سنگ‌نبشته‌ها

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

سنگ نوشته های روی قبور:


mha3131



سنگ نوشتهای قبوردربیرجندوکوچ بیرجند فراوانندازجمله درباره مادرنمونه ی زیر گوشه ای از انواع رباعی مرسوم برروی سنگ لوح قبرمادر است:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو---

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا

گلهای بهشت سایه بانت مادر صد دسته ستاره ارمغانت مادر دیگر چه کسی چشم به راهم باشد قربان نگاه مهربانت مادر


سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو------


مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز-------

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی--- --

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز

----

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد مادری شایسته از این عالم ناپایدار چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد------

اشعاری درسنگ نوشته ها به چشم می خورد که بین مادر وپدر مشترک استوفقط نام مادر یا پدر ویا بابا عوض می شود مثل نمونه های زیرکه براحتی کلمه مادر با پدر یا بابا جایگزین میشود وبقیه اشعارهمان است----باورم نیست مادر رفتی و خاموش شدی ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

گلهای بهشت سایه بانت مادر صد دسته ستاره ارمغانت مادر دیگر چه کسی چشم به راهم باشد قربان نگاه مهربانت مادر------

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز------

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی-----'

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز-----

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی------

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد مادری شایسته از این عالم ناپایدار چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد-------

مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز غم نادیدن تو بار گران است هنوز آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز--------

گشته اکنون چشم ما از درد و غم دریا مادر ما چه گوییم بی تو از فردا و فرداها مادر تکیه گه بودی تو ما را ای همه امیدها بی تو عالم ندارد رنگ شادی‌ها مادر-----

رفتی از من مهر گسستی مادر با رفتن خود دلم شکستی مادر افسوس که بودی و ندانستم من ای در گرانمایه چه هستی مادر-----

مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما غمت آتش زده بر این دل دیوانه ی ما شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما-----

قربان نگاه خسته ات، مادر جان لبخند به گل نشسته ات، مادر جان چه شبها تا سپیده، درد کشیدی ندای یا علی (ع)، یا رب کشیدی------

چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر آرام دل و عزیز جانی مادر ای کاش همیشه جاودان می بودی آن قدر که خوب و مـهربانی مادر----'--

عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد باغی که گشت بی گل، سیر و صفا ندارد مادر که بزم ما را، می داد شور و حالی رفت از جهان و دیگر، کاری به ما ندارد----

تو گل سر سبد باغ جهانی مادر من فدایت که سراپا همه جانی مادر جان نمایند فدای تو از آن خلق جهان که به تایید جهان، جان جهانی مادر جز خدا با همه خلقت چو بسنجند تو را باز ببینند که تو بهتر از آنی مادر---

فلک بردی ز کف صبر و قرارم زدی آتش به قلب داغدارم ز درگاهت خدایا عفو و رحمت برای مادر خود خواستارم----

افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست آن گوهر یک دانه پر مهر و وفا در بر ما نیست آن سنگ صبور، ذاکر حق تا دم آخر افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست----

لذت هر زندگانی را صفای مادر است سینه ام آکنده از مهر و وفای مادر است عالمی در وصف او هرگز نمی گیرد قرار چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است----وامااشعاری که در سنگ نوشتهابرروی سنگلوح پدر می نویسندکه نمونه هایی از ان در ذیل نوشته خواهدشد تا همگان به آن دسترسی داشته باشند:

پدر یعنی طپش در قلب خانه

پدر یعنی تسلط بر زمانه

پدر احساس خوب تکیه بر کوه

پدر یعنی تسلی، وقت اندوه

پدر یعنی ز من نام و نشانه

پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه

پدر یعنی غرور مستی من

پدر یعنی تمام هستی من----

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من

بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد

محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت

رویاست پدر، آید از این در به سلامت

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم

از حکمت الله دگر هیچ ندانم---

من آرزوی دیدن روی تو داشتم رفتی و ماند داغ توام بر جگر، پدر تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر------

۱-

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی عاشقی را یاد معشوق می‌دهی با تو سبزم، من بهارم، ای پدر هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر--

۲-

رفت از سر ما تاج سر ما زحمتکش و مظلوم خدایا پدر ما ماتمکده شد خانه ی ما بعد تو بابا بشکست به یکباره فلک بال و پر ما-----

