شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/در ستایش پیغمبر و یارانش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
در آفرینش ماه شاهنامه  از فردوسی
در ستایش پیغمبر و یارانش
گفتار اندر فراهم آوردن شاهنامه


در ستایش پیغمبر و یارانش

 اگر دل نخواهی که باشد نژندنخواهی که دایم بوی مستمند 
 چو خواهی که یابی ز هر بد رهاسر اندر نیاری بدام بلا 
 بوی در دو گیتی ز بد رستگارنکو نام باشی بر کردگار 
 بگفتار پیغمبرت راه جویدل از تیرگیها بدین آب شوی 
 ترا دین و دانش رهاند درستره رستگاری ببایدت جُست 
 چه گفت آن خداوند تنزیل و وحیخداوند امر و خداوند نهی 
 که خورشید بعد از رسولان مهنتابید بر کس ز بوبکر به 
 عمر کرد اسلام را آشکاربیاراست گیتی چو باغ بهار 
 پس از هر دوان بود عثمان گزینخداوند شرم و خداوند دین 
 چهارم علی بود جفت بتولکه او را بخوبی ستاید رسول 
 که من شهر علمم علیّم درستدُرست این سخن قول پیغمبر است 
 گواهی دهم کین سخن راز اوستتو گوئی دو گوشم بر آوازِ اوست 
 بدان باش کو گفت زان بر مگردچو گفتار و رایت نیارد بدرد 
 علی را چنین گفت و دیگر همینکز ایشان قوی شد بهر گونه دین 
 نبی آفتاب و صحابان چو ماهبهم نسبتی یک دگر راست راه 
 حکیم این جهان را چو دریا نهادبرانگیخته موج ازو تندباد 
 چو هفتاد کشتی برو ساختههمه بادبانها برافراخته 
 یکی پهن کشتی بسان عروسبیاراسته همچو چشم خروس 
 محمد بدو اندرون با علیهمان اهل بیتِ نبی و وصی 
 خردمند کز دور دریا بدیدکرانه نه پیدا و بن ناپدید 
 بدانست کو موج خواهد زدنکس از غرق بیرون نخواهد شدن 
 بدل گفت اگر با نبی و وصیشوم غرقه دارم دو یارِ وفی 
 همانا که باشد مرا دست گیرخداوندِ تاج و لوا و سریر 
 خداوندِ جوی و می و انگبینهمان چشمهٔ شیر و مای معین 
 اگر چشم داری بدیگر سرایبه نزد نبی و وصی گیر جای 
 گرت زین بد آید گناه منستچنین است آئین و راه منست 
 دلت گر به راه خطا مائل استترا دشمن اندر جهان خرد دل است 
 نباشد جز از بی‌ پدر دشمنشکه یزدان بآتش بسوزد تنش 
 نگر تا نداری ببازی جهاننه برگردی از نیک پی همرهان 
 همان نیکیت باید آغاز کردچو با نیک نامان بوی درنبرد 
 نکوئی بهرجا چو آید بکارنکوئی گزین وز بدی شرم دار 
 از این در سخن چند رانم همیهمانا کرانش ندانم همی