سعدی (غزلیات 1)/ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم)
'


 ساقیا! می ده، که ما دردی‌کش میخانه‌ایمبا خرابات آشناییم؛ از خرد بیگانه‌ایم 
 خویشتن‌سوزیم و جان بر سر نهاده ــ شمع‌وار ــهر کجا در مجلسی شمعی‌ست، ما پروانه‌ایم 
 اهل دانش را درین گفتار با ما کار نیستعاقلان را کِی زیان دارد که ما دیوانه‌ایم؟ 
 گر چه قومی را صلاح و نیک‌نامی ظاهر استما به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم 
 اندرین راه ار بدانی، هر دو بر یک جاده‌ایمواندرین کوی ار ببینی، هر دو از یک خانه‌ایم 
 خلق می‌گویند جاه و فضل در فرزانگی‌ستگو مباش این‌ها، که ما رندانِ نافرزانه‌ایم 
 عیب توست ار چشمِ گوهربین نداری؛ ور نه ماهر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانه‌ایم 
 از بیابان عدم دی آمده، فردا شدهکم‌تر از عیشی یک امشب کاندرین کاشانه‌ایم 
 سعدیا گر باده‌ی صافی‌ت باید، باز گوساقیا! می ده که ما دردی‌کش میخانه‌ایم