۳-

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست بر دل غم زده و بغض پر از فریادم بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست----

۴-

آسمان امروز ببار، اينجا گلي پژمرده گشت از غم داغ رخش، يک محفلي افسرده گشت آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ايم چون پدر از بين ما رفت، قلب ما هم مرده گشت----

۵-

ای پدر رفتی و یاد تو نرفت دل برفت، شادی برفت، امید رفت حال در سوک تو بنشسته ایم زنده ایم اما ز دل بشکسته ایم----

۶-

پدر یعنی تپش در قلب خانه پدر یعنی تسلط بر زمانه پدر احساس خوب تكيه بر كوه پدر يعني تسلا، وقت اندوه----

۷-

صفا از خانه و روح از بدن رفت پدر مهربانم از میان رفت غم هجران او را با که گویم که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت----

۸-

مردان خدا چه با صفا می میرند دلباخته در راه خدا می میرند گویی که رسیده حکم آزادی شان خندان لب و با میل و رضا می میرند-----

۹-

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟----

۱۰-

سینه‌ام در دل شب، مثل پروانه بسوخت خبر مرگ پدر، خانه و کاشانه بسوخت حسرت مهر پدر، در دل ما کاشت، فلک آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت----

۱۱-

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر----

۱۲-

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود غافل از او، چشم من در خواب بود تا شدیم بیدار و مشتاق پدر او به خواب و چهره‌اش در قاب بود----

۱۳-

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست-----

۱۴-

من تاج سر ندارم دیگر پدر ندارم می سوزم از هجران بابا ز تن شده قرارم که من پدر ندارم جانم شود قربان بابا----

۱۵-

دلم پر ز غم و درد است ای وای هوای خانه مان سرد است ای وای پدر رفت و از او جز قاب عکسی نمانده، در کنارم نیست ای وای---

۱۶-

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست جگر می سوزد و درد کمی نیست پدر زیبا گل باغ وجود است که بی او زندگی جز ماتمی نیست----

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست جگر می سوزد و درد کمی نیست پدر زیبا گل باغ وجود است که بی او زندگی جز ماتمی نیست----

۱۷-

بنال ای دل که من بابا ندارم به سر آن سایه طوبی ندارم بنال ای دل شدم تنهای تنها انیس و مونس شب‌ها ندارم بنال ای دل که شادی از دلم رفت چو غنچه خنده بر لب‌ها ندارم----

۱۸-

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت ما را نبود چاره به جز صبر در این غم با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت----

۱۹-

چه شبها تا سپیده درد کشیدی ندای یا علی، یا رب کشیدی بخواب آرام، پدر جان در مزارت که پایان شد تمام دردهایت----

۲۰-

با صفا مردی از این دنیا گذشت یا علی گفت و چه بی پروا گذشت دوستان اندر عزایش اشک ریز مرشدی کامل، علی گویان گذشت----

۲۰-

با صفا مردی از این دنیا گذشت یا علی گفت و چه بی پروا گذشت دوستان اندر عزایش اشک ریز مرشدی کامل، علی گویان گذشت-----

۲۱-

گفتی پدر به من، که تویی نور دیده‌ام من نور دیده، جز تو کسی ندیده‌ام بسیار درد و غم که تو با جان خریده ای با غم نشسته ای که من از غم رهیده‌ام----

۲۲-

آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود آن کس که مرا راحت جان بود، پدر بود افسوس که رفت از سرم، آن سایه رحمت آن کس که برایم نگران بود، پدر بود----

۲۳-

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی عاشقی را یاد معشوق می‌دهی با تو سبزم، من بهارم، ای پدر هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر----

۲۴-

پدر ای اسطوره مهر و وفا ای جدا گشته ز جمع من و ما بی تو یک طایفه در سوک و غم است خون اگر دیده ببارد، چه کم است!----

۲۵-

ز داغت دیده‌ام دریاست بابا دلم چون لاله صحراست بابا بپا خیز و ببین کاشانه ما ز هجرت ساکت و تنهاست بابا-----

۲۶-

ای پدر رفتی ولی حالا زمان آن نبود گفته بودی می‌روم ما را همی باور نبود آمدند خیل کسان در ماتمت بر سر زنان لیک دیر آمدند دیگر زمان آن نبود----

