شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/بند کردن طهمورث دیوان و مردن او

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بر تخت نشستن طهمورث و پیدا کردن ائین رشتن و رام کردن جانوران شاهنامه  از فردوسی
بند کردن طهمورث دیوان و مردن او
بر تخت نشستن جمشید و پیدا کردن آلات جنگ و آموختن دیگر هنرها


بند کردن طهمورث دیوان و مردن او

 چو دیوان بدیدند کردار اویکشیدند گردن ز گفتار اوی 
 شدند انجمن دیوِ بسیار مرکه پردخته ماند ازو تاج زر 
 چو طهمورث آگه شد از کارِشانبرآشفت و بشکست بازارِشان 
 بفرِّ جهاندار بسته میانبگردن برآورده گرزِ گران 
 همه نرّه دیوان و افسونگرانبرفتند جادو سپاهی گران 
 دمنده سیه دیوشان پیش روهمی باسمان برکشیدند غو 
 هوا تیره فام و زمین تیره گشتدو دیده درو اندرون خیره گشت 
 جهاندار طهمورثِ بافرینبیامد کمر بستهٔ رزم و کین 
 ز یکسو غوِ آتش و دودِ دیوز یکسو دلیرانِ گیهان خدیو 
 یکایک بیاراست با دیو جنگنبُد جنگ شان را فراوان درنگ 
 از ایشان دو بهره بافسون به بستدگرشان بگرز گران کرد پست 
 کشیدندشان خسته و بسته خواربجان خواستند انگهی زینهار 
 که ما را مکش تا یکی نو هنربیاموزی از ما کت آید ببر 
 کئی نامور دادشان زینهاربدان تا نهانی کنند آشکار 
 چو آزادشان شد سر از بند اویبجُستند ناچار پیوند اوی 
 نوشتن به خسرو بیاموختنددلش را بدانش برافروختند 
 نوشتن یکی نه که نزدیک سیچه رومی چه تازی و چه پارسی 
 چه هندی و چینی و چه پهلوینگاریدنِ آن کجا بشنوی 
 جهاندار سی سال ازین پیش‌ترچگونه پدید آوریدی هنر 
 برفت و سرآمد برو روزگارهمه رنج او ماند ازو یادگار 
 جهانا مپرور چو خواهی درودچو می‌بدروی پروریدن چه سود 
 بر آری یکی را بچرخ بلندسپاریش ناگه بخاک نژند