شاهنامه (تصحیح ژول مل)/کشته شدن سیامک بر دست دیو
ظاهر
کشته شدن سیامک بر دست دیو
| سخن چون بگوش سیامک رسید | ز کردار بدخواه دیو پلید | |||||
| دل شاه بچه برآمد بجوش | سپاه انجمن کرد و بکشاد گوش | |||||
| بپوشید تنرا بچرم پلنگ | که جوشن نبد آنگه آئین جنگ | |||||
| پذیره شده دیو را جنگ جوی | سپه را چو روی اندر آمد بروی | |||||
| سیامک بیآمد برهنه تنا | بیآویخت با پور آهرمنا | ۳۵ | ||||
| بزد چنگ واژونه دیو سیاه | دوتا اندر آورد بالای شاه | |||||
| فگند آن تن شاه بچه بخاک | بچنگال کردش جگرگاه چاک | |||||
| سیامک بدست چنان دشت دیو | تبه گشت و ماند انجمن بیخدیو | |||||
| چو آگه شد از مرگ فرزند شاه | ز تیمار گیتی برو شد سیاه | |||||
| فرود آمد از تخت ویله کنان | بناخن تنش گوشت پاره کنان | ۴۰ | ||||
| دو رخساره پر خون و دل سوگوار | دژم کرده بر خویشتن روزگار | |||||
| سپه سربسر زار و گریان شدند | بر آن آتش سوگ بریان شدند | |||||
| خروشی برآمد ز لشکر بزار | کشیدند صف بر در شهریار | |||||
| همه جامها کرده پیروزه رنگ | دو چشمان پر از خون و رخ باده رنگ | |||||
| دد و مرغ و نخچیر گشته گروه | برفتند ویله کنان سوی کوه | ۴۵ | ||||
| برفتند با سوگواری و درد | ز درگاه کی شاه برخاست گرد | |||||
| نشستند سالی چنین سوگوار | پیام آمد از داور کردگار | |||||
| درود آوریدش خجسته سروش | کزین بیش مخروش و باز آر هوش | |||||
| سپه ساز و بر کش بفرمان من | بر آور یکی گرد از آن انجمن | |||||
| از آن بد کنش دیو روی زمین | بپرداز و پردخته کن دل ز کین | ۵۰ | ||||
| کی نامور سر سوی آسمان | بر آورد و بد خواست بر بد گمان | |||||
| بدآن برترین نام یزدانش را | بخواند و بپالود مژگانش را | |||||
| وزآن پس بکین سیامک شتافت | شب و روز آرام و خفتن نیافت | |||||