سعدی (غزلیات 1)/اگر لذت ترک لذت بدانی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' سعدی (غزلیات 1)  از سعدی
(اگر لذت ترک لذت بدانی)
'


اگر لذت ترک لذت بدانیدگر شهوت نفس، لذت نخوانی هزاران در از خلق بر خود ببندیگرت باز باشد دری آسمانی سفرهای علوی کند مرغ جانتگر از چنبر آز بازش پرانی ولیکن تو را صبر عنقا نباشدکه در دام شهوت به گنجشک مانی ز صورت پرستیدنت می‌هراسمکه تا زنده‌ای ره به معنی ندانی گر از باغ انست گیاهی برآیدگیاهت نماید گل بوستانی دریغ آیدت هر دو عالم خریدناگر قدر نقدی که داری بدانی به ملکی دمی زین نشاید خریدنکه از دور عمرت بشد رایگانی همین حاصلت باشد از عمر باقیاگر همچنینش به آخر رسانی بیا تا به از زندگانی به دستتچه افتاد تا صرف شد زندگانی چنان می‌روی ساکن و خواب در سرکه می‌ترسم از کاروان باز مانی وصیت همین است جان برادرکه اوقات ضایع مکن تا توانی صدف وار باید زبان درکشیدنکه وقتی که حاجت بود در چکانی همه عمر تلخی کشیدست سعدیکه نامش برآمد به شیرین زبانی