سنایی غزنوی (غزلیات)/خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین
ظاهر
| خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین | توشهی جانها در آن گوشهی شبپوش بین | |||||
| پیش رکابت جمال کیست گرفته عنان | چرخ جفا کیش بین لعل وفا کوش بین | |||||
| گردش ایام دوش تعبیهای ساختست | سوختهی عشق باش ساختهی دوش بین | |||||
| برگذر و کوی او غرقه چو من صد هزار | عاشق جانباز بین مرد کفنپوش بین | |||||
| گوش مینبار و آن نغمه و دستان شنو | دیده برانداز و آن خط و بناگوش بین | |||||
| در بر تنگ شکر مار جهانسوز بین | بر سر سنگ سیاه صبر جگرجوش بین | |||||
| گر چه دل ریش ما بر سر سودای اوست | بر دل او یاد ما جمله فراموش بین | |||||
| صف زده در پیش او خلق خروشان شده | تن زده آن ماه را فارغ و خاموش بین | |||||
| بهرهی ما دیدهای ناله و فریاد ازو | بهرهی هر ناکسی بوسه و آغوش بین | |||||
| ساقی فردوس را از پی بازار او | بر در میخانهها بلبله بر دوش بین | |||||
| زلفش یکسو فگن و آنگه در زیر زلف | جان سنایی ز عشق خسته و مدهوش بین | |||||