سعدی (غزلیات 1)/غافلند از زندگی مستان خواب

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(غافلند از زندگی مستان خواب)
'


 غافلند از زندگی مستان خوابزندگانی چیست مستی از شراب 
 تا نپنداری شرابی گفتمتخانه آبادان و عقل از وی خراب 
 از شراب شوق جانان مست شوکانچه عقلت می‌برد شرست و آب 
 قرب خواهی گردن از طاعت مپیچجامگی خواهی سر از خدمت متاب 
 خفته در وادی و رفته کاروانترسمش منزل نبیند جز به خواب 
 تا نپاشی تخم طاعت، دخل عیشبرنگیری، رنج بین و گنج یاب 
 چشمه‌ی حیوان به تاریکی درستلل اندر بحر و گنج اندر خراب 
 هر که دایم حلقه بر سندان زندناگهش روزی بباشد فتح باب 
 رفت باید تا به کام دل رسندشب نشستن تا برآید آفتاب 
 سعدیا گر مزد خواهی بی‌عملتشنه خسبد کاروانی در سراب