سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
ظاهر
| هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود | تا رنج وقت او همه اندر بلا شود | |||||
| آری بدین مقام نیارد کسی رسید | تا همتش بریده ز هر دو سرا شود | |||||
| راهیست بلعجب که درو چون قدم زنی | کمتر منازلش دهن اژدها شود | |||||
| بی چون و بی چگونه رهی کاندر و قدم | گاهی زمین تیره و گاهی سما شود | |||||
| در منزل نخستین مردم ز نام و ننگ | از روزگار مذهب و آیین جدا شود | |||||
| هر کس نشان نیافت از این راه بر کران | آن مرد غرقه گشته به دریا کجا شود | |||||
| در کوی آدمی نتوان جست راه دین | کاندر نسب عقیدهی مردم دو تا شود | |||||
| زاندر که آمدی به همان بایدت شدن | پس جز به نیستی نسب تو خطا شود | |||||
| صحرا مشو که عیب نهانست در جهان | ور عیب غیب گردد عاشق فنا شود | |||||