جمادی الاخری) طول کشید و در این سال دوباره باز بفشار انگلیسها که حتی علمای نجف را هم وادار کردند که او را تکفیر کنند معزول و به خارج عزیمت نمود. ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران مینویسد :
«در پانزده سپتامبر ۱۹۰۳ (۲۲ جمادی الثانیه ۱۳۲۱ ق.) گفته شد جنبهٔ تنفر عمومی وحشتزا گردیده و امینالسلطان از پست صدارت استعفاء داد پنج وزیر برای انجام امور دولت معین شدند ولی دو هفته بعد عینالدوله نوهٔ فتحعلیشاه بوزارت داخله منصوب گردید» علت اساسی عزل اتابک از صدارت تمایل شدید او بروسها و تغییر تعرفهٔ گمرکی، بدون اینکه انگلیسها کمترین اطلاعی از کم و کیف آن هنگام بستن قرارداد با روسها پیدا کنند، بسود روسها و زیان انگلیسها بود. م. ق هدایت در صفحه ۱۷۹ کتاب خاطرات و خطرات تألیف خود در این باب مینویسد: «موسیو نز با روسها داخل مذاکره شد و باعتبار معاهدهٔ با مصر که هم از دول کاملةالوداد است تغییری در تعرفهٔ گمرک داد و صرفه انگلیس نبود. انگلیس که ناراضی شد سرها بجنبش میاید. نارضامندی انگلیس و ارادهٔ مظفرالدینشاه بمسافرت بفرنگ و استنکاف اتابک از قرض بدون تضمین مصارف که چون قرضهای اسبق هباء منثور نشود کار را باستعفای اتابک کشانید». و نیز هدایت در موقع عزیمت از تهران در صفحه ۴ کتاب سفرنامه مکه از طریق چین - ژاپن - امریکا تألیف خود چنین مینویسد : «وزیر[۴۷] تا باغ و وکیلالسلطنه بیرون دروازه قزوین همراه آمد در راه به وزیر فرمودند این استعفاء بحال ایران نافع خواهد بود انگشت خارجه - مضادت علماء و ایستادگی دولت دور نبود کار را بجای سخت بکشاند فعلا خیالات متوجه وضعیت جدید خواهد شد. انگلیس ها هم با کدورتی که در سر تعرفه گمرک حاصل کرده اند آرام میگیرند». و نیز در صفحهٔ ۵ میگوید: «پنجشنبه دوم رجب (۱۳۲۱ ق.): در یوزباشی چای نایب سفارت انگلیس که از اروپ میامد سررسید با اتابک سابقهٔ آشنائی دارد قدری صحبت کردند کابینهٔ انگلیس تغییر کرده بود در ضمن صحبت از استعفای کابینه انگلیس بر سر تعرفه گمرک شد اتابک گفت من پس از اجرای تعرفه جدید استعفاء کردم و در انگلیس قبل از اجراء و بر سر اجراء کابینهٔ انگلیس مستعفی شده بود».
خصوصیات اخلاقی امین السلطان امینالسلطان دارای هوش سرشار - حافظه قوی - زیرکی زیاد - سخی - بذال - بلندنظر - با گذشت - کریم - بزرگوار - گشادباز و در این ذمیمه بسیار بیپروا بود و گاهی هم فوقالعاده عصبانی - بیباک و ظالم بوده است. اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانهٔ خطی خود قصهای راجع به عصبانیت امینالسلطان شرح میدهد که عیناً در اینجا نقل میشود:
«۵ شنبه ۱۳ شعبان ۱۳۰۲ : صبح از خواب برخاستم (در دوشان تپه) با نهایت افسردگی خاطر پائین رفتم امینالسلطان را دیدم سلامی کردم در این بین کدخدای یکی از دهات امینالسلطان پیدا شد که برای امین حضرت (آقا علی) برادرش بار خانه برده بود یکبار دیدم این وزیر دربار این جوان صاحب ۴۵ کار دیوانهوار از جا جست گریبان آن بیسامان را گرفت زمینش زد بروی سینهاش نشست مشتی چند بکلهاش زد بعد آردلها را طلبید هزار گاو سر به او زد تا بیچاره کدخدا بخدا رسید غش کرد آنوقت ولش کرد بعد جهانشاهخان سرتیپ سواره افشار خمسه (امیر افشار) که ابوابجمعی اوست رسید و اینطور با او سخن راند: «زنقحبهٔ پدرسوخته اسبت خوب آلاقیا شش نقره ساختهای بسیار خوب خراسان خدمت کردهای آفرین اما بیخود در تهران معطلی چرا و با نایبالسلطنه مادرقحبه که فلان تو به فلان زن او و فلان او بفلان زن تو، فضلهٔ تو به کله پدر او فضلهٔ او بکله پدر تو مراوده میکنی زن هر دو را گائیدم ای خدا ای داد ای فریاد نایبالسلطنه مادر قحبه از من چه میخواهد حالا بتو میگویم راهت را بگیر و برو و الا زنت را بخر میکشم امین لشکر (میرزا قهرمان) و میرزا نصرالله برادر وزیر و جمعی از ممیز و معمار و نجار که بودند بخود لرزیدیم چرا که کسیکه بزن شاه و پسر شاه و خود شاه باین وضوح فحش بدهد از ما نخواهد گذشت من بگوشهٔ باغ فرار کردم قصه فرانسه (رومان) خواندم وقت ناهار احضار شدم در خوان نعمت امینالسلطان تغذیه نمودم شب هم در خدمتشان چون مثل شب قبل گذشت سبحانالله از این دوره حالت من که در عمر ندیدم» و نیز مینویسد:
«دوشنبه ۱۷: امروز شاه دوشانتپه تشریف بردند من صبح که رفتم هنوز امینالسلطان خواب بود بیدار شدند جمعیت زیاد از عمله خلوت و غیره بودند شاه تشریف آوردند و نهار میل فرمودند بنای تمجید را از امینالسلطان گذاشتند». و نیز مینویسد: «جمعه ۲۱ : عصر دوشان تپه دیدن امینالسلطان رفتم.[۴۸] کارش تمام شده بود امشب شهر آمد باتفاق درشکه او نشسته تا درب خانه مرا رساند خیلی شکایت از تغیرات دیروز شاه داشت که در باب خزانه فرموده بودند. سبب تغیرات دیروز شاه را اعتمادالسلطنه اینطور مینویسد: «خلاصه شاه از وضع دادن پول خزانه شکایت میکرد که چرا برات تجارتی داده میشود. سبحان الله این چه بدبختی است دولت را گرفته. امینالسلطان هم با این شئونات ناراضی، من هم ناراضی، پسرش هم ناراضی، فلان فعله هم شاکی. خدا عاقبت امور را اصلاح کند».
