سعدی (غزلیات 1)/ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار)
'


 ره به خرابات برد، عابد پرهیزگارسفره‌ی یکروزه کرد، نقد همه روزگار 
 ترسمت ای نیکنام، پای برآید به سنگشیشه‌ی پنهان بیار، تا بخوریم آشکار 
 گر به قیامت رویم، بی خر و بار عملبه که خجالت بریم، چون بگشایند بار 
 کان همه ناموس و بانگ، چون درم ناسرهروی طلی کرده داشت، هیچ نبودش عیار 
 روز قیامت که خلق، طاعت و خیر آورندما چه بضاعت بریم، پیش کریم؟ افتقار 
 کار به تدبیر نیست، بخت به زور آوریدولت و جاه آن سریست، تا که کند اختیار 
 بس که خرابات شد، صومعه‌ی صوف پوشبس که کتبخانه گشت، مصطبه‌ی دردخوار 
 مدعی از گفت و گوی، دولت معنی نیافتراه نبرد از ظلام، ماه ندید از غبار 
 مطرب یاران بگوی، این غزل دلپذیرساقی مجلس بیار، آن قدح غمگسار 
 گر همه عالم به عیب، در پی ما اوفتدهر که دلش با یکیست، غم نخورد از هزار 
 سعدی اگر فعل نیک از تو نیاید همیبد نبود نام نیک، از عقبت یادگار