سعدی (غزلیات 1)/هر که هر بامداد پیش کسیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(هر که هر بامداد پیش کسیست)
'


 هر که هر بامداد پیش کسیستهر شبانگاه در سرش هوسیست 
 دل منه بر وفای صحبت اوکانچنان را حریف چون تو بسیست 
 مهربانی و دوستی ورزدتا تو را مکنتی و دسترسیست 
 گوید اندر جهان تویی امروزگر مرا مونسی و همنفسیست 
 باز با دیگری همین گویدکاین جهان بی‌تو بر دلم قفسیست 
 همچو زنبور در به در پویانهر کجا طعمه‌ای بود مگسیست 
 همه دعوی و فارغ از معنیراست‌گویی میان تهی جرسیست 
 پیش آن ذم این کند که خریستنزد این عیب آن کند که خسیست 
 هر کجا بینی این چنین کس راالتفاتش مکن که هیچ کسیست