سنایی غزنوی (غزلیات)/گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند
ظاهر
| گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند | صدهزاران ماه آن شب خدمت ماهی کند | |||||
| باد لطفت گر به دارالملک انسان بروزد | هر یکی را بر مثال یوسف چاهی کند | |||||
| من چه سگ باشم که در عشق تو خوش یک دم زنم | آدم و ابلیس یک جا چون به همراهی کند | |||||
| هر که از تصدیق دل در خویشتن کافر شود | بی خلافی صورت ایمانش دلخواهی کند | |||||
| بی خود ار در کفر و دین آید کسی محبوب نیست | مختصر آنست کار از روی آگاهی کند | |||||
| خفتهی بیدار بنگر عاقل دیوانه بین | کو ز روی معرفت بی وصل الاهی کند | |||||
| تا درین داری به جز بر عشق دارایی مکن | عاشق آن کار خود از آه سحرگاهی کند | |||||
| ساحری دان مر سنایی را که او در کوی عقل | عشقبازی با خیال ترک خرگاهی کند | |||||