سفرنامه ابن‌بطوطه/نیشابور

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سفرنامه ابن‌بطوطه/حج سفرنامه ابن‌بطوطه/نیشابور  از ابن‌بطوطه '


به نيشابور رفتيم ، كه يكي از شهرهاي چهارگانه ي امّهات بلاد خراسان محسوب است .

نيشابور را دمشق كوچك مي نامند . اين شهر ميوه ها و باغ ها و آب هاي فراوان دارد و بسيار زيبا است . چهار نهر در اين شهر جاري است . و بازارهاي خوب و وسيع و مسجد بسيار زيبايي دارد كه در وسط بازار است . و چهار مدرسه در كنار آن واقع شده و آب فراواني در آن ها جاري است . گروه انبوهي از طلّاب در اين مدرسه ها مشغول فراگرفتن فقه و قرآن هستند .

مدرسه ي نيشابور از بهترين مدارس آن حدود است . ولي بايد گفت كه مدارس خراسان و عراقين و دمشق و بغداد و مصر ، گرچه در غايت استحكام و زيبايي ساخته شده اند ، هيچ گاه به پاي مدرسه اي كه مولاي ما اميرالمؤمنين ، المتوكّل علي الله ابوعنان ، در نزديكي فاس ساخته است ، نمي رسند . چه اين مدرسه از حيث بزرگي و ارتفاع و گچ كاري بي نظير مي باشد و مردم شرق از ساختن چنين بنايي عاجزند .

در نيشابور پارچه هاي حرير ، از قبيل كمخا و غيره بافته مي شود . اين پارچه ها را براي فروش به هندوستان مي فرستند .

امام عالم ، قطب الدّين نيشابوري ، يكي از وعّاظ دانشمند و صالح نيشابور است كه زاويه اي تيز در آن جا بنا نهاده و من در خانه ي او منزل كردم . شيخ اكرام بسيار در حقّ من فرمود و پذيرايي گرمي كرد و كرامت هاي عجيبي از او ديدم .

در نيشابور غلام تركي خريده بودم . شيخ او را با من ديد و گفت : « اين غلام به درد تو نمي خورد . او را بفروش . » من قبول كردم و فرداي آن روز غلام را بفروختم . بازرگاني او را از من خريد . بعد از وداع با شيخ كه به بسطام رفتم ، يكي از دوستانم در نامه اي از نيشابور نوشته بود غلام مذكور ، پسر يكي از تركان را كشته و به قصاص او به قتل رسيده است . و اين كرامت آشكاري بود كه من از شيخ ديدم