سعدی (غزلیات 1)/عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل)
'


 عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دلنقطه‌ی سر عاقبت بیرون شد از پرگار دل 
 گر مسلمانی رفیقا دیر و زنارت کجاستشهوت آتشگاه جانست و هوا زنار دل 
 آخر ای آیینه جوهر، دیده‌ای بر خود گمارصورت حق چند پوشی در پس زنگار دل 
 این قدر دریاب کاندر خانه‌ی خاطر، ملکنگذرد تا صورت دیوست بر دیوار دل 
 ملک آزادی نخواهی یافت و استغنای مالهر دو عالم بنده‌ی خود کن به استظهار دل 
 در نگارستان صورت ترک حفظ نفس گیرتا شوی در عالم تحقیق برخوردار دل 
 نی تو را از کار گل امکان همت بیش نیستبا تو ترسم درنگیرد ماجرای کار دل 
 سعدیا با کر سخن در علم موسیقی خطاستگوش جان باید که معلومش کند اسرار دل