سنایی غزنوی (غزلیات)/در زلف تو دادند نگارا خبر دل
ظاهر
| در زلف تو دادند نگارا خبر دل | معذورم اگر آمدهام بر اثر دل | |||||
| یا دل بر من باز فرست ای بت مه رو | یا راه مرا باز نما تو به بر دل | |||||
| نی نی که اگر نیست ترا هیچ سر ما | ما بی تو نداریم دل خویش و سر دل | |||||
| چندین سر اندیشه و تیمار که دارد | تا گه جگر یار خورد گه جگر دل | |||||
| بی عشق تو دل را خطری نیست بر ما | هر چند که صعب ست نگارا خطر دل | |||||
| تا دل کم عشق تو در بست به شادی | بستیم به جان بر غم عشقت کمر دل | |||||
| چاک زد جان پدر دست صبا دامن گل | خیز تا هر دو خرامیم به پیرامن گل | |||||
| تیره شد ابر چو زلفین تو بر چهرهی رخ | تا بیاراست چو روی تو رخ روشن گل | |||||
| همه شب فاخته تا روز همی گرید زار | ز غم گل چو من از عشق تو ای خرمن گل | |||||
| زان که گل بندهی آن روی خوش خرم تست | در هوای رخ تو دست من و دامن گل | |||||
| گل برون کرد سر از شاخ به دل بردن خلق | تا بسی جلوه گری کرد هوا بر تن گل | |||||
| تا گل عارض تو دید فرو ریخت ز شرم | با گل عارض تو راست نیاید فن گل | |||||