سعدی (قصاید فارسی)/چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (قصاید فارسی)  از سعدی
(چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد)
'


 چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گرددوجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد 
 کمر بندد قلم کردار سر در پیش و لب برهمبه هر حرفی که پیش آید به تارک چون قلم گردد 
 ز چوگان ملامت نادر آن کس روی برتابدکه در راه خدا چون گوی سرتاسر قدم گردد 
 سم یکران سلطان را درین میدان کسی بیندکه پیشانی کند چون میخ و همچون نعل خم گردد 
 تو خواهی نیک و خواهی بدکن امروز ای پسر کاینجاعمل گر بد بود ور نیک بر عامل رقم گردد 
 مبین کز ظلم جباری، کم‌آزاری ستم بیندستمگر نیز روزی کشته‌ی تیغ ستم گردد 
 درین گرداب بی‌پایان منه بار شکم بر دلکه کشتی روز طوفان غرقه از بار شکم گردد 
 به سعی ای آهنین دل مدتی باری بکش کآهنبه سعی آیینه‌ی گیتی‌نما و جام جم گردد 
 تکاپوی حرم تا کی، خیال از طبع بیرون کنکه محرم گر شوی، ذاتت حقایق را حرم گردد 
 کبایر سهمگین سنگیست در ره مانده مردم راچنین سنگی مگر دایر به سیلاب ندم گردد 
 غمی خور کان به شادیهای بی‌اندازه انجامدچو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد 
 خداوندان فتح ملک و کسر دشمنان را گویبرایشان چون بگشت احوال، بر ما نیز هم گردد 
 دلت را دیده‌ها بردوز تاعین‌الیقین گرددتنت را زخمها برگیر تا کنزالحکم گردد 
 درونت حرص نگذارد که زر بر دوستان پاشیشکم خالی چو نرگس باش تا دستت درم گردد 
 خداوندا گر افزایی بدین حکمت که بخشیدیمرا افزون شود بی‌آنکه از ملک تو کم گردد 
 فتاد اندر تن خاکی، ز ابر بخششت قطرهمدد فرما به فضل خویش تا این قطره یم گردد 
 امید رحمتست آری خصوص آن را که در خاطرثنای سید مرسل نبی محترم گردد 
 محمد کز ثنای فضل او بر خاک هر خاطرکه بارد قطره‌ای در حال دریای نعم گردد 
 چو دولت بایدم تحمید ذات مصطفی گویمکه در دریوزه صوفی گرد اصحاب کرم گردد 
 زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتنتو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد 
 اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمد روکه بوجهل آن بود کو خود به دانش بوالحکم گردد 
 ز قعر جاودانی رست و صاحب مال دنیا شدهر آن درویش صاحبدل کزین در محتشم گردد