کلیات سعدی/غزلیات/من این نامه که اکنون مینویسم
ظاهر
۶۵۶
| من این نامه که اکنون مینویسم | بآب چشم پر خون مینویسم | |||||
| ازین در بر نوشتم نامه لیکن | نه آن سوزست کاکنون مینویسم | |||||
| بعذرا درد وامق مینمایم | بلیلی حال مجنون مینویسم | |||||
| نگارا قصهٔ خود را بخدمت | نمیدانم که تا چون مینویسم | |||||
| تو بپذیر ار چه من عذری نیارم | تو خوش خوان گرچه من دون مینویسم | |||||