شاهنامه/هوشنگ

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' شاهنامه  از فردوسی
(هوشنگ)
'


پادشاهی هوشنگ چهل سال بود[ویرایش]

 جهاندار هوشنگ با رای و دادبه جای نیا تاج بر سر نهاد 
 بگشت از برش چرخ سالی چهلپر از هوش مغز و پر از رای دل 
 چو بنشست بر جایگاه مهیچنین گفت بر تخت شاهنشهی 
 که بر هفت کشور منم پادشاجهاندار پیروز و فرمانروا 
 به فرمان یزدان پیروزگربه داد و دهش تنگ بستم کمر 
 وز آن پس جهان یکسر آباد کردهمه روی گیتی پر ز داد کرد 
 نخستین یکی گوهر آمد به جنگبه آتش ز آهن جدا کرد سنگ 
 سر مایه کرد آهن آبگونکزان سنگ خارا کشیدش برون 

بنیاد نهادن جشن سده[ویرایش]

 یکی روز شاه جهان سوی کوهگذر کرد با چند کس هم گروه   پدید آمد از دور چیزی درازسیه رنگ و تیره تن و نیز تاز   دو چشم از بر سر، چو دو چشمه خونز دود دهانش جهان تیره گون   نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگگرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ   به زور کیانی رهانید دستجهانسوز مار از جهانجوی جست   بر آمد به سنگ گران سنگ خردهمان و همین سنگ بشکست گرد   فروغی پدید آمد از هر دو سنگدل سنگ گشت از فروغ آذرنگ   نشد مار کشته ولیکن ز رازازین طبع سنگ آتش آمد فراز   جهاندار پیش جهان آفریننیایش همی کرد و خواند آفرین   که او را فروغی چنین هدیه دادهمین آتش آنگاه قبله نهاد   بگفتا فروغیست این ایزدیپرستید باید اگر بخردی   شب آمد برافروخت آتش چو کوههمان شاه در گرد او با گروه   یکی جشن کرد آن شب و باده خوردسده نام آن جشن فرخنده کرد   ز هوشنگ ماند این سده یادگاربسی باد چون او دگر شهریار   کز آباد کردن جهان شاد کردجهانی به نیکی ازو یاد کرد   چو بشناخت آهنگری پیشه کرداز آهنگری اره و تیشه کرد   چو این کرده شد چارهٔ آب ساختز دریایها، رودها را بتاخت   به جوی و به رود آب ها راه کردبه فرخندگی رنج کوتاه کرد   چراگاه مردم بدان افزودپراگند پس تخم و کشت و درود   برنجید پس هر کسی نان خویشبورزید و بشناخت سامان خویش   بدان ایزدی جاه و فر کیانز نخجیر گور و گوزن زیان   جدا کرد گاو و خر و گوسفندبه ورز آورید آنچه بد سودمند   ز پویندگان هر چه مویش نکوستبکشت و به سرشان برآهیخت پوست   چو روباه و قاقم چو سنجاب نرمچهارم سمورست کش موی گرم   برین گونه از چرم پویندگانبپوشید بالای گویندگان   برنجید و گسترد و خورد و سپردبرفت و به جز نام نیکی نبرد   بسی رنج برد اندر آن روزگاربه افسون و اندیشهٔ بی شمار   چو پیش آمدش روزگار بهیازو مر دری ماند تخت مهی   زمانه ندادش زمانی درنگشد آن هوش هوشنگ با فر و سنگ 

منبع[ویرایش]


سرای شاهنامه

پیوند به بیرون[ویرایش]