سعدی (غزلیات 1)/تن آدمی شریفست به جان آدمیت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات ۱)  از سعدی
(تن آدمی شریفست به جان آدمیت)
'


تن آدمی شریفست به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیت اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینیچه میان نقش دیوار و میان آدمیت خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمتحیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشدکه همین سخن بگوید به زبان آدمیت مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندیکه فرشته ره ندارد به مقام آدمیت اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیردهمه عمر زنده باشی به روان آدمیت رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیندبنگر که تا چه حدست مکان آدمیت طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوتبه در آی تا ببینی طیران آدمیت نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتمهم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

الگو:پایان شعرسعدی