امینالسلطان اوقات خود را بین تفریح و کار تقسیم مینمود وقتی بکار مشغول میشد ده پانزده الی بیست ساعت بدون هیچ وقفه و تنفس کار میکرد و همینکه بخلوت میرفت یک شبانه روز و گاهی زیادتر بتفریح وقت میگذراند[۴۹] و همه چیز و حتی اوامر شاهانه را هم پشت گوش میانداخت. صورتش زیبا - بسیار خوش محضر - خندان و مردمدار بود و دیدن امین السلطان در اواخر صدارتش برای مردم خیلی دشوار شده بود و کسی نمیتوانست بیزحمت او را ببیند و چون ارباب توقع هم زیاد بودند غالباً خود را از انظار ارباب رجوع پنهان میکرد. در خانه لاله زار و پارکش کسی نمیتوانست او را ملاقات کند وقتی که از خانه لالهزارش خارج میشد فوراً توی کالسکه نشسته و اسبهای روسی قوی هیکل کالسکه او را با سرعت هر چه تمامتر میبرد و به پارک میرساند. با این ترتیب هیچ کس بوی دسترسی نداشت. اعتمادالسلطنه در (۲۶ جمادی الثانیه (۱۳۰۷ق.) راجع باین موضوع مینویسد:
«صبح درب خانه رفتم تفصیلی شنیدم که ظاهراً دو روز قبل ساری اصلان[۵۰] عریضهای بشاه داده بود شاه رجوع بوزیر اعظم میفرمایند ساری اصلان عرض کرده بود ایشان را نمیشود دید و نه بعرض میرسد با وجود این تأکید فرموده بودند کلا نزد او برو او هم رفته
-
از راست بچپ: ساری اصلان - شهاب الملک - نفر چهارم حاجی میرشکار و پسرش
«۲۸ جمادی الثانیه: بعد از آن فحش که ساری اصلان بامینالسلطان داده دیگر وزیر اعظم صبحها خیلی زود درب خانه میاید. عصرها دیر میرود قدری آرام شده». گاهی در ماه یکی دو بار بار عام میداد مردم از هر صنف و طبقه بطرف مجلس او هجوم میآوردند و باو تعظیم و کرنش میکردند و رسمش بر این بود که در مجالس و چه در معابر جواب تعظیم و کرنش اشخاص را با تبسم و حرکت سر و چشم و اگر در کالسکه و در راه باشد با بردن دست بسمت کلاه بدهد پس از ورود اشخاص بمجلس پذیرائی او همه از محضر او مقضیالمرام برمیگشتند منشیهایش هم حضور او را مغتنم شمرده کارها را بیشتر بنفی خود انجام میدادند. امینالسلطان چون میدید که حجم کار زیاد است و بتمام نامههای وارده و صادره که منشیها برای او برف انبار کرده اند با دقت نمیتواند برسد، مهر خود را بمنشی میداد و او هم بدلخواه خود تمام دستمال کاغذ که محتویات آن فرمان - اضافه مواجب - احکام - برات - لقب - ترفیع و همه گونه مراسلات و احکام متفرقه بود به مهر امینالسلطان میرساند بدون اینکه امینالسلطان از مفاد آن جزئی اطلاعی داشته باشد این منشی که کارش تمام میشد نوبت بمنشی دیگر و چند منشی کارهای خودشان را بهمین ترتیب میکردند و تمام نوشتهها را بمهر امینالسلطان میرساندند و بقدری در این کار یعنی در مهر امین السلطان هرج و مرج تولید شده بود که هر روزه ناسخ و منسوخ بمهر او صادر و بدست مردم داده میشد.
