سعدی (قصاید فارسی)/جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (قصاید فارسی)  از سعدی
(جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم)
'


جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدمبه مردمی که گر از مردمی اثر دیدم
مگر که مرد وفادار از جهان گم شدوفا ز مردم این عهد اگر دیدم
ز من مپرس که آخر چه دیدی از دورانهر آن چه دیدم این نکته مختصر دیدم
بدین صحیفه‌ی مینا به خامه‌ی خورشیدنبشته یک سخن خوش به آب زر دیدم
که ای به دولت ده روز گشته مستظهرمباش غره که از تو بزرگتر دیدم
کسی که تاج زرش بود در صباح به سرنماز شام ورا خشت زیر سر دیدم
چو روزگار همی بگذرد رو ای سعدیکه زشت و خوب و بد و نیک در گذر دیدم