شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/بر تخت نشستن منوچهر و آئین فریدون پیش نهادن
ظاهر
پادشاهی منوچهر صد و بست سال بود
بر تخت نشستن منوچهر و آئین فریدون پیش نهادن
| پس انگه یکی هفته بگذاشتند | همه ماتم و سوگ او داشتند | |||||
| بهشتم بیامد منوچهر شاه | بسر بر نهاد آن کیانی کلاه | |||||
| در جادویها بافسون به بست | برو سالیان انجمن شد دو شصت | |||||
| همه پهلوانان روی زمین | برو یکسره خواندند آفرین | |||||
| چو دیهیم شاهی بسر بر نهاد | جهان را سراسر همه مژده داد | |||||
| بداد و دهش هم بمردانگی | به نیکی و پاکی و فرزانگی | |||||
| چنین گفت با سربسر لشکرش | گِه رمه که بودند در کشورش | |||||
| منم بر سر تخت گردان سپهر | همم خشم و جنگ است و هم داد و مهر | |||||
| همم دین و هم فرهٔ ایزدی | همم بخت نیکی و دست بدی | |||||
| زمین بنده و چرخ یار منست | سر تاجداران شکار من است | |||||
| شب تار جویندهٔ کین منم | همان آتش تیز برزین منم | |||||
| خداوند شمشیر و زرینه کفش | فرازندهٔ کاویانی درفش | |||||
| فروزنده گاه و برّنده تیغ | بکین اندرون جان ندارم دریغ | |||||
| گه بزم دریا دو دست من است | دم آتش ازبر نشست منست | |||||
| بدانرا ز بد دست کوته کنم | زمین را بخون رنگ دیبه کنم | |||||
| گراینده گرز و نماینده تاج | فروزندهٔ ملک بر تخت تاج | |||||
| ابا این هنرها یکی بندهام | جهان آفرین را پرستندهام | |||||
| براه فریدون فرخ رویم | نیامان کهن بود اگر ما نویم | |||||
| همه دست بر روی گریان زنیم | همه داستانها ز یزدان زنیم | |||||
| ازو تاج و تخت و ازویم سپاه | وزویم سپاس و بدویم پناه | |||||
| هر آنکس که در هفت کشور زمین | بگردد ز راه و بتابد ز دین | |||||
| نمایندهٔ رنج درویش را | زبون داشتن مردم خویش را | |||||
| برافراشتن سر به بیشی گنج | برنجور مردم نماینده رنج | |||||
| همه نزد من سر بسر کافرند | وز اهریمن بدکنش بدترند | |||||
| هران بد کنش کو نه بر دین بود | ز یزدان و از منش نفرین بود | |||||
| وزان پس بشمشیر یازیم دست | کنم سربسر گشو را ز کینه پست | |||||
| چو بر گفت زین گونه شاه جهان | بنزد بزرگان روشن روان | |||||
| همه پهلوانان روی زمین | برو یکسره خواندند آفرین | |||||
| که فرخ نیای تو این دید راه | ترا داد آئین تخت و کلاه | |||||
| ترا باد جاوید تخت روان | همان تاج و هم فرهٔ موبدان | |||||
| ترا باد جاوید تخت و کلاه | که شایسته تاجی و زیبای گاه | |||||
| دل ما یکایک بفرمان تست | همان جان ما زیر پیمان تست | |||||
| جهان پهلوان سام بر پای خاست | چنین گفت کای داور داد راست | |||||
| ز شاهان مرا دیده بر دیدنست | ز تو داد و از من پسندیدنست | |||||
| پدر بر پدر شاه ایران توئی | گزین سواران و شیران توئی | |||||
| تن و جانت یزدان نگهدار باد | دلت شادمان بخت بیدار باد | |||||
| تو از باستان یادگار منی | به تخت کئی زینهار منی | |||||
| برزم اندرون شیر پایندهٔ | ببزم اندرون شید تابندهٔ | |||||
| زمین و زمان خاکپای تو باد | همان تخت پیروزه جای تو باد | |||||
| تو شستی بشمشیر روی زمین | بآرام بنشین و رامش گزین | |||||
| ازین پس همه نوبت ماست رزم | ترا جای تخت است و بگماز و بزم | |||||
| نیاکانِ من پهلوانان بدند | پناه بزرگان و شاهان بدند | |||||
| ز گرشاسپ تا نیرم نامدار | سپهدار بودند و خنجر گذار | |||||
| شوم گرد گیتی برایم یکی | ز دشمن به بند آورم اندکی | |||||
| مرا پهلوانی نیای تو داد | دلم را خرد مهر رای تو داد | |||||
| چنان چون بود بندگی شاه را | کمر بستهام جنک بدخواه را | |||||
| برو کرد نیز آفرین شهریار | بسی دادش از هدیهٔ شاهوار | |||||
| پس از پیش تختش گرازید سام | پسش پهلوانان نهادند کام | |||||
| خرامید و شد سوی آرامگاه | همی گشت گیتی بر آئین و راه | |||||