شاهنامه (تصحیح ترنر ماکان)/بخواب دیدن سام زال را بار دویم و رفتن او بجستنش بکوه البرز
ظاهر
بخواب دیدن سام زال را بار دویم و رفتن او بجستنش بکوه البرز
| بران بد که روز دگر پهلوان | سوی کوه البرز پوید نوان | |||||
| بجوید مگر باز یابد ورا | بدل شادکامی فزاید ورا | |||||
| چو شب تیره شد رای خواب آمدش | کز اندیشهٔ دل شتاب آمدش | |||||
| چنان دید در خواب کز کوه هند | درفشی بر افراختندی بلند | |||||
| غلامی پدید آمدی خوب روی | سپاهی گران از پس پشت اوی | |||||
| بدست چپش بر یکی مویدی | سوی راستش نامور بخردی | |||||
| یکی پیش سام آهدی زین دو مرد | زبان برکشادی بگفتار سرد | |||||
| که ای مرد بیباک ناپاک رای | ز دیده بشستی تو شرم خدای | |||||
| ترا دایه کر مرغ شاید همی | پس این پهلوانی چه باید همی | |||||
| گر آهوست بر مرد موی سپید | ترا موی سرگشت چون مشک بید | |||||
| همان و همین ایزدت بهره داد | همی گُم کنی تو به بیداد داد | |||||
| پس از آفریننده بیزار شو | که در تنت هر روز رنگی است نو | |||||
| پسر کو به نزدیک تو بود خوار | مر او هست پروردهٔ کردگار | |||||
| کزو مهربان تر بدو دایه نیست | ترا خود بمهر اندرون پایه نیست | |||||
| بخواب اندرون بر خروشید سام | چو شیر ژیان کاندر آید بدام | |||||
| بترسید ازن خواب کز کردگار | نباید که بیند بدِ روزگار | |||||
| چو بیدار شد بخردانرا بخواند | سران سپه را همه بر نشاند | |||||
| بیامد دمان سوی آن کوهسار | که افکندهٔ خود کند خواستار | |||||
| سر اندر ثریا یکی کوه دید | که گفتی ستاره بخواهد کشید | |||||
| نشیمی ازو بر کشیده بلند | که ناید ز کیوان برو بر گزند | |||||
| فرو برده از شیز و بندل عمود | یک اندر دگر با فته چوب عود | |||||
| بدان سنگ خارا نگه کرد سام | بدان هیبت مرغ و هول کنام | |||||
| یکی کاخ بد تارک اندر سماک | نه از دست رنج و نه از آب و خاک | |||||
| ستاده جوانی بکردار سام | بدیدش که می گشت گرد کنام | |||||
| ابر آفریننده کرد آفرین | بمالید رخسارگان بر زمین | |||||
| کز انسان بدان کوه مرغ آفرید | ز خارا سر اندر ثریا کشید | |||||
| بدانست کو دادگر داور است | توانا و از برتران برتر است | |||||
| ره بر شدن جست و کی بود راه | دد و دام را بر چنان جای گاه | |||||
| ستایش کنان گِرد آن کوه بر | برآمد ز جای ندید او گذر | |||||
| همی گفت کای برتر از جایکاه | ز روشن روان و ز خورشید و ماه | |||||
| بپوزش بر تو سر افکندهام | ز ترس تو جان را پراگندهام | |||||
| گر این کودک از پاک پشت منست | نه از تخم بد گوهر اهرمن است | |||||
| برین بر شدن بنده را دستگیر | مر این پر گنه را تو کن دل پذیر | |||||
| برحمت برافرازه این بنده را | بمن باز ده پور افکنده را | |||||