سعدی (غزلیات 1)/چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست)
'


 چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیستمجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست 
 گر منزلتی هست کسی را مگر آنستکاندر نظر هیچکسش منزلتی نیست 
 هرکس صفتی دارد و رنگی و نشانیتو ترک صفت کن که ازین به صفتی نیست 
 پوشیده کسی بینی فردای قیامتکامروز برهنست و برو عاریتی نیست 
 آنکس که درو معرفتی هست کدامست؟آنست که با هیچکسش معرفتی نیست 
 سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هستاز آدمیی به که درو منفعتی نیست 
 درویش تو در مصلحت خویش ندانیخوشباش اگرت نیست که بی‌مصلحتی نیست 
 آن دوست نباشد که شکایت کند از دوستبر خون که دلارام بریزد دیتی نیست 
 راه ادب اینست که سعدی به تو آموختگر گوش بداری به ازین تربیتی نیست