سعدی (غزلیات 1)/شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه)
'


 شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانهز عشرت می‌پرستان را، منور بود کاشانه 
 ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دلکه تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه 
 چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلسبه نافرزانگی گفتند کاول مرد فرزانه 
 به تندی گفتم آری من، شراب از مجلسی خوردمکه من پیرامن شمعش، نیارد بود پروانه 
 دلی کز عالم وحدت، سماع حق شنیدست اوبه گوش همتش دیگر، کی آید شعر و افسانه 
 گمان بردم که طفلانند وز پیری سخن گفتممرا پیری خراباتی، جوابی داد مردانه 
 که نور عالم علوی، فرا هر روزنی تابدتو اندر صومعش دیدی و ما در کنج میخانه 
 کسی کامد درین خلوت، به یکرنگی هویدا شدچه پیری عابد زاهد، چه رند مست دیوانه 
 گشادند از درون جان در تحقیق سعدی راچو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه