سعدی (قصاید فارسی)/برگ تحویل می‌کند رمضان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (قصاید فارسی)  از سعدی
(برگ تحویل می‌کند رمضان)
'


برگ تحویل می‌کند رمضانبار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفتدیر ننشست نازنین مهمان
غادر الحب صحبةالاحبابفارق‌الخل عشرة الخلان
ماه فرخنده، روی برپیچیدو علک السلام یا رمضان
الوداع ای زمان طاعت و خیرمجلس ذکر و محفل قرآن
مهر فرمان ایزدی بر لبنفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آیدبس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار زار می‌نالیدبر فراق بهار وقت خزان
گفتم انده مبر که بازآیدروز نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکندورنه هر سال گل دمد بستان
روز بسیار و عید خواهد بودتیر ماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بودسال دیگر که در غریبستان
خاک چندان از آدمی بخوردکه شود خاک و آدمی یکسان
هردم از روزگار ما جزویستکه گذر می‌کند چو برق یمان
کوه اگر جزو جزو برگیرندمتلاشی شود به دور زمان
تاقیامت که دیگر آب حیاتبازگردد به جوی رفته روان
یارب آن دم که دم فرو بنددملک الموت واقف شیطان
کار جان پیش اهل دل سهلستتو نگه دار جوهر ایمان