۲۷-

کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد صبر بر مرگ پدر بر ما بسی دشوار شد بی تو بر ما زندگانی همچو شام تار شد بین ما و تو چرا این آخرین دیدار شد'---

۲۸-

پدر جان ترک ما کردی و رفتی جهان را در نوا کردی و رفتی دل ما را زدی از غصه آتش به هجران مبتلا کردی و رفتی----

۲۹-

ز هجرانت پدر جان، اشکباریم ز مرگت جان بابا، بی‌قراریم بزرگی، رهبری از دست ما رفت گلی از گلشن امید ما رفت----

۳۰-

گشته است چشمان من از درد و غم دریا، پدر من چه گویم بی تو از فردا و فرداها، پدر تکیه‌گاه من تو بودی، تنها امید و آرزو بی تو این دنیا ندارد، رنگ شادی‌ها، پدر----

۳۱-

صفا از خانه و روح از بدن رفت پدر مهربانم از میان رفت غم هجران او را با که گویم که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت---

۳۲-

صفا از خانه و روح از بدن رفت پدر مهربانم از میان رفت غم هجران او را با که گویم که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت---

۳۲-

ز کف یاران، گل زیبای ما رفت انیس و مونس شب‌های ما رفت دریغ و آه از درد جدایی صفای زندگی بابای ما رفت---

۳۳-

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست،

جگر می سوزد و درد کمی نیست...

پدر زیبا گل باغ وجود است،

که بی او زندگی جز ماتمی نیست...

سنگ نوشتهای قبوردربیرجندوکوچ بیرجند فراوانندارجمله درباره مادرنمونه ی زیر گوشه ای از انواع رباعی مرسوم برروی سنگلوح قبرمادر است:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو---

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا

گلهای بهشت سایه بانت مادر صد دسته ستاره ارمغانت مادر دیگر چه کسی چشم به راهم باشد قربان نگاه مهربانت مادر


سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو------


مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز-------

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی--- --

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز

----

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد مادری شایسته از این عالم ناپایدار چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد------

اشعاری درسنگ نوشته ها به چشم می خورد که بین مادر وپدر مشترک استوفقط نام مادر یا پدر ویا بابا عوض می شود مثل نمونه های زیرکه براحتی کلمه مادر با پدر یا بابا جایگزین میشود وبقیه اشعارهمان است----باورم نیست مادر رفتی و خاموش شدی ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

گلهای بهشت سایه بانت مادر صد دسته ستاره ارمغانت مادر دیگر چه کسی چشم به راهم باشد قربان نگاه مهربانت مادر------

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز------

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی-----'

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز-----

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی------

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد مادری شایسته از این عالم ناپایدار چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد-------

مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز غم نادیدن تو بار گران است هنوز آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز--------

گشته اکنون چشم ما از درد و غم دریا مادر ما چه گوییم بی تو از فردا و فرداها مادر تکیه گه بودی تو ما را ای همه امیدها بی تو عالم ندارد رنگ شادی‌ها مادر-----

رفتی از من مهر گسستی مادر با رفتن خود دلم شکستی مادر افسوس که بودی و ندانستم من ای در گرانمایه چه هستی مادر-----

مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما غمت آتش زده بر این دل دیوانه ی ما شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما-----

قربان نگاه خسته ات، مادر جان لبخند به گل نشسته ات، مادر جان چه شبها تا سپیده، درد کشیدی ندای یا علی (ع)، یا رب کشیدی------

چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر آرام دل و عزیز جانی مادر ای کاش همیشه جاودان می بودی آن قدر که خوب و مـهربانی مادر----'--

عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد باغی که گشت بی گل، سیر و صفا ندارد مادر که بزم ما را، می داد شور و حالی رفت از جهان و دیگر، کاری به ما ندارد----

تو گل سر سبد باغ جهانی مادر من فدایت که سراپا همه جانی مادر جان نمایند فدای تو از آن خلق جهان که به تایید جهان، جان جهانی مادر جز خدا با همه خلقت چو بسنجند تو را باز ببینند که تو بهتر از آنی مادر---

فلک بردی ز کف صبر و قرارم زدی آتش به قلب داغدارم ز درگاهت خدایا عفو و رحمت برای مادر خود خواستارم----

افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست آن گوهر یک دانه پر مهر و وفا در بر ما نیست آن سنگ صبور، ذاکر حق تا دم آخر افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست----

لذت هر زندگانی را صفای مادر است سینه ام آکنده از مهر و وفای مادر است عالمی در وصف او هرگز نمی گیرد قرار چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است----وامااشعاری که در سنگ نوشتهابرروی سنگلوح پدر می نویسندکه نمونه هایی از ان در ذیل نوشته خواهدشد تا همگان به آن دسترسی داشته باشند:

پدر یعنی طپش در قلب خانه

پدر یعنی تسلط بر زمانه

پدر احساس خوب تکیه بر کوه

پدر یعنی تسلی، وقت اندوه

پدر یعنی ز من نام و نشانه

پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه

پدر یعنی غرور مستی من

پدر یعنی تمام هستی من----

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من

بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد

محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت

رویاست پدر، آید از این در به سلامت

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم

از حکمت الله دگر هیچ ندانم---واپاورداغ فرزندجوان:

غم داغ جوان سخت است ودشوار

کسی نبــود ازاین غصه خبـــر دار

مگرآن کس که خود داغ جوان دید

که دارد دیده ای از غصه خونبـار

جوان ازدست داده خـــــوب دانــد

چه آمــد برسرسلطــــان ابـــــــرار

غم داغ جوان زخمی است جانکاه

که براین زخم مرحم نیست درکـار

حسین بن علی زخمی به دل داشت

زداغ آن جــــــوان مــاه رخســـــار

که آن عـــــالم به رؤیـا دید ونالیـــد

فشـــــاند ازدیدگــانش اشک بسیـــار

بنـــــا باشد اگـــــر اشکی بریزیـــم

که از هر قطره اش بر خیزد آثــار

تسلــــی دل غمـــــد یـــده گـــــردد

شود نـــوروچـــراغی در شب تــار

کـــه هـــم قلب پـــــدرآرام گیـــــرد

وهــــم بهره برد فــــرزنـد سر شار

بدین منـــظور در این محفــل غـــم

ســــزاواراست تا بنمــــایم اظهــــار

بخــــوانم از جــــوان سـرو قـــــدی

کــــه در کـــــرببلا از جور اشرار

تنش از تیــــغ کیـــــن شد ارباً اربا

زجـــور دشمـــن بی رحــم وغـــدار

دم آخـــــر صـــدا میــــزد پـــدر را

بیـــا بنگـــــر علی را آخــــرین بار

امان از لحظه ای کـــه خسرودیـن

زقتـــل نـــور چشمش شد خبــــر دار

بــه سرعت آمـــده در قلـــب میـــدان

بـدیــدآن مــــردم بــدتــــر زکفـــــــار

علـــی اکبـــــرش را دور کــــردنـــد

چه آمد برسرش زآن قــوم خونخـوار

حسیــــن آمـــــد کنـــــار نعش اکبــر

چنــــان زدصیحـــه مولا با دل زار

بدن چــــون اربا اربا شد مپـرسید

زبان عاجــــز بـــود از نقـــل گفتار

تنش را در عبـــــا پیچیــــــد بـابـا

کمک خـــواهی نمود از آل اطــهار

جــــوانــان بنــی هــــاشم کجـــائید

ببینیدم چســـــان گشتـــــم گـــرفتار

سخــــن کــــوتاه محسن زاده زیـرا

ببین جاری است اشک غم زابصار

بدان این اشکــــها را بی چـه وچنـد

خــــداوند جهــــان باشد خــــریــدار

من آرزوی دیدن روی تو داشتم رفتی و ماند داغ توام بر جگر، پدر تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر------

۱-

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی عاشقی را یاد معشوق می‌دهی با تو سبزم، من بهارم، ای پدر هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر--

۲-

رفت از سر ما تاج سر ما زحمتکش و مظلوم خدایا پدر ما ماتمکده شد خانه ی ما بعد تو بابا بشکست به یکباره فلک بال و پر ما-----

۳-

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست بر دل غم زده و بغض پر از فریادم بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست----

۴-

آسمان امروز ببار، اينجا گلي پژمرده گشت از غم داغ رخش، يک محفلي افسرده گشت آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ايم چون پدر از بين ما رفت، قلب ما هم مرده گشت----