میرزا اسمعیل خان امینالملک بر خلاف رویهٔ برادر خود بسیار منظم و مرتب بود و در نوشته های او بهیچ وجه ناسخ و منسوخ دیده نمیشده و از این جهت مهر و امضای او خیلی اعتبار داشته است. امینالسلطان از اوضاع دربار ناصرالدین شاه چندان خشنود نبوده است در یکی از نامههائی که بمیرزا محمدعلیخان علاءالسلطنه وزیر مختار ایران در لندن که از محارم اتابک و در کارهای انگلستان و ایران واسطه مخصوص بین او و رجال سیاست انگلیس بود از جمله بعضی نامهها برجال انگلستان را خود بفارسی نوشته برای اینکه در ایران افشاء نشود نزد او به لندن میفرستاد که در آنجا او ترجمه کند و برجال انگلستان تسلیم نماید در یکی از این نامههائیکه بخط خود امینالسلطان است بعلاءالسلطنه مینویسد:
«... که اگر از اوضاع بر آشفتهٔ دربار ناصرالدین شاه بخواهید یک موضوع را برای نمونه مینویسم و آن اینست که من برای رفع خستگی و ضمناً زیارت با کسب اجازه از ناصرالدین شاه ده روز بقم رفتم در غیاب من شاگرد سرایداری چند مثقال طلا از تخت طاوس کنده آن پسر را پیدا میکنند و شاه امر میدهد سر او را ببرند یکنفر در بین دربار نبوده که باو بگوید مرد حسابی برای چهار مثقال طلا انسانی را سر نمیبرند و از آن بدتر بر فرض باید سر او را برید چرا خودت شخصا حاضر شوی که زیر چشم تو سر او بریده شود و بعد از پشت پرده سر بیرون آوری و فریاد بزنی که سر او را بکلی از تن جدا کنند و به عنوان مقدمه در سر ناهار مقداری شراب بردو بخوری این است وضعیت دربار و این است جماعتی که در اطراف پادشاه جمع شدهاند». از شاهکارهای اتابک یکی آوردن ناصرالدین شاه مرده را بعنوان زنده از حضرت عبدالعظیم با همان تشریفاتی که پیش از ظهر روز جمعه ۱۷ ذیالقعده ۱۳۱۳ ق. به حضرت عبدالعظیم رفته بود با نیرنگ و ترتیبات خاصی به تهران وارد کرد و تا شب نگذاشت کسی از درگذشت او آگاه شود. امینالسلطان با زبردستی عجیب و غریبی بقدری قضیهٔ کشته شدن شاه را از انظار مخفی نگه داشته بود که مخبر روزنامه تایمز لندن با همه گونه دقت و کنجکاویش گلوله خوردن شاه را از تهران به روزنامه مزبور اینطور خبر میدهد:
«شاه زنده به کاخ برگردانده شد» و تا ورود مظفرالدین شاه بتهران که چهل و چند روز طول کشید امینالسلطان صدر اعظم با احاطهای که در کارها داشت مملکت را کاملا در حال آرامش نگه داشت و مدت چهل روز در کاخ گلستان برای رتق و فتق امور مملکتی اقامت داشت. امینالسلطان گفته است: «مملکت را طوری منظم نگه داشتم که احدی در ایران نفهمید شاه مرده است یا نه» و در این مدت فقط حاج علی قلی خان بختیاری سردار اسعد با پنجاه سوار بختیاری و کرمخان و برادرانش فقط مراقب حفظ اتابک بودند.[۵۱]
ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران راجع به کشته شدن ناصرالدین شاه مینویسد: «باری خون ناصرالدینشاه در بهای موفقیت پیروزمندانهٔ دیپلماسی انگلیس و روس در ایران بدین سان ریخته شد».
بازگشت امین السلطان: امینالسلطان مدت سه سال و هشت ماه (از جمادی الثانیه ۱۳۲۱ تا ربیع الاول ۱۳۲۵ ق.) در خارج از ایران بسر می برد و کیفر مخالفت با انگلستان را پس میداد در این مدت چند سال به گردش در ممالک اروپا و خاور دور و امریکا پرداخت و به تفصیل همه جا را سیاحت نمود. محمدعلیشاه که در تاریخ ۲۴ ذی القعدة ۱۳۲۴ ق. به سلطنت رسید پس از چندی خودش و یا به اشاره دولت روس و یا هرج و مرج زیاد مملکت ایجاب کرد که امینالسلطان مرد مقتدر و سیاستمدار را به ایران احضار کند مکاتبه بینالاثنین آغاز گردید. در ابتداء امینالسلطان از آمدن به ایران امتناع داشت و پس از مبادله چندین تلگراف بین او و شاه و بعد چون دید که شاه در این باره اصرار زیاد دارد به این کار تن در داد و از راه روسیه بسیار محترمانه و با تشریفات خاصی بسمت ایران رهسپار گردید.
در ۵ ربیع الاول ۱۳۲۵ وارد بندر پهلوی شد و چند روز بعد به تهران ورود نمود و در خلال یک هفته بمقام نخستوزیری و وزارت کشور منصوب گردید. هیأت دولتی که اتابک در تاریخ بیستم ربیعالاول ۱۳۲۵ مطابق ۱۳ اردیبهشت ۱۲۸۶ خ. تشکیل داد باستثنای دو وزیر بقیه همان وزرای کابینه سابق (کابینه وزیر افخم) بودند.
ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران درباره بازگشت اتابک از اروپا چنین گوید: «شاه قصد نداشت پست مهمی را که مشیرالدوله (میرزا نصرالله خان نائینی) از آن استعفاء داده بود خالی بگذارد، و با امینالسلطان بمکاتبه پرداخت این مرد سیاسی آزمودهٔ دسیسهکار که بداشتن دست در مرگ رقیبش حکیمالملک[۵۲] مظنون بوده و از طرف مجتهدان از لحاظ شرکت در استخدام و ارتباط با مسیو نز و دو قرضه سالهای ۱۸۹۹ - ۱۹۰۰ و ۱۹۰۲ از روسیه تکفیر شده بود و در آخر سال ۱۹۰۳ ناگزیر به فرار از کشور شده سه سال و نیم در سرزمین پهناور اروپا و خاور دور در گردش بوده است اکنون شاه به او مراجعه و دعوتش نمود که بیاید زمام مقام صدر اعظمی را به کف گیرد با این حال او پس از قدری اکراه رضایت داد. دولت روس او را با احترامات فائقه در کشتی جنگی خود از راه دریای خزر به انزلی فرستاد و در انزلی با تشریفات پرچم و شلیک توپ به بندر قدم گذارد. امینالسلطان پس از ورود بتهران بفاصلهٔ کمی مأمور تشکیل هیأت دولت گردید خود نخست وزیر و وزیر کشور شد». غلامحسین غفاری صاحب اختیار به نگارندهٔ این سطور نقل کرد اتابک که به نزدیک تهران رسید محمدعلیشاه مرا به پیشواز او فرستاد به محض اینکه مرا دید سر به گوش من گذارد و گفت: مرا آورده اید که بکشید.
بسیاری از متنفذین صدر مشروطیت برای هر جهتی که بود... با اتابک میانهٔ خوبی نداشتند اتابک در موقع آمدن بایران برای چند نفر آنان از دوستانشان سفارش برای خود گرفت که آنها با او همراه باشند مردم که شنیدند اتابک بایران میآید بنا بر تحریکاتی در این باب غوغا کردند و عدم رضایت خود را از آمدن امینالسلطان اظهار داشتند لکن چون سید عبدالله بهبهانی از دوستان نزدیک او بود حل این معمی را نمود و معترضین کاری از پیش نبردند و سرانجام اتابک بتهران وارد شد. امینالسلطان با موقعیتی روبرو شد که برای پرمایهترین وزیر وحشت آور بود امور مالی کشور بحد اعلی آشفتگی رسیده، خزانه تهی، شاه و درباریانش در اندیشهٔ تباهی مجلس و بازگشت رژیم کهن بودند.
امین السلطان پس از تشکیل کابینه در تلاش همراه ساختن دسته میانهرو وکلای مجلس بود که بتواند بدستیاری آنان به گرفتن وام خارجی جهت تدارک پول که اوضاع و احوال فوریت آن را ایجاب می کرد توفیق یابد و در مدت سه ماه بعد چنین به نظر می آمد که سیاست امینالسلطان میتوانست قرین موفقیت گردد. م.ق. هدایت (مخبرالسلطنه) در کتاب خاطرات و خطرات تألیف خود در این باب چنین گوید «... اشکال دوم عبور از انزلی درست است جماعتی در انزلی جلو گرفتند و مانع پیاده شدن اتابک شدند معینالتجار[۵۳] اهتمام کرد با ضدیت جدی سعدالدوله مجلس با ورود اتابک مساعدت نمود. انگلیسها در این موقع نظر خوش به اتابک ندارند و علت تعرفه گمرک است مجلس هم دو دسته بودند موافق و مخالف بهر صورت اتابک وارد شد و داخل کار. میرزا نصرالله خان[۵۴] مقارن ورود اتابک تمارض کرد و از کار خارج شد». و نیز در صفحهٔ ۲۵ مینویسد: «مجلس تقاضاها دارد و مردم انتظارها شاه دروغ میگوید مردم منتظر که به ورود اتابک شاه مشروطهطلب بشود. شاه متوقع که اتابک مشروطه را از اذهان ببرد روز بروز بر سوءظن اتابک میافزاید. مقصود شاه از احضار امینالسلطان بعمل نیامد».
اقدامات و عملیات امین السلطان داشت پیشرفت میکرد و میخواست سر و سامانی به اوضاع درهم و برهم ایران بدهد که ناگاه در بیشتر شهرستانها آشوب بر پاشد.[۵۵]. و مهمتر از همه قضیهٔ ابوالفتح میرزا سالارالدوله پسر سوم مظفرالدین شاه بود که بدعوی گرفتن تاج و تخت، از برادر خود محمدعلیشاه، برخاست لکن بمساعی و کوشش اتابک پس از سه روز پیکار در نهاوند شکست خورده در شرف دستگیر شدن بود که به قنسولگری انگلیس در کرمانشاه پناه برد و سرانجام با حصول تأمین جانی بعلیخان ظهیرالدوله قاجار حاکم کرمانشاه تسلیم گردید.
کشته شدن امینالسلطان و علل آن: بطوری که پیش گفته شد مدت چندین سال پدرش و خودش با انگلیسها مربوط بودند. (پدر از اواخر و پسر از اوائل) درست است که امینالسلطان ثانی مرد پرکار - پشتکاردار - زرنگ - پشتهمانداز - باهوش - سریعالانتقال - سخی - جوانمرد باگذشت و سائس بود لکن در اوائل کار بیشتر ترقیاتش از جانب انگلیسها صورت گرفت و این روابط و دوستی خود را تا وقایع رژی (۱۳۰۹ ق.) بر قرار داشت ولی از این تاریخ به بعد روی نظر و فکری که برای او دست داد از آنان بریده و به روسها پیوست یعنی انگلوفیلیش به روسوفیلی مبدل گردید. ناصرالدین شاه هم بعلت اینکه انگلیس ها پانصد هزار لیره[۵۶] بعنوان خسارت از ایران گرفتند با نظر او موافقت و از وی پیروی نمود.
