سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
ظاهر
| هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود | کار او در عاشقی زاری و رسوایی بود | |||||
| این منم زاری که از عشق بتان شیدا شدم | آری اندر عاشقی زاری و شیدایی بود | |||||
| ای نگارین چند فرمایی شکیبایی مرا | با غم عشقت کجا در دل شکیبایی بود | |||||
| مر مرا گفتی چرا بر روی من عاشق شدی | عاشقی جانانه خودکامی و خودرایی بود | |||||
| شد دلم صفرایی از دست فراق این جمال | آنکه صفرایی نشد در عشق سودایی بود | |||||
| آن که یک ساعت دل آورد و ببرد و باز داد | بر حقیقت دان که او در عشق هر جایی بود | |||||
| از سخنهای سنایی سیر کی گردند خود | جز کسی کو در ره تحقیق بینایی بود | |||||
| از جمال یوسفی سیری نیابد جاودان | هر کرا بر جان و دل عشق زلیخایی بود | |||||