۵-

ای پدر رفتی و یاد تو نرفت دل برفت، شادی برفت، امید رفت حال در سوک تو بنشسته ایم زنده ایم اما ز دل بشکسته ایم----

۶-

پدر یعنی تپش در قلب خانه پدر یعنی تسلط بر زمانه پدر احساس خوب تكيه بر كوه پدر يعني تسلا، وقت اندوه----

۷-

صفا از خانه و روح از بدن رفت پدر مهربانم از میان رفت غم هجران او را با که گویم که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت----

۸-

مردان خدا چه با صفا می میرند دلباخته در راه خدا می میرند گویی که رسیده حکم آزادی شان خندان لب و با میل و رضا می میرند-----

۹-

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟----

۱۰-

سینه‌ام در دل شب، مثل پروانه بسوخت خبر مرگ پدر، خانه و کاشانه بسوخت حسرت مهر پدر، در دل ما کاشت، فلک آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت----

۱۱-

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر----

۱۲-

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود غافل از او، چشم من در خواب بود تا شدیم بیدار و مشتاق پدر او به خواب و چهره‌اش در قاب بود----

۱۳-

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست-----

۱۴-

من تاج سر ندارم دیگر پدر ندارم می سوزم از هجران بابا ز تن شده قرارم که من پدر ندارم جانم شود قربان بابا----

۱۵-

دلم پر ز غم و درد است ای وای هوای خانه مان سرد است ای وای پدر رفت و از او جز قاب عکسی نمانده، در کنارم نیست ای وای---

۱۶-

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست جگر می سوزد و درد کمی نیست پدر زیبا گل باغ وجود است که بی او زندگی جز ماتمی نیست----

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست جگر می سوزد و درد کمی نیست پدر زیبا گل باغ وجود است که بی او زندگی جز ماتمی نیست----

۱۷-

بنال ای دل که من بابا ندارم به سر آن سایه طوبی ندارم بنال ای دل شدم تنهای تنها انیس و مونس شب‌ها ندارم بنال ای دل که شادی از دلم رفت چو غنچه خنده بر لب‌ها ندارم----

۱۸-

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت ما را نبود چاره به جز صبر در این غم با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت----

۱۹-

چه شبها تا سپیده درد کشیدی ندای یا علی، یا رب کشیدی بخواب آرام، پدر جان در مزارت که پایان شد تمام دردهایت----

۲۰-

با صفا مردی از این دنیا گذشت یا علی گفت و چه بی پروا گذشت دوستان اندر عزایش اشک ریز مرشدی کامل، علی گویان گذشت----

۲۰-

با صفا مردی از این دنیا گذشت یا علی گفت و چه بی پروا گذشت دوستان اندر عزایش اشک ریز مرشدی کامل، علی گویان گذشت-----

۲۱-

گفتی پدر به من، که تویی نور دیده‌ام من نور دیده، جز تو کسی ندیده‌ام بسیار درد و غم که تو با جان خریده ای با غم نشسته ای که من از غم رهیده‌ام----

۲۲-

آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود آن کس که مرا راحت جان بود، پدر بود افسوس که رفت از سرم، آن سایه رحمت آن کس که برایم نگران بود، پدر بود----

۲۳-

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی عاشقی را یاد معشوق می‌دهی با تو سبزم، من بهارم، ای پدر هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر----

۲۴-

پدر ای اسطوره مهر و وفا ای جدا گشته ز جمع من و ما بی تو یک طایفه در سوک و غم است خون اگر دیده ببارد، چه کم است!----

۲۵-

ز داغت دیده‌ام دریاست بابا دلم چون لاله صحراست بابا بپا خیز و ببین کاشانه ما ز هجرت ساکت و تنهاست بابا-----

۲۶-

ای پدر رفتی ولی حالا زمان آن نبود گفته بودی می‌روم ما را همی باور نبود آمدند خیل کسان در ماتمت بر سر زنان لیک دیر آمدند دیگر زمان آن نبود----

۲۷-

کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد صبر بر مرگ پدر بر ما بسی دشوار شد بی تو بر ما زندگانی همچو شام تار شد بین ما و تو چرا این آخرین دیدار شد'---

۲۸-

پدر جان ترک ما کردی و رفتی جهان را در نوا کردی و رفتی دل ما را زدی از غصه آتش به هجران مبتلا کردی و رفتی----

۲۹-

ز هجرانت پدر جان، اشکباریم ز مرگت جان بابا، بی‌قراریم بزرگی، رهبری از دست ما رفت گلی از گلشن امید ما رفت----

۳۰-

گشته است چشمان من از درد و غم دریا، پدر من چه گویم بی تو از فردا و فرداها، پدر تکیه‌گاه من تو بودی، تنها امید و آرزو بی تو این دنیا ندارد، رنگ شادی‌ها، پدر----

۳۱-

صفا از خانه و روح از بدن رفت پدر مهربانم از میان رفت غم هجران او را با که گویم که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت---

۳۲-

صفا از خانه و روح از بدن رفت پدر مهربانم از میان رفت غم هجران او را با که گویم که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت---

۳۲-

ز کف یاران، گل زیبای ما رفت انیس و مونس شب‌های ما رفت دریغ و آه از درد جدایی صفای زندگی بابای ما رفت---

۳۳-

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست،

جگر می سوزد و درد کمی نیست...

پدر زیبا گل باغ وجود است،

که بی او زندگی جز ماتمی نیست...واما درداغ فرزندیاداغ جوان:

غم داغ جوان سخت است ودشوار

کسی نبــود ازاین غصه خبـــر دار

مگرآن کس که خود داغ جوان دید

که دارد دیده ای از غصه خونبـار

جوان ازدست داده خـــــوب دانــد

چه آمــد برسرسلطــــان ابـــــــرار

غم داغ جوان زخمی است جانکاه

که براین زخم مرحم نیست درکـار

حسین بن علی زخمی به دل داشت

زداغ آن جــــــوان مــاه رخســـــار

که آن عـــــالم به رؤیـا دید ونالیـــد

فشـــــاند ازدیدگــانش اشک بسیـــار

بنـــــا باشد اگـــــر اشکی بریزیـــم

که از هر قطره اش بر خیزد آثــار

تسلــــی دل غمـــــد یـــده گـــــردد

شود نـــوروچـــراغی در شب تــار

کـــه هـــم قلب پـــــدرآرام گیـــــرد

وهــــم بهره برد فــــرزنـد سر شار

بدین منـــظور در این محفــل غـــم

ســــزاواراست تا بنمــــایم اظهــــار

بخــــوانم از جــــوان سـرو قـــــدی

کــــه در کـــــرببلا از جور اشرار

تنش از تیــــغ کیـــــن شد ارباً اربا

زجـــور دشمـــن بی رحــم وغـــدار

دم آخـــــر صـــدا میــــزد پـــدر را

بیـــا بنگـــــر علی را آخــــرین بار

امان از لحظه ای کـــه خسرودیـن

زقتـــل نـــور چشمش شد خبــــر دار

بــه سرعت آمـــده در قلـــب میـــدان

بـدیــدآن مــــردم بــدتــــر زکفـــــــار

علـــی اکبـــــرش را دور کــــردنـــد

چه آمد برسرش زآن قــوم خونخـوار

حسیــــن آمـــــد کنـــــار نعش اکبــر

چنــــان زدصیحـــه مولا با دل زار

بدن چــــون اربا اربا شد مپـرسید

زبان عاجــــز بـــود از نقـــل گفتار

تنش را در عبـــــا پیچیــــــد بـابـا

کمک خـــواهی نمود از آل اطــهار

جــــوانــان بنــی هــــاشم کجـــائید

ببینیدم چســـــان گشتـــــم گـــرفتار

سخــــن کــــوتاه محسن زاده زیـرا

ببین جاری است اشک غم زابصار

بدان این اشکــــها را بی چـه وچنـد

خــــداوند جهــــان باشد خــــریــدار-------

ای چرخ(خاک) چه خانه ها که ویران کردی درملک بدن تو غارت جان کردی هردانه ی قیمتی که آمد به جهان بردی وبریر خاک پنهان کردی-----

چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی چراغ محفل من ازچه ،زود افسردی مگر به خواب چع دیدی که لب فرو بستی دل شکسته ی مارا دوباره بشکستی---

ای که ازمابگذری دامن کشان از سر اخلاص الحمدی بخوان

گرتو الحمدی نخوانی بهر من ازبرای خویشتن حمدی بخوان----

ای سرو سایه ازسر من برگرفته ای خودرفته ای ومنزل دیگر گرفته ای ای خاک تیره مادر مارا عزیز دار این نورچشم ماست که دربرگرفته ای----

همی نالم که نالم که مادر در برم نیست صفا (شکوه)وسایه ی اوبرسرم نیست مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه مادرم نیست.------

این خط جاده ها که به صحرا نوشته اند یاران رفته با قلم پا نوشته اند سنگ مزارها همه سربسته نامه ای است کز آخرت به مردم دنیا نوشته اند......

