سعدی (غزلیات 1)/شرف نفس به جودست و کرامت به سجود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(شرف نفس به جودست و کرامت به سجود)
'


 شرف مرد به جودست و کرامت، به سجودهر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود 
 ای که در نعمت و نازی به جهان غره مباشکه محالست در این مرحله امکان خلود 
 وی که در شدت فقری و پریشانی حالصبر کن کاین دو سه روزی به سرآید معدود 
 خاک راهی که برو می‌گذری ساکن باشکه عیونست و جفونست و خدودست و قدود 
 این همان چشمه‌ی خورشید جهان افروزستکه همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود 
 خاک مصر طرب انگیز نبینی که همانخاک مصرست ولی بر سر فرعون و جنود 
 دنیی آن قدر ندارد که بدو رشک برندای برادر که نه محسود بماند نه حسود 
 قیمت خود به مناهی و ملاهی مشکنگرت ایمان درستست به روز موعود 
 دست حاجت که بری پیش خداوندی برکه کریمست و رحیمست و غفورست و ودود 
 از ثری تا به ثریا به عبودیت اوهمه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود 
 کرمش نامتناهی، نعمش بی‌پایانهیچ خواهنده ازین در نرود بی‌مقصود 
 پند سعدی که کلید در گنج سعد استنتواند که به جای آورد الا مسعود