سعدی (غزلیات 1)/وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود)
'


 وقت آنست که ضعف آید و نیرو برودقدرت از منطق شیرین سخنگو برود 
 ناگهی باد خزان آید و این رونق و آبکه تو می‌بینی ازین گلبن خوشبو برود 
 پایم از قوت رفتار فرو خواهد ماندخنک آن کس که حذر گیرد و نیکو برود 
 تا به روزی که به جوی شده بازآید آبیعلم‌الله که اگر گریه گریه کنم جو برود 
 من و فردوس بدین نقد بضاعت که مراست؟اهرمن را که گذارد که به مینو برود؟ 
 سعیم اینست که در آتش اندیشه چو عودخویشتن سوخته‌ام تا به جهان بو برود 
 همه سرمایه‌ی سعدی سخن شیرین بودوین ازو ماند ندانم که چه با او برود