یاران وبرادران مرا یاد کنید با فاتحه ای روح مرا شاد کنید.

آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن ده مژده که امشب شده عالم همه گلشن زاین شمس ضحا کشور ایمان شده روشن ای نور خداوند تبارک به تو احسن کز مقدم تو گشته فزون رونق ایران شددر شب میلادی آن سید ورهبر از سجده به شکرانه حق موسی جعفر اندر بر معبود بدی او بزمین سر زاین نعمت والا گهر خالق سبحان شمسی که ازاو می نگرم نور خدا را اندر طلبش گردش این ارض وسمارا هرزنده دلی برده سویش دست دعا را اوحجت حق است ومدکار ضعیفان خرم به جنان فاطمه وحیدر کرار لبخند زند بر رخشان احمد مختار این مژده به حیدر رسد از جانب دلدار کز نسل تو آمد بجهان خسرو خوبان فوج ملک وخیل رسل مدح سرایند بادسته گلی سوی نبی رو بنمایند تبریک کنان اذن بگیرند وبیایند از بهر زیارت بزمین خرم وخندان آمد بجهان آنکه جهان آمده بهرش جن وملک وحور وجنان آمده بهرش شمس وقمر وکون ومکان آمده بهرش آن رهبر ارزنده وروشنگر انسان هم ثامن وهم ضامن وهم حجت دین است هم رهبر وهم سرور وهم یار ومعین است ازسوی خدا بر همه آیات مبین است از نور رخش خلق شده حوری وغلمان مردم همه مشتاق بفردوس برینند تا آنکه در آنجا رخ زیبای تو بینند افسوس اگر ماه جمال تو نبینند درروز جزا ای پسرختم رسولان ای خسرو خوبان تو غریب الغربایی وی حجت یزدان تو معین الضعفایی چون مور ضعیفی بدرت (کرببلایی) ران ملخ آورده به دربار سلیمان بنقل از :شکوفه های غم -اثر طبع ناد علی کربلایی-صص۳۱۱-۳۱۲ -انتشارات خزر ---