م.ق. هدایت (مخبرالسلطنه) در صفحه ۱۵۸ کتاب خاطرات و خطرات تالیف خود درباره اتابک چنین گوید:
«اتابک مردی کریم النفس - بلند همت - با نطق و قلم - مدیر و سیاست شناس بود در ۲۵ سالگی ناصرالدین شاه اسمی بر سر او گذارد و تقویت کرد تا رسمی شد. بقول آلمانیها در بدو امر شاخهای جهلش سائیده نشده بود و تفوق بیموقع او سبب رقابتهائی شد و بخششهای بیمورد و محل، خسارتهائی پیش آورد یا ناچار در نتیجهٔ سلیقه اشخاص بیمایه را پایه داد شیرازهٔ معنوی گسیخته شد. چون در ابتداء آن استخوان را نداشت بیاستخوانان بکار گماشت و گفتهاند محال عقل است که خردمندان بمیرند و بی خردان جای ایشان گیرند».
در این دوازده سال که اتابک وزیر اعظم و صدر اعظم مقتدر ایران بود مرتباً انگلیسها برای وی کارشکنی میکردند تا جایی که علمای نجف را بر ضد او برانگیخته و آنان را وادار کردند که او را تکفیر نمودند و بر عکس روسها جداً از او حمایت میکردند. انگلیسها یکبار او را در سلطنت مظفرالدین شاه (۱۳۱۴ ق) از کار انداختند و میرزا علی خان امینالدوله را صدر اعظم نمودند چیزی نگذشت که دوباره روسها امینالسلطان را روی کار آوردند.
امینالسلطان در این مدت هر قدر کوشش نمود که انگلیسها را دوباره طرف خود جلب کند و روابط دیرینه طرفین مانند گذشته استوار باشد ممکن نشد و حتی امینالسلطان امتیاز نفت جنوب را با اغفال کردن روسها برای آنان درست کرد و دودستی و مفت و مسلم به آنان تقدیم نمود و با وجود این همه خدمات به انگلیسها و خیانت بمملکت، باز انگلیسها به او اطمینان پیدا نکردند و با احتیاط تمام با او رفتار میکردند.
انگلیسها برای کم کردن قدرت محمدعلیشاه پادشاه صد در صد روسوفیل و از بین بردن نفوذ روسها در سراسر ایران از مدتها پیش در نظر داشتند که در ایران بوسیلهٔ ایادی خود هیاهو راه انداخته و ایجاد مشروطیت کنند و دیدند که با بودن اشخاص دانا به رموز سیاست و مقتدری در رأس دولت برای آنان این فکر صورت عمل بخود نخواهد گرفت از این جهت در سال ۱۳۲۱ ق با پافشاری و اصرار زیاد مظفرالدین شاه را وادار کردند که اتابک را معزول و به جای وی عبدالمجيد ميرزا عينالدوله (نوه فتحعلیشاه) یکی از هواخواهان خود را که به هیچ وجه کاردانی، قدرت و نفوذ امینالسلطان را در ایران نداشت بکار بگمارد و برای اینکه مدتی از شر دسائس امینالسلطان راحت باشند از طرف شاه به وی گوشزد شد که چندی در خارج از ایران بسر برد او هم این کار را کرد و رفت در غیاب او و صدارت شاهزاده عینالدوله غوغای مشروطیت[۵۷] برخاست و چون عینالدوله توانایی و نفوذ امینالسلطان را در کار نداشت از این جهت نتوانست جلو این هیاهو را بگیرد و کار طبق نقشه انگلیسها به خوبی صورت گرفت و نفوذ روسها به تدریج از بین رفت تا به جائی رسید که بکلی از صفحات ایران نیست و نابود گردید و بعد خودشان را جای گزین روسها قرار داده و صاحب همه گونه نفوذ در ایران گردیدند، به طوری که انتخاب رئیس الوزرا - وزیر - والی - حاکم - نماینده مجلس - غیره و غیره با نظر آنان صورت میگرفت. چنانکه پیش گفته شد در سال ۱۳۲۵ ق. بنابر اشاره روسها و یا بر حسب نظر خود محمدعلیشاه امینالسلطان برای نخست وزیری از اروپا احضار شد و این خواستن امینالسلطان را به ایران کاملاً بر خلاف میل و رضای انگلیسها بود چه میدانستند که او مردیست با قدرت، عملیات این مدت آنان را خنثی و باطل خواهد کرد. امینالسلطان هم در ابتداء خودش از آمدن بایران روگردان و علت حقیقیش هم عدم موافقت انگلیسها با وی بود و میدانست که باطناً با آمدن او بایران موافقت نداشته و نسبت بوی کارشکنی خواهند کرد و بالاخره بنا بر اصرار و تأکیدات زیاد محمد علیشاه و موافقت مجلس به ایران آمد.
امینالسلطان مرد توانا و سیاست مدار یا بنا بر گفتهٔ براون در کتاب انقلاب ایران: (این مرد سیاسی آزموده دسیسهکار) پس از ورود به ایران و نخست وزیر شدن انجام سه چیز را در مد نظر داشت و هر سه موضوع مخالف نظر انگلیسها بود. جلب اکثریت مجلس به طرف خود، گرفتن وام از بیگانه و پایان دادن به اغتشاشات داخلی. نظرات و کارهای او به موازات یکدیگر داشت پیش میرفت نمایندگان مجلس باستثنای دو سه نفر که با او موافق نبودند و معلوم بود که برای چه موافق نیستند سایرین را در ظرف مدت کمی کاملاً با خود موافق نمود. بولایات نیز با همه گونه دسائسی که برای ایجاد اغتشاش بکار می رفت تا اندازهای امنیت بخشید و بزرگترین قیام را که بوسیله سالارالدوله ترتیب داده شده بود در قلیل مدتی فرو نشاند و سالارالدوله را تحتالحفظ بتهران آورد. در قضیهٔ گرفتن وام هم قرین موفقیت میگردید بواسطهٔ اینکه اکثریت مجلس قریب باتفاق تابع نظر او شده بودند.
ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران مینویسد: «در مدت سه ماهه بعد چنین بنظر میآمد که سیاست امینالسلطان میتوانست قرین موفقیت گردد». - و نیز مینویسد:
«نقشهٔ بانک ملی بواسطهٔ گزارش نامساعد مأمور بانکی آلمان که برای تحقیق در عملی ساختن قرضهٔ پیشنهادی از آلمان اعزام شده بود محکوم بعدم موفقیت گردید. مردم در مخالفت با وام دیگری از روسیه پیروزی یافته و دست آخر امر دائر شد بر اینکه امینالسلطان به کار خود ادامه دهد او هم با پشتکار و نیروی بیمانندش در همراه ساختن اکثریت مجلس موفق گردید».
چون امینالسلطان میبایستی کشته شود و از میان برود و در چنین روزی (۳۱ اوت ۱۹۰۷ م. برابر با ۲۱ رجب (۱۳۲۵ق.) نیز قرارداد روس و انگلیس دائر بر تقسیم ایران بدو منطقهٔ نفوذ امضاء گردیده و برقابتهای یک قرن طرفین در سر موضوع ایران که بشدت ادامه داشت تقریبا خاتمه داده شده بود روسها حاضر شدند که از این به بعد با تشریک مساعی انگلیسها در امور ایران کار کنند و دیگر نسبت به عملیات یکدیگر کارشکنی ننمایند چون قرارداد تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ بسته و امضاء شده بود روسها دیگر بوجود شخص بخصوصی که در رأس دولت باشد چندان احتیاجی نداشتند و علاقه ای در این باب نشان نمیدادند. روز شنبه ۲۱ رجب ۱۳۲۵ ه. ق. امینالسلطان برای بردن دستخط شاه و معرفی وزیر جنگ و وزیر دادگستری بمجلس رفت و جلسهٔ علنی تشکیل یافت و پس از مذاکره و معرفی وزراء ختم جلسه اعلام گردید و بعد امینالسلطان با چند نفری از وکلاء جلسه خصوصی تشکیل داد و مذاکرات به درازا کشید و مخصوصاً ایادی بیگانگان که در مجلس بودند و از قضیه اطلاع داشتند مباحثات و مذاکرات خود را دستی قدری طولانی کردند که از شب زیاد بگذرد و ساعت به هشت و نیم و یا باصطلاح آنروز دو ساعت و نیم از شب گذشته رسید. امینالسلطان آمادهٔ رفتن شد و باتفاق سید عبدالله بهبهانی مجتهد که از موافقین جدی او شده بود بطرف در خروجی مجلس آمد در میان راه سیدی رسیده نامهای به سید عبدالله داد که آنرا بخواند. سید عبد الله مکث کرد[۵۸] که نامه را ببیند اتابک براه خود ادامه داد قبلاً کالسکه اتابک را که باید دم در ایستاده باشد از آنجا دورتر نگه داشته بودند. اتابک دم در مجلس قدری منتظر ایستاد تا کالسکهاش را بیاورند و قاتل در این مدت با دقت کامل مشغول هدفگیری خود شد و سه گلوله به اتابک اصابت نمود. اتابک بزمین افتاد بعد او را لای عبایش گذاشته بخانه اش در خیابان لالهزار بردند و پس از نیم ساعت جهان را بدرود گفت و در قم در مقبرهٔ خاص خود مدفون گردید. بطوری که پیش گفته شد پیش از کشته شدن اتابک ظاهراً اوضاع مملکت داشت جور دیگری میشد که البته چندان بنفع بیگانگان نبود و زحمات این مدت داشت بهدر میرفت و اما پس از قتل وی ظاهر اوضاع بکلی تغییر کرد. کشته شدن اتابک در رجال مخالف با مشروطیت تأثیر زیادی بخشید و هر کسی تکلیف خود را دانست و سر جای خود نشست.
در این باب ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران مینویسد: «بدیهی است که ترور این وزیر مقتدر و جاهطلب تأثیر بسیار عمیقی در رجال نمود». آنچه دیگران دربارهٔ علل قتل امینالسلطان نوشتهاند: براون در کتاب انقلاب ایران مینویسد: «علت غائی مرگ امینالسلطان کشف مدارکی خائنانه بود که بدستور او به مرتجعین ایالات نوشته میشد و به دست انجمنها افتاده بوده است که آنها را دعوت کرده بود اسبابی برای کندن کلک مجلس فراهم نمایند ولی بطور محرمانه اشعار میگردید که این مدارک جنایتکارانه از طرف امینالسلطان نبوده بلکه رقیب و دشمن دیرین او سعدالدوله که دو ضربه میزده بنام او ساخته چه از طرفی مناسبات نزدیکی با دربار داشته و از سوی دیگر با انجمنها» و نیز مینویسد: «حتی از مقام درستی اظهار شده که محمدعلیشاه از نفوذ روز افزون امینالسلطان حسد میبرده. اسناد و مدارک موضوع بحث را خود ساخته عملاً بدست انجمنها انداخته شده بود». بسیاری از رجال که در آنزمان دست اندرکار دولت بودند و در دربار رفت و آمد و با محمدعلی شاه تماس داشته اند عقیدهشان بر این است که اتابک بدستور محمدعلیشاه کشته شده و به عقیده آنان این اشخاص: دبیرالسلطان پسر میرزا محمدخان مستوفی وکیلالدوله - سید محمد صنیع حضرت - مجللالسلطان و موقرالسلطنه حبیب الله خان در کشتن اتابک دست داشتهاند. غلامحسین صاحب اختیار به نگارندهٔ این سطور در موضوع کشته شدن اتابک اظهار کرد: «من هنگام کشته شدن اتابک حاکم تهران بودم و موقرالسلطنه اتابک را کشت». بعضی اشخاص هم که هم که محمدعلیشاه را در اروپا ملاقات کردهاند از کشته شدن اتابک اظهار ندامت کرده و کشتن او را از خبطهای خود میدانسته است معذلک بعقیدهٔ نگارنده این موضوعات را باید با قید احتیاط تلقی نمود. بنا بگفتهٔ شادروان محمود محمود (پهلوی سابق) که در این قبیل مسائل کاملا وارد بوده و گفتهٔ او سندیت دارد: «نقشهٔ کشتن میرزا علی اصغر خان اتابک و بمب انداختن در خانه علاءالدوله و سوء قصد به محمدعلیشاه را حیدرخان عمواوغلی کشید و پیروان او اجراء کردند این کارها با نظر و تصویب سید حسن تقی زاده انجام میگرفت».
- ↑ صاحب جمع بکسی میگفتند که متصدی شترخانه و قاطرخانه دولتی باشد (ادارهٔ حمل و نقل امروزی). صاحب جمعی یکی از کارهای مهم درباری و صاحب جمع همیشه مردی مشارالیه و متعین بوده است.
- ↑ میرزا علی اصغرخان فقط ۱۴ ماه ملقب بامینالملک بود.
- ↑ با اینکه دولت پس از قرضه اول از روسها بمبلغ ۲۲٫۵ میلیون روبل و گمرکات شمال را وثیقه دادن روس ها برای اداره کردن گمرکات مستشاران بلژیکی را بکار گماردند معذلک امینالسلطان سالی سی هزار تومان از درآمد گمرکات برای خود استفاده مینمود.
در این باب ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران تألیف خود مینویسد: «امین السلطان درباره مستشاران بلژیکی مراعات آداب نموده و همه هفته مسیو نز را میپذیرفت و طبق مقررات جدید گمرکات سالیانه سی هزار تومان بموجب گزارشهای متواتر استفاده میکرد». - ↑ والبته با توجه بیگانگان بوی.
- ↑ فرانسه
- ↑ میرزا عباس خان تفرشی
- ↑ علیرضاخان قاجار
- ↑ سعدالسلطنه
- ↑ علاءالدوله، امین حضور، امین همایون و حکیم الممالک
- ↑ این آب انبار را امیر قاسم خان پسر سلیمان خان اعتضادالدوله قاجار قوانلو و پدر مهد علیا مادر ناصر الدین شاه در بین راه تهران به شهر ری بنا کرد. و چون در این حدود بیآبی و در فصل تابستان هم هوا فوقالعاده گرم بود مردم هنگام رفت و آمد از آب آن برای شرب استفاده می کردند و تا این اواخر هم بنای آن در جنب قبرستان بسیار وسیعی باقی بود و پس از توسعه و تعریض خیابان آن آب انبار هم بانضمام قبرستان بکلی از بین رفت و آثارش محو گردید.
- ↑ سیدنی
- ↑ قرارداد رویتر بموجب فصل هشتم که در آن ذکر شده بود، هرگاه از تاریخ این قرارنامه الی پانزده ماه دیگر شروع بکار نشود چهل هزار لیره که در بانک انگلستان رهن گذاشته شده دولت ایران حق دارد که آن را به نفع خود ضبط نماید چون مدت منقضی گردید و کمپانی به تعهدات خود عمل ننمود قرارداد لغو و چهل هزار لیره ضبط گردید بنابراین در این تاریخ موضوع یکی منتفی شده بود مظنهٔ لیره طلا در سال ۱۲۹۰ هـ.ق. پنجاه و پنج ریال بوده و چهل هزار لیره میشود دو میلیون و دویست هزار ریال.
- ↑ که شوهر خواهر امینالسلطان بود
- ↑ سکوت وزراء و تصدیق آنان دو علت داشته ۱- همگی میدانستند که شاه و امینالسلطان بواسطه گرفتن رشوه نظر مساعدی نسبت به دادن امتیاز بانک شاهنشاهی به انگلیسها دارند. ۲- پسر رویتر ریش و سبیل هر یک از وزراء را به فراخور شان و اهمیتشان قبلاً خوب چرب کرده بود.
- ↑ وزیر مختار آمریکا.
- ↑ سر درومند ولف
- ↑ دکتر تولوزان Tholozan فرانسوی طبیب مخصوص ناصرالدینشاه دلال و واسطه عمل بود و ابتداء او فتح باب کرد و نامه پسر رویتر را به ناصرالدینشاه داد و دنبالهاش کشیده شد تا بجائیکه ناصرالدین شاه و امینالسلطان وزیر اعظمش امتیاز بانک شاهنشاهی ایران را دو دستی در مقابل گرفتن چندرغاز رشوه به انگلیس ها تقدیم نمودند.
- ↑ یحیی خان
- ↑ هنگامی است که روسها مخالفت خود را با امتیاز رژی بدولت ایران یعنی شاه اطلاع دادهاند.
- ↑ Talbot
- ↑ مراد باغ گلستان است
- ↑ الکساندر سوم
- ↑ میرزا نصر الله خان نائینی
- ↑ Dr. Feuvrier
- ↑ Sir Frank Lascelles
- ↑ راجع به این شخص به کلمهٔ کتابچی مراجعه شود.
- ↑ مهدیخان وزیر همایون قائم مقام
- ↑ Butzof
- ↑ بدیع الملک میرزا حشمت السلطنه سابق
- ↑ علامت دوستی و نزدیکی به روسها
- ↑ در این تاریخ عنوان امینالسطان وزیر اعظم بوده
- ↑ با این ترتیب بنا بگفته او زال پدر آقا ابراهیم امین السلطان اول ارمنی مسیحی بوده وبعد مسلمان شده است
- ↑ منظور از عمارت مجلل همان پارک اتابک است که امینالسلطان آنرا در سال ۱۳۰۴ ق بنا نمود و پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷م روسیه پارک مزبور به جهاتی از طرف سفارت شوروی اشغال و بملکیت دولت شوروی در آمده است.
- ↑ در این تاریخ امین السلطان عنوانش وزیر اعظم بود و بطوریکه پیش گفته شد در سال ۱۳۱۰ ق صدراعظم گردید
- ↑ ۱۳۰۸ اشتباه و ۱۳۰۷ درست است.
- ↑ غلامحسین خان صدیقالسلطنه زیندارباشی
- ↑ این اندازه پرخوری و سبکی از امینالسلطان تعجبآور بوده و تردیدآمیز میباشد.
- ↑ در سال ۱۳۱۰ ق. رسماً بمقام صدارت عظمی یا صدر اعظمی رسید و مقام مزبور را تا ماه جمادیالثانیه سال ۱۳۱۴ ق دارا بود. میرزا علی اصغر خان امینالسلطان پس از درگذشت آقا ابراهیم پدرش از سال ۱۳۰۰ تا سال ۱۳۰۶ ق. عنوانش وزیر دربار اعظم و غیره بود. از سال ۱۳۰۶ ق. تا ۱۳۱۰ ق. وزیر اعظم و از سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ ق. صدراعظم و از سال ۱۳۱۸ ق. به بعد ملقب به اتابک اعظم بوده است.
- ↑ در صفحه ۱۵۱ کتاب خاطرات و خطرات تألیف هدایت، صدارت مجدد امینالسلطان را در شانزدهم ربیعالاول و در کتاب منتخبالتواریخ مظفری صفحه ۴۹۲ بیستم و دویم ربیع الاول ۱۳۱۶ق. ذکر شده است
- ↑ مظنه لیره طلا در این تاریخ پنجاه ریال بوده است
- ↑ در هر دوره بهر عنوان که حکومت ایران پولهائی از بیگانگان گرفته بهیچوجه بمصارف حقیقی نرسیده و تماماً حیف ومیل شده و بجیب این و آن ریخته شده و بدهی آن وبال گردن ملت بینوای ایران گردیده است و تا ملت رشد صحیحی نداشته باشد همیشه همین آش خواهد بود و همین کاسه
- ↑ ورود ۲۲ صفر - صدارت ۲۲ ربیع الاول ۱۳۱۶ ق.
- ↑ مظنة لیرهٔ طلا در این تاریخ پنجاه و سه ریال بوده و بیست و دو ملیون و نیم روبل میشود یکصد و بیست و هفت میلیون و دویست هزار ریال.
- ↑ حاجی یمین الملک حسابی
- ↑ حاج غلام رضا خان شاهسون
- ↑ در جمادی الاولی ۱۳۲۱ ق.
- ↑ مشیرالدوله نائینی وزیر امور خارجه.
- ↑ برای ترمیم خرابیهائیکه سیل تولید کرده بود امینالسلطان چند روزی در آنجا توقف داشت
- ↑ در این قسمت عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار رضاشاه پهلوی هم نظیر اتابک بود.
- ↑ رحمت الله خان
- ↑ راجع به شرح حال کرم به کلمهٔ کرم رجوع شود.
- ↑ مراد از این حکیمالملک میرزا محمود خان مشیرالحکماء سابق طبیب مخصوص مظفرالدین شاه است که در دوره سلطنت او به ترقیات زیادی نائل گردید و وزیر دربار مقتدر او شد و سپس با امینالسلطان در افتاد و به رقابت برخاست و خود خیال صدارت داشت و زمینه هم برای وی فراهم شده بود. در این زمان پشتیبان حکیمالملک انگلیسها و پشتیبان امینالسلطان روسها بودند. سرانجام امینالسلطان بر او فائق آمد و او را کوبید و از وزیر درباری معزول و به حکومت گیلان منصوب شد و پس از ورود به گیلان و دو سه ماه حکومت کردن ناگهان در ۲۱ جمادی الأولی ۱۳۲۱ ه. ق. در گذشت و در میان مردم شهرت پیدا کرد که امینالسلطان او را مسموم کرده است.
- ↑ حاج آقا محمد دهدشتی معروف به بوشهری
- ↑ مراد مشیر الدوله نائینی است.
- ↑ بدیهی است که غالب شورشها و آشوبهائی که در ایران ایجاد میشود باشاره و دسائس بیگانگان ذینفع در ایران صورت میگیرد
- ↑ در این تاریخ نرخ لیره ۳۶ ریال بوده و پانصد هزار لیره میشود هیجده میلیون ریال
- ↑ نهایت آرزوی انگلستان که قدرت شاه و نفوذ روسها محدود شود
- ↑ قرار نبوده که در این هنگام سید عبدالله کشته شود و قتل او برای بعد گذاشته شده بود




