سلامان و ابسال/اشارت به خونریزی شیرویه خسرو را و نامبارکی آن بر وی
ظاهر
(اشارت بخونریزیء شیرویه خسرو را و نامبارکیء آن بر وی)
| غرق خون چون خسرو از شیرویه خفت | نکتهٔ خوش در حق شیرویه گفت | |||||
| ۷۰۵ | کای بدا شاخی که آب از اصل خورد | سر کشید از آب و قصد اصل کرد | ||||
| اصل را چون کند و شد میدان فراخ | خشک و بی بر بر زمین افتاد شاخ | |||||