ماه خروج پیشرومومنان بود


ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق


ماه ظهور عدل به اهل جهان بود


مردی قیام کرده به صحرای کربلا


کز خاندان خاتم پیغمبران بود


مردی قیام کرده که باانقلاب خون


بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود


مردی قیام کرده که تا روز رستحیز


نام گرامیش همه جا جاودان بود


فرزند با کفایت نستوه بوتراب


کز خون او زمین بلا گلستان بود


با خون نوشته است بتاریخ روزگار


هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود


بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم


اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود


تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب


امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود


سیراب تا شوند همهتشنگان عدل


در خون طپیده ساقی لب تشگان بود


هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش


هریکچو آیت است که در خون طپان بود


عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل


سیراب زاشک دمبدم باغبان بود


قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق


تا نهضت مقدس دین جاودان بود


با این قیام کاخ ستم واژگون نمود


تابر قرار مکتب خون جامگان بود


بر انتقال خون شهیدان بی کفن


گاه قیام (زین اب )قهرمان بود


هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری


تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود


                           سرسلسله  مردم آزاد حسین استنقل از شکوفه

های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----


آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است


مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد


دامن بکمر برزد واستاد حسین است


درسی به بشر داد بدستور الهی


درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی


آیین یزیدی که بری بود زانصاف


ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی


در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد


رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد


ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم


حنجر بدم خنجر بیداد گران داد


مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را


بر ضدستمکار بر افراشت علم را


با نیروی یزدانی وبا دست خدایی


بشکست بهم قدرت ارکان ستم را


اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد


با زینب وسجاد سوی شام فرستاد


این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور


باید بشر از قید اسارت شود آزاد


او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم


کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم


دیگر نهراسد زستمکار ستمکش


مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم


هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن


هر کافر ناحق نزند لاف تدین


اشرار باحرار نگیرند سر راه


ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن


شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند


از باب زر وسیم باشخاص تهیدست


برچیده شود قاعده ورسم توحش


از مسند حق دور شود قاضی حق کش


ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش


مردم همه با کافر وظالم بستیزند


پویند ره حق وزناحق بگریزند


کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه


بر فرق تبهکار همی خاک بریزند


این حکم صریح است وبدیه است ومحقق


چیره نشود حق کش وکشته نشود حق


بیداد گری را اثری نیست بعالم


زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-


(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------


جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--


تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست


معنی مکتب تفویض علی اکبر توست


ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای


این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست


درس مردانگی عباس بعالم آموخت


زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست


طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟


آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست


ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست


خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:


آنکه باید به اسیری برود خواهر توست


(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق


عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست


ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست


عاشقان رانظری دردم جان پرور توست


خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا


دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست --


نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران - ---- سرسلسله ی مردم آزاد حسین است


آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است


مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد


دامن بکمر برزد واستاد حسین است


درسی به بشر داد بدستور الهی


درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی


آیین یزیدی که بری بود زانصاف


ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی


در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد


رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد


ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم


حنجر بدم خنجر بیداد گران داد


مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را


بر ضدستمکار بر افراشت علم را


با نیروی یزدانی وبا دست خدایی


بشکست بهم قدرت ارکان ستم را


اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد


با زینب وسجاد سوی شام فرستاد


این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور


باید بشر از قید اسارت شود آزاد


او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم


کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم


دیگر نهراسد زستمکار ستمکش


مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم


هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن


هر کافر ناحق نزند لاف تدین


اشرار باحرار نگیرند سر راه


ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن


شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند


از باب زر وسیم باشخاص تهیدست


برچیده شود قاعده ورسم توحش


از مسند حق دور شود قاضی حق کش


ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش


مردم همه با کافر وظالم بستیزند


پویند ره حق وزناحق بگریزند


کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه


بر فرق تبهکار همی خاک بریزند


این حکم صریح است وبدیه است ومحقق


چیره نشود حق کش وکشته نشود حق


بیداد گری را اثری نیست بعالم


زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-


(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------


جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--


تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست


معنی مکتب تفویض علی اکبر توست


ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای


این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست


درس مردانگی عباس بعالم آموخت


زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست


طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟


آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست


ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست


خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:


آنکه باید به اسیری برود خواهر توست


(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق


عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست


ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست


عاشقان رانظری دردم جان پرور توست


خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا


دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست -- نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران--




در تاریخ ۱۲ آوریل ۲۰۱۶ ۲۱:۲۰، محمدحسن اسایش <mha31311@gmail.com> نوشت:


-- مطلب شما دریافت شددرصورت نیاز پاسخ داده خواهد شد




​ ---البشارت که عيان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ي عصمت رخ جانان آمد

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ي دين روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادي کل ،شاه سبل از پسرده عيان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمين بهر ديدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا سوي زهرا زجنان حوري وغلمان آمد

ساره وآسيه ومريم وکلثوم زبهشت از پي خدمت آن زهره ي تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبي جلوه نمود که قصور همه ي مکه نمايان آمد

نه همين مکه منور شده از طلعت او زسما ـابسمک يکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمايان که بطور سالهادر طلبش موسي عمران آمد

بهر اين نور که در صلب خليل الله بود نارنمرود به يک لحظهگلستان آمد

گر نبردي بزبان نوح نبي نامش را کي نجات از يم وگرداب وزطوفان آمد

يوسف مصر گراين نام نخواندي بزبان کينجاتش زچه وگوشه ي زندان آمد

چون نيايد زازل تابه ابد همتايش همسرش شير خدا حامي قر آن امد

زين دودرياي فضيلت که بهم شد واصل خارخ از ايندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همين ام ابيها نبي اش خوانده زحق ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد

شب مولود مهين دخت نبي فاطمه شد عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبريگ بگويد بجهان شيعه {کربلايي} زسوي نوحه سرايان آمد


اثر طبع شاد روان نادعلي کربلايي-پدر سه شهيد -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص63-64--انتشارات خزر -بوذرجمهري سابق (15خردادفعلي)