سعدی (قصاید فارسی)/هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (قصاید فارسی)  از سعدی
(هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست)
'


هران نصیبه که پیش از وجود ننهادستهر آنکه در طلبش سعی می‌کند بادست
سر قبول بباید نهاد و گردن طوعکه هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست
کلید فتح اقالیم در خزاین اوستکسی به قوت بازوی خویش نگشادست
به چشم طایفه‌ای کژ همی نماید نقشگمان برند که نقاش غیراستادست
اگر تو دیده‌وری نیک و بد ز حق بینیدو بینی از قبل چشم احول افتادست
همان که زرع و نخیل آفرید و روزی دادملخ به خوردن روزی هم او فرستادست
چو نیک درنگری آنکه می‌کند فریادز دست خوی بد خویشتن به فریادست
تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باکبه یاد دار که این پندم از پدر یادست
اگر به پای بپویی وگر به سر برویمقسمت ندهد روزیی که ننهادست
خدای راست بزرگی و ملک بی‌انبازبه دیگران که توبینی به عاریت دادست
گر اهل معرفتی دل در آخرت بندینه در خرابه‌ی دنیا که محنت آبادست
به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و نازکه خاک پای تو همچون تو آدمی زادست
جهان بر آب نهادست و عاقلان دانندکه روی آب نه جای قرار و بنیادست
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدیکه هرکه بنده‌ی فرمان حق